کد خبر: ۱۲۸۱۷۶
تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۲

هیچ نیستید

محمدهادی صحرایی

آیا برای آنكه به خدا و قرآنى كه به سوى ما نازل شده و آنچه پيش از آن آمده است ایمان آورده ايم، از ما مسلمانان عيب مى‏گيريد؟1
زمانی نه چندان دور وقتی تاریخ خوانده می‌شد، برخی سخت باورانه می‌گفتند مگر می‌شود آخوندزاده‌ها و ملکم‌خان‌ها و دیگرانی که گفته‌اند این‌گونه باشند؟ حتماً اغراقی صورت گرفته و حب و بغضی درکار بوده است. مگر می‌شود در زمان امیرکبیر کسانی پیدا شوند که با شعارهای ملی‌گرایانه، مقابلش قد علم کنند و با پیشرفت ایران مقابله کنند؟ مگر می‌شود شهید نوری با آن وضعیت و در تهرانی که در حال و هوای مشروطه است کشته شود و آب از آب تکان نخورد؟ مگر می‌شود کسی به خود جرأت دهد و مجلس که نماد نظر مردم است را به توپ ببندد؟ مگر می‌شود رضا خان قلدر با آن همه یال و کوپال و گرد و خاکش برای مردم، در مقابل اجنبی‌ها ذلیل و زبون باشد؟ مگر می‌شود نخست‌وزیر مملکت بگوید ایرانیها لولهنگ هم نمی‌توانند بسازند و... و مگر می‌شود دفتر قائم‌مقام، محل تردد نفوذی‌ها باشد؟ حتماً مورخین اغراض خود را دخیل کرده‌اند یا انقلابیونی دوآتشه دست به قلم برده و تاریخ مملکت را به نفع اسلام و انقلاب پیچانده‌اند.
مردم عزیز! در دوره‌ای به سر می‌بریم که دوران دینداری آسان و ساده، به سر آمده. دینی که تنها به نماز و روزه و ظاهر اکتفا کند به کار دیروزمان نمی‌آمد، چه رسد به امروزِ پرفتنه! دوران آخرالزمان، دورانی است که فتنه‌های تودرتو و ملون و پی‌در‌پی، توسط دشمنان مزور و خناسان منافق و پوچ اندیشان رنگارنگ و نفوذ کرده، مردمان را آماج حملات خود می‌کنند و مؤمن و غیر مؤمن هم نمی‌شناسند. این فتنه‌ها آن‌قدر پیچیده‌اند که گاهی در غبارآلود آن، ساده دلانی که به رکوع و سجود خود دلخوشند را چون کاه از زمین می‌کَنند و در اعماق دره‌ها می‌نهند و گاهی به ظاهر بزرگانِ بالارفته از القاب و عناوین و سوت و کف را چنان بر زمین می‌کوبند که صداشان عبرت‌آموز گردد و گاهی آنان که به ظواهر دلبسته‌اند و دین خدا را با افراد می‌سنجند را چنان سردرگم می‌کنند که سالها در بیابان گمراهی سرگردانند. در این میان پیروزی با مؤمنین باهوشی است که از بس از نبی و ولی خدا تبعیت محض کرده اند، نانوشته می‌خوانند و از بصر گذشته و اهل بصیرت گشته‌اند و می‌دانند، عبور از فتنه‌ها، فن می‌خواهد نه ادعا. نه هرکه سر بتراشد قلندری داند.
آن اهل بصیرتان باهوش، فهمیده‌اند که طی این مراحل را بی‌همرهی خضر نباید کرد که در این راه ناهموار، همراهان ناجور و ناهمراه بسیارند که رهزن دین و دنیایند و در کمین ساده دلان. بلدچی باید آب را از سراب تمیز دهد و راه را از بی‌راه. سری به آسمان داشته و زبان ستارگان بداند تا در شب فتنه‌ها قبله را گم نکند و به تمام معنا عالم باشد. عالم تنها نه، عاقل هم باشد. اهل اهم و مهم باشد. چه بسیار اهل علمی که عالَم را فاسد می‌کنند. اهل عمل هم باشد. نه آنکه بگوید و خود نکند. اهل یقین هم باشد. نه اینکه امروز بگوید و فردا خلافش را بپوید. عالمِ عاقلِ عاملِ مؤمن. که امام معصوممان فرمود شبهه‌ها، به کسی که عالم به زمانش باشد، هجوم نمی‌آورد. با چنین کسی که رهیافته است، می‌شود ره سپرد و مطمئن بود. و معصومین اصلِ این رهیافتگان‌اند که انتقاد و خرده گرفتن و اظهار فضل نزد آنها، از کم خردی است. این رهیافتگان گفته‌اند که در ظلمت فتنه‌ها به قرآن پناه ببرید که این فن مقابله با فتنه‌هاست. و قرآن مظلومی که به دستور امیربیان باید از آن استنطاق می‌کردیم، مهجور و مظلوم در میان ما مسلمانهاست.
قرآن راه رشد را از بیراه گمراهی روشن نموده و سرنوشت اقوام را به انتخاب خودشان واگذارده و گفته است حال هیچ قومی را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه خود تغییرش دهند و چه بسا چیزی را برگزینند که به ضررشان باشد و از چیزی بپرهیزند که به نفعشان باشد و... ولی با این‌حال بارها بر نجات مؤمنین از تنگناها وعده داده است، به شرط آنکه مؤمن باشند. مؤمنین هیچ‌گاه در فتنه‌ها رها نمی‌شوند و گمراهی و بن بست ندارند، به شرط آنکه مؤمن بمانند. به تعبیر قرآنی، مؤمن به‌غیر از آنچه گفته شد یعنی آنکه به غیر خدا امیدی ندارد. از یک سوراخ دوبار گزیده نمی‌شود. به دشمنان اعتمادی ندارد. به جای مؤمنین از دشمنان دوست نمی‌گیرد. راستگوست. اهل مجاهده است. به جای اولیاء راستین خدا، محرم اسرار و رفیق نهانی و «ولیجه» نمی‌گیرد. حیا دارد و حرمت خوبیها و خوبها را نگه می‌دارد. خدمات خوبان را به یاد دارد و اهل تولی و تبری است و... و از مغز استخوان به خدا اعتماد دارد و در برابر وارفتگان و وادادگان دشمن دیده، ایستاده و می‌گوید: إِنَّ مَعِىَ رَبىّ‏ سَيهَدِين2
آن لجبازان شخص پرست، پریشان گویند. آنچه رهبری تلقین می‌کند «سعی وافر و مستمر برای امیدبخشیِ» صِرف نیست، واقعیتی است که باید به مردم گفته شود و بدانند که در آستانه قله‌اند. آنها که دوست را از دشمن نمی‌شناسند و اهم را از مهم تمیز نمی‌دهند و منافع و مضرات اجتماع را نمی‌دانند زیاده نگویند. کلاهت را بالابزن رفیق و نوک اسلحه‌ات را به سمت دشمن بچرخان، آن حرامی که قصد ما کرده و چون گاو وحشی، عراق و شام مسلمین را شخم می‌زند آن طرف است و آن قلاده دریده سعودی که یمنیان را زنده خواری می‌کند آن سوست. و اسرائیلی که به خون من و تو قسم خورده و می‌خواهد بامرگش دیگران را نیز با خود به گور ببرد، تماشاگر ماست و تند و تند، شفیره تروریست می‌گذارد. برای کدام عدالت سخن می‌گویی و برای کدام حق یقه می‌درانی؟ حق آن بود که زیرپاگذاشتی. آنها که در رأس بوده و هستند، حق ندارند نقش اپوزیسیون بازی کنند و آنها که آبروی خود را از امام و شهدا دارند جوانمردانه نیست، به آرمانشان پشت کنند. سرگشاده نویسان سابق و لاحقی که سالیانی امور مردم دستشان بود، باید از کار خود بگویند. يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فىِ الحْيَوهًْ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَخِرَهًِْ وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ3
این نیز از همان ابتلائاتی است که مردم دچار شده‌اند و عده‌ای از مسئولان که نسبتشان با مردم را بریده اند، هر وقت دسته گلی به آب می‌دهند، منتقدان و مردم را به باد توهین می‌گیرند، غافل از اینکه ادب مرد به زدولت او. مردم در تلاطم تناقض‌های دولت، نمی‌دانند آن پناه بردن به خدا از استبداد رأی و بستن دهان منتقدان را باور کنند یا به جهنم حواله دادن منتقدان را؟ بی‌عقل خواندن منتقدان را در ابتدای هفته یا حق مردم دانستن انتقاد را درآخر هفته؟ عطش عجیب مذاکره با آمریکا و شهوت امضا و عکس گرفتن را یا دیوانه خواندن اهل مذاکره با آمریکا را؟ محرمانه و امنیتی‌ترین کابینه را یا شعار شفافیت را؟ منشور شهروندی را یا کثرت باید بایدها را؟ و اصلاً چرا این طایفه این قدر از انتقاد می‌ترسند و اعتماد به نفس ندارند؟ مدعیان جایز بودن انتقاد از معصوم که سؤال عربِ بی‌ادب، از رسول مهربان خدا را الگو می‌کنند چرا خود تحمل انتقاد را ندارند و از پاسخ فرار می‌کنند؟ نمی‌دانند نتیجه «آزادی بیانی» که با «ادب» همراه نباشد می‌شود امثال دخترک بازیگری که به خود اجازه می‌دهد به مردم کشورش آنچنان جسارت کند. آیا اگر آفتاب عالمتاب برجام و باغ سیب و هلو و گشایشهای پی درپی که نتوانست یک باک بنزین برای ژنرال دولت پرکند به منتقدان باید توهین شود؟ قضاوت توافق غمبار برجام و ساده‌لوحی، واگذارش به تاریخ، جواب خدا را چه می‌دهید؟
مردم گمان کردند ده‌ها ناسزای نامؤدبان، ورود با ماشین خارجی در میان کارگران مپنا، بی‌شعور خواندن فرماندار، میکروفون قاپی و مزخرف خواندن مسکن مهر و سلب آرامش خاطر میلیونها ساکن مسکن مهر با دروغ، تا خرخره در ماشین بودن در بین مردم سرپل ذهاب، ورود با کفش به چادر مصیبت زدگان و...‌اشتباهی بوده است ولی ظاهرا‌اشتباه در کارنبوده و خلق تفرعنانه این‌گونه ایجاب می‌کند. معلوم است آنکه فیش نجومی دارد و وزیری که دختر مظلومش، خانه را بارانداز کالای قاچاق کرده و از محنت دیگران بی‌غم است، نمی‌داند که برنج هندی و پاکستانی کیسه 70 تومن چه مزه‌ای است. مدعیان بایدگو، باید به جای دستبرد به اعتقادات مردم و تحریف تاریخ و علوم انسانی، بدانند که حدود 4ماه از زلزله مهیب کرمانشاه می‌گذرد و مردم سرما زده هنوز در چادرند، افزایش قیمت دلار و سکه، تخم مرغ و گوشت و مرغ را دست نایافتنی کرده، مردم برای وام دومیلیون تومانی از بانک دولتی باید 25 برگ را با ضامنین تهیه و امضا نمایند و 200هزار تومان هزینه کنند، رانندگان ایرانی با همان پاسپورتی که به عزت مزین شده در ترکیه کتک می‌خورند و....
دوران جولان فتنه‌ها را می‌گذرانیم. دشمن به تنگ آمده که حیاتش را در خطر می‌بیند، هرچه تیر در چله دارد را رها کرده تا دمی بیشتر بماند. اگر اقتصاد اسلامی، عدالت قضایی، طهارت مسئولین، کارجهادی، انتخابات و نفوذ، اصلاح و ارتقاء فرهنگ عمومی، چهره نمودن فرهیختگان و نخبگان در رسانه به جای امور و افراد زرد را جدی می‌گرفتیم، شاهد ناگوارهای این روزها نبودیم که کار را دیگران خراب کنند و بپیچانند و محترمان عذربخواهند. بی‌تدبیری‌هایی که امروزه در دستگاه‌ها موج می‌زند حاکی از اهتمام و التزام نداشتن ما به مبانی انقلاب است و اینکه ندانستیم وقتی به دنبال ایجاد تمدنیم، ایمان مستودع به کارمان نمی‌آید، باید برای انقلاب، ایمان مستقر فراهم می‌کردیم. انقلاب به فضل خدا خواهد ماند و به جای آنها که ایمانشان را با نان و نام و ناله عوض کرده اند، خداوند جوانانی از دهه شصتی و هفتادی و هشتادی را خواهد رساند که یحبهم و یحبونه و آنها به دشمنان و منحرفان و پوچ اندیشان و آنها که مؤمنین را به خاطر اعتقادشان مذمت می‌کنند، خواهند فهماند که در مقابل اراده خداوند بر رساندن ایران مؤمن بر قله‌های افتخار، لَستُم عَلی شَیء4 اند.
___________________
1- سوره مائده آیه 59
2- پروردگارم با من است و به زودی مرا راهنمایی خواهد کرد. سوره شعرا آیه 62
3- سوره ابراهیم آیه 27
4- بهره‌ای از حق ندارید و هیچ نیستید. سوره مائده آیه 68