چشم به راه سپيده
email:sepideh@kayhannews.ir
تو را غايب ناميدهاند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروايي است که به تو زدهاند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نميدانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را ميخوانند، ظهورت را از خدا ميطلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر ميشوي، همه انگشت حيرت به دندان ميگزند با تعجب ميگويند که تو را پيش از اين هم ديدهاند. و راست ميگويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي، جمعه که از راه ميرسد، صاحبدلان «دل» از دست ميدهند و قرار ازکف مينهند و قافله دلهاي بيقرار روي به قبله ميکنند و آمدنت را به انتظار مينشينند...
و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينهاي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه ميکنيم.
گمان کنم حالا...
گمان کنم که زمانش رسيده برگردي
به ساحت شب قدر، اي سپيده برگردي
هزار بيت فرج نذر ميکنم، شايد
به دفتر غزلم اي قصيده برگردي
زمان آن نرسيده کرامتي بکني
قدم به خانه گذاري به ديده برگردي؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهي
به شهر سبزترين آفريده برگردي
گمان کنم که زمانش... گمان کنم حالا
که پلک شاعري من پريده برگردي
نگاه کن! به خدا بي تو زندگي تنهاست
قبول کن که زمانش رسيده برگردي
نغمه مستشار نظامي
***
چشمانتظار
اي آن که آشکارترين، دوست دارمت
با من چه کردهاي که چنين بيقرارمت
چون حس شاعرانه به خونم دويدهاي
چون درد لاعلاج سرودن، دچارمت
غمگينترين مسافر شهرم، شتاب کن
اي رفته نيامده، چشمانتظارمت
حرفي شو تا به طبع لطيفي بگويمت
ابري شو تا به شيوه باران ببارمت
گفتم که در دلم بنشانم گُل تو را
اما کجاي اين دل هرزه بکارمت
کيومرث مرادي
***
کوچههاي باران
روزي تو خواهي آمد از کوچه هاي باران
تا از دلم بشويي غم هاي روزگاران
***
شفاعت
آقا بيا، سکوت مرا غرق نور کن
ما را قرين رحمت و لطف حضور کن
وقتي گناه کنج دلم سبز ميشود
آقا، شما شفاعت اين ناصبور کن
***
در هواي تو
ايجاز شاعرانه چشم تو تاکنون
ما را کشانده است به اعجازي از جنون
هر روز در هواي تو پرواز ميکنيم
هر روز ميشويم چو خورشيد سرنگون
***
آدم بشوم
اين جمعه و جمعههاي ديگر حرف است
آدم بشوم، تو شنبه هم ميآئي!