نگاهی به آی پک و شکل آب
خالی بودی
فرزاد میرحمیدی
طی هفتهای که گذشت، شاهد دو نمایش تکراری و رقتانگیز دیگر در گردش هر ساله تقویمی بودیم که مایلم آن را تقویم هالیوودی بنامم. تقویم هالیوودی به معنای خاص خودش که با توجه به تحریف تاریخی موجود در آن، میتوان آن را «خالی بودی» یا «خالی بودگی» نیز نامید.
چهارم مارچ در لوس آنجلس و دیگری، ششم مارچ در واشنگتون. یعنی در اسکار و آی پک. اگر چه نشانههای ارتباطی این دو تاریخ و این دو نمایش، سطحیتر از آنند که بخواهند یک به یک بر سیاهۀ قلم مرقوم شوند، با این حال میتوان از اجرای کمدی «نتانیاهو» در هفتادمین سال به اصطلاح تأسیس اسرائیل در کمیته روابط مشترک ایالات متحده و اسرائیل (AIPAC) نمونههایی از این «خالی بودی» یا خالی بودگی وقایع و تحریف تاریخی را دراشتراک با فیلمها و سناریوهای هالیوودی تحریر کرد.
نخست شروع هیجانی توأم با لودگی آقای نخستوزیر که مثل یک شومن یا مثلاً مانند «جیمی کمیل» یا دیگر کمدینهای مراسم اسکار سعی در صمیمی نشان دادن خود و اغنای هیجانات عاطفی و سانتی مانتال مخاطبان خود میکرد و دیگر استحالۀ فیلم «خوب، بد، زشت» -ساختۀ سرجیولئونه- برایاشاره به «کلینت ایستوود»، سازندۀ بیشترین فیلمهای جنگی در تحریف جنایات ایالات متحده در جنگهای این کشور در کره، عراق، ویتنام و دیگر ممالک در شرق دور و نزدیک.
جالب اینکه سیاستهای تکراری و محتوای رقت انگیز این دست نمایشها هر ساله، با ترفندها و تکنیکهای جدیدی بر پرده میروند. زمانی در دهۀ 60 (قرن بیستم و در بحبوحۀ جنگ سرد) با فیلمهای اکشن همچون جیمزباند و یا وسترن- اسپاگتیهایی همچون «خوب، بد، زشت»۱و امسال با فیلمهای به اصطلاح عاشقانهای همچون «شکل آب»، تا هم روحیۀ حماسی در زیادهخواهی نظام امپریالیسم را یکجا توجیه کنند و هم مخاطبان خود را راضی و خشنود از دروغهای بزرگی که به نام عشق، انسانیت و آزادی سر میدهند.
«شکل آب» نیز روایت دیگری از دوران جنگ سرد است.روایتی پست مدرن، فاقد ژانر و هیچ شکل مشخصی. البته تاریخ آن، همان تاریخ جنگ سرد، یعنی دهۀ 60 میلادی است. ولی با روایتی که دیگر نه مانند جیمزباند اکشن است و نه مانند فیلمهای ایستوود، حماسی، بلکه سعی در نگاهی عاشقانه به تمایلات انسانی در ناملایمات جنگ و قدرت نظامی دارد. الیسا، دختر لالی که به عنوان نظافتچی در یک آزمایشگاه پیشرفتۀ نظامی کار میکند و عاشق موجودی دوزیست و عجیب میشود که در این آزمایشگاه مورد تحقیق قرار گرفته است و سرانجام این موجود عجیب را از دست فرماندهان نظامی فراری میدهد.جالب اینکه «گیرمودل تورو» کارگردان فیلم میگوید؛ ایدۀ اصلی فیلم مربوط به دوران کودکی و از دیدن فیلم وحشتناک۲«موجودی از باتلاق سیاه» به ذهن او رسیده و در حقیقت میخواسته آن فیلم را به شیوه خودش بازسازی کند که مورد موافقت شرکتهای هالیوودی قرار نمیگیرد، پس تصمیم میگیرد (همچون فیلمهای جیمز باند) فضای فیلم را با فضای جنگ سرد و التهاب دهۀ 60 میلادی در هم آمیزد تا به قول این شرکتها؛ شخصیتها را جذابتر کند؛ جذابتر شدن یا جذاب بودگی که ریشه در همان خالی بودی یا خالی بودگی تمام نمایشهای هالیوودی دارد. از اسکار و لس آنجلس تا واشنگتن و آی پک.
چنانکه نمایش نتانیاهو نیز در کمیتۀ روابط مشترک (AIPAC)، وقتی برای تشکر از ترامپ و سازمانهای امنیتی و نظامی ایالات متحده سر از پا نمیشناخت و مدام از این سو به آن سو میپرید تا به اصطلاح بتواند همۀ حاضرین را ببیند و چه وقتی برای شرکتهای IT(گوگل، اپل، ماکروسافت، فیسبوک و...) شیرین زبانی میکرد و آنها را متحدان جهانی اسرائیل در عرصۀ اقتصاد و هوش مصنوعی مینامید و مثل همیشه با نشان دادن نقشه سعی میکرد همه جهان را متحد و دوستدار اسرائیل نشان دهد و به قول خودش از همه- از سفید و سیاه و از مسلمان و یهودی- تشکر میکرد که در کنار هم اسرائیل را دوست دارند و از آن محافظت میکنند؛ در حالی که در همان حال، رفتار فاشیستی با فلسطینیان و حتی با یهودیهای آفریقایی تبار ساکن در سرزمین های اشغالی را پنهان کرده و جنایات این رژیم غاصب را در منطقه کتمان مینماید.
مسئله اینجاست که اسرائیل، حتی یک نمایش یا یک سناریو هم نیست. اسرائیل یک بهانه است، یک آلت دست برای نفوذ و تفرقه در منطقهای که مدتهاست به جهت زیادهخواهی امپریالیسم درگیر جنگ و خشونتهای قومی و مذهبی است. چنانکه نقش اسرائیل در سوریه یا در توطئۀ ناکام جدایی کردستان عراق، خالی بودگی و آلت دست بودن این رژیم را به درستی نشان میدهد. همان گونه که در فیلمهایی همچون «شکل آب»، عشق، آزادی و انسانیت بهانههایی هستند برای تحریف تاریخ از سوی نظامی که جز به سلطه به چیز دیگری نمیاندیشد. چه به نام صلح و چه از طریق جنگ و کشتار انسانهای بیدفاع در عراق، سوریه، یمن و در جای جای جهان که بعدها فیلم سازانی همچون «ایستوود» خالی بودی هالیوودیاش را به نمایش بگذارند.
پی نوشت:
۱- وسترنهایی مانند همین فیلم یا فیلم «به خاطر یک مشت دلار»، ساختۀ سرجیو لئونه یا دیگر کارگردانهای ایتالیایی تبار. این فیلمها اکثراً دارای قهرمانی بودند که علیرغم همدستی با تبهکاران، خوی و خصلت جوانمردی داشتند و در فرهنگ وسترن نمایش دهندۀ نوعی روحیۀ حماسی بودند.
۲- thriler
طی هفتهای که گذشت، شاهد دو نمایش تکراری و رقتانگیز دیگر در گردش هر ساله تقویمی بودیم که مایلم آن را تقویم هالیوودی بنامم. تقویم هالیوودی به معنای خاص خودش که با توجه به تحریف تاریخی موجود در آن، میتوان آن را «خالی بودی» یا «خالی بودگی» نیز نامید.
چهارم مارچ در لوس آنجلس و دیگری، ششم مارچ در واشنگتون. یعنی در اسکار و آی پک. اگر چه نشانههای ارتباطی این دو تاریخ و این دو نمایش، سطحیتر از آنند که بخواهند یک به یک بر سیاهۀ قلم مرقوم شوند، با این حال میتوان از اجرای کمدی «نتانیاهو» در هفتادمین سال به اصطلاح تأسیس اسرائیل در کمیته روابط مشترک ایالات متحده و اسرائیل (AIPAC) نمونههایی از این «خالی بودی» یا خالی بودگی وقایع و تحریف تاریخی را دراشتراک با فیلمها و سناریوهای هالیوودی تحریر کرد.
نخست شروع هیجانی توأم با لودگی آقای نخستوزیر که مثل یک شومن یا مثلاً مانند «جیمی کمیل» یا دیگر کمدینهای مراسم اسکار سعی در صمیمی نشان دادن خود و اغنای هیجانات عاطفی و سانتی مانتال مخاطبان خود میکرد و دیگر استحالۀ فیلم «خوب، بد، زشت» -ساختۀ سرجیولئونه- برایاشاره به «کلینت ایستوود»، سازندۀ بیشترین فیلمهای جنگی در تحریف جنایات ایالات متحده در جنگهای این کشور در کره، عراق، ویتنام و دیگر ممالک در شرق دور و نزدیک.
جالب اینکه سیاستهای تکراری و محتوای رقت انگیز این دست نمایشها هر ساله، با ترفندها و تکنیکهای جدیدی بر پرده میروند. زمانی در دهۀ 60 (قرن بیستم و در بحبوحۀ جنگ سرد) با فیلمهای اکشن همچون جیمزباند و یا وسترن- اسپاگتیهایی همچون «خوب، بد، زشت»۱و امسال با فیلمهای به اصطلاح عاشقانهای همچون «شکل آب»، تا هم روحیۀ حماسی در زیادهخواهی نظام امپریالیسم را یکجا توجیه کنند و هم مخاطبان خود را راضی و خشنود از دروغهای بزرگی که به نام عشق، انسانیت و آزادی سر میدهند.
«شکل آب» نیز روایت دیگری از دوران جنگ سرد است.روایتی پست مدرن، فاقد ژانر و هیچ شکل مشخصی. البته تاریخ آن، همان تاریخ جنگ سرد، یعنی دهۀ 60 میلادی است. ولی با روایتی که دیگر نه مانند جیمزباند اکشن است و نه مانند فیلمهای ایستوود، حماسی، بلکه سعی در نگاهی عاشقانه به تمایلات انسانی در ناملایمات جنگ و قدرت نظامی دارد. الیسا، دختر لالی که به عنوان نظافتچی در یک آزمایشگاه پیشرفتۀ نظامی کار میکند و عاشق موجودی دوزیست و عجیب میشود که در این آزمایشگاه مورد تحقیق قرار گرفته است و سرانجام این موجود عجیب را از دست فرماندهان نظامی فراری میدهد.جالب اینکه «گیرمودل تورو» کارگردان فیلم میگوید؛ ایدۀ اصلی فیلم مربوط به دوران کودکی و از دیدن فیلم وحشتناک۲«موجودی از باتلاق سیاه» به ذهن او رسیده و در حقیقت میخواسته آن فیلم را به شیوه خودش بازسازی کند که مورد موافقت شرکتهای هالیوودی قرار نمیگیرد، پس تصمیم میگیرد (همچون فیلمهای جیمز باند) فضای فیلم را با فضای جنگ سرد و التهاب دهۀ 60 میلادی در هم آمیزد تا به قول این شرکتها؛ شخصیتها را جذابتر کند؛ جذابتر شدن یا جذاب بودگی که ریشه در همان خالی بودی یا خالی بودگی تمام نمایشهای هالیوودی دارد. از اسکار و لس آنجلس تا واشنگتن و آی پک.
چنانکه نمایش نتانیاهو نیز در کمیتۀ روابط مشترک (AIPAC)، وقتی برای تشکر از ترامپ و سازمانهای امنیتی و نظامی ایالات متحده سر از پا نمیشناخت و مدام از این سو به آن سو میپرید تا به اصطلاح بتواند همۀ حاضرین را ببیند و چه وقتی برای شرکتهای IT(گوگل، اپل، ماکروسافت، فیسبوک و...) شیرین زبانی میکرد و آنها را متحدان جهانی اسرائیل در عرصۀ اقتصاد و هوش مصنوعی مینامید و مثل همیشه با نشان دادن نقشه سعی میکرد همه جهان را متحد و دوستدار اسرائیل نشان دهد و به قول خودش از همه- از سفید و سیاه و از مسلمان و یهودی- تشکر میکرد که در کنار هم اسرائیل را دوست دارند و از آن محافظت میکنند؛ در حالی که در همان حال، رفتار فاشیستی با فلسطینیان و حتی با یهودیهای آفریقایی تبار ساکن در سرزمین های اشغالی را پنهان کرده و جنایات این رژیم غاصب را در منطقه کتمان مینماید.
مسئله اینجاست که اسرائیل، حتی یک نمایش یا یک سناریو هم نیست. اسرائیل یک بهانه است، یک آلت دست برای نفوذ و تفرقه در منطقهای که مدتهاست به جهت زیادهخواهی امپریالیسم درگیر جنگ و خشونتهای قومی و مذهبی است. چنانکه نقش اسرائیل در سوریه یا در توطئۀ ناکام جدایی کردستان عراق، خالی بودگی و آلت دست بودن این رژیم را به درستی نشان میدهد. همان گونه که در فیلمهایی همچون «شکل آب»، عشق، آزادی و انسانیت بهانههایی هستند برای تحریف تاریخ از سوی نظامی که جز به سلطه به چیز دیگری نمیاندیشد. چه به نام صلح و چه از طریق جنگ و کشتار انسانهای بیدفاع در عراق، سوریه، یمن و در جای جای جهان که بعدها فیلم سازانی همچون «ایستوود» خالی بودی هالیوودیاش را به نمایش بگذارند.
پی نوشت:
۱- وسترنهایی مانند همین فیلم یا فیلم «به خاطر یک مشت دلار»، ساختۀ سرجیو لئونه یا دیگر کارگردانهای ایتالیایی تبار. این فیلمها اکثراً دارای قهرمانی بودند که علیرغم همدستی با تبهکاران، خوی و خصلت جوانمردی داشتند و در فرهنگ وسترن نمایش دهندۀ نوعی روحیۀ حماسی بودند.
۲- thriler