کد خبر: ۱۲۸۱۲۶
تاریخ انتشار : ۱۹ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۹:۰۴

اشارات

  علیرضا چخماقی

   سخن بسیار است و فرصت برای من نویسنده و توی خواننده اندک، پس در گفتن و نوشتن، بنا را به اختصار می‌گذاریم و به ‌اشاره‌ای در می‌گذریم که عاقلان را ‌اشاره‌ای بس است.
   * جماعتی از بی‌خیالان و خوشدلان که از شدت روشنفکری، از گل نازک‌تر گفتن به دشمنان را تاب نمی‌آورند و مردم را به انگ مرگ اندیشی محکوم و در عین حال برای گویندگان «مرگ بر آمریکا» مرگ آرزو می‌کنند، نوبت خودشان که می‌شود نمایشگاه عکس ترتیب می‌دهند با موضوع «گل»، اما در وصف گل که مظهر رویش و شکوفایی و نماد زیبایی و زندگی است، عنوان نمایشگاه خود را می‌گذارند
«گل مردگی» !...
- به باور یکی دیگر از همین نویسندگان خوب و همه چیزدان، رسالت هنرمندان و از جمله نویسندگان ، در یک جامعۀ سالم، باید چنین باشد :
«رمان‌نویسان و به طور کلی هنرمندان لازم نیست شهروندی معقول و شایسته باشند. نیرویی غریزی در آنهاست که ایشان را وا می‌دارد در جهت مخالف جریان عمومی شنا کنند. حتی گفته‌اند غریزه هنری رو به سوی تخریب و مرگ دارد. در یک جامعه سالم این غریزه به رسمیت شناخته می‌شود.» - روزنامۀ شرق سی‌ام بهمن نود و شش
    * و باز هم در تضاد گفتار و رفتار نشریاتی که بهتر است به جای زنجیره‌ای یا اجاره‌ای نامیدن آنها، با توجه به سطر سطر مندرجاتشان، ضدانقلابی و مزدور بیگانه، خطابشان کرد؛ بد نیست نگاهی بیاندازیم به روزنامۀ زرد و خزان زده‌ای که محض شوخی روزگار ، نامش بهار است ، در شماره شنبه بیست و هشتم بهمن ماه خود، مقاله‌ای دارد با عنوان «تبارشناسی القای نا امیدی» نویسنده در خلال این مطلب، سعی فراوان دارد تا جریانات غیر‌دولتی و به زعم خودش مخالفین دولت و اصلاحات را به این متهم کند که از باب مخالفت، بذر نا امیدی در جامعه می‌کارند و از این روی گناهکار و مستحق سرزنش و طرد شدن هستند.
_ بسیار خوب ، حرف نویسندۀ محترم قبول، اما فقط چند سطر پایین‌تر زیر همان نوشته، از قول یک فیلمساز هم سو و هم فکر با نویسنده و روزنامه می‌خوانیم که «بی‌نهایت نا امیدم» ... البته درست‌تر این بود برای نشان دادن تضاد صد و هشاد درجه‌ای دو مطلب مزبور، در پایان عبارت «بی‌نهایت نا امیدم» یک علامت تعجب قرار دهیم ، اما چه جای تعجب که این گونه تناقض‌ها در گفتار و رفتار، نزد اینان امری کاملا عادی است و جای هیچ تعجبی ندارد.
  * نه که از دماغ فیل افتادگان ما در همۀ این سال‌ها، آن قدر در‌باره جوانب مختلف هشت سال دفاع مقدس و مدافعان حرم فیلم ساخته و سینمای ما در نمایش ایثار و مجاهدت رزمندگان استقلال و سربلندی این سرزمین سنگ تمام گذاشته و ظرفیت سینمای جنگ و دفاع مقدس را، در پرداخت سوژه‌های مختلف، به حد‌اشباع  رسانده‌اند، به همین دلیل، دیگر وجود سه چهار تا فیلم از این گونۀ سینمایی را در میان انبوه تصاویر متحرک، برنمی‌تابند و فیلم‌هایی مثل «به وقت شام» برایشان تازگی و حلاوتی ندارد و دو سه نفری را که هنوز هم مثل حاتمی‌کیا مرتکب چنین گناه کبیره‌ای می‌شوند، در جمع خود غریبه می‌شمارند و به ‌اشکال مختلف، در حذفشان می‌کوشند.
* یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا این است که بخواهی به کسی که ادعای فهم و نقد فیلم را دارد و در روزنامۀ شرق می‌نویسد: [جدا کردن غیرمنطقی «جنگ و دفاع مقدس» از یکدیگر (که یکی از کاراکترهای فیلم هم به غلط آن را تبلیغ می‌کند )، یک «مانع ذهنی» در شکل‌گیری « نقد جنگ»  است؛ همان پیش فرض نامعتبری که درون مایه سینمای جنگی ایران است.] این نکتۀ بدیهی را بفهمانی که بین «جنگ» و «دفاع» (حالا مقدس یا غیرمقدس بودن دفاع آن هم به کنار) از زمین تا آسمان فاصله وجود دارد...
دریغ از سر سوزنی تفکر و تعقل، دریغ از ذره‌ای انصاف ، دریغ از غیرت و مردانگی... !