ثمرهای دیگر از تشکلهای یکبار مصرف انتخاباتی
دانشجوی مجیزگوی دولت در آغوش منافقین!
برخلاف اینکه بسیاری فکر میکنند برای درخشش در پازل جریان روشنفکری باید از هنجارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عبور کرد و برای نقد و تخطئه، هیچ حد و مرزی در نظر نگرفت اما تاریخ چهار دهه انقلاب اسلامی نشان داده که انتهای جاده خاکی و دوباندهای که برای حرکت در آن باید از خط قرمزها عبور کرد و حدود مشخصی هم برای عقل و دین در نظر نگرفت، آغوش منافقین و ضدانقلاب است.
نهاد دانشگاه به عنوان یکی از صفوف آوانگارد برای حرکت در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همواره محلی برای فعالیت نخبگان شناخته میشود. نخبگانی که اگر جاده را اشتباه انتخاب کنند، هم از جرگه نخبگی خارج میشوند و هم به نام جریان روشنفکری وارد یک مسیر تاریک و آیندهای خاموش میشوند.
تصمیم درست یا اشتباه نخبگان در یک فضای پیشرو مثل دانشگاه، متاثر از مسائل گوناگونی میتواند رقم بخورد. بخش مهمی از این فضاسازی به عهده مسئولینی است که نقش مجری را بازی میکنند. از شخص رئیسجمهور گرفته تا وزیر، معاونین و حتی یک استاد ساده در کف دانشگاه!
از طرفی دانشجویان هم شایستهترین بستر برای فعالیتهای نخبگانی کف دانشگاه را تشکلهای دانشجویی میدانند و این در حالیست که اختلاف نظرهای فراوانی در جهتگیری تشکلها و نوع فعالیت آنها نیز همواره در میان اقشار دانشجویی وجود داشته است.
اما آن چیزی که فرمان اصلی دانشگاه را میتواند به سمت جاده خاکی مذکور و یا مسیر روشن، صحیح با تنوع در خطوط سیاسی و سلیقگی هدایت کند، نوع نگرش مسئولین به تشکلهای دانشجویی و به تعبیری، خود دانشجویان است.
سخن معروف شهید بهشتی مبنی براینکه «دانشجو موذن جامعه است؛ اگر خوب بماند نماز امت قضا میشود» را میشود در این پارادایم توصیف کرد. اما شاید دوگانه شدن فضای دانشگاه در مواجهه با مسائل جاری کشور و همچنین نوع برخورد با مسئولین اجرایی کشور به ویژه مسئولین دولتی، تصمیمات عجیبی را برای هدایت این فرمان رقم بزند.
با در نظر گرفتن نگاه دلسوزانه و همچنین نقد منصفانه برای بهبود مسیر حرکت اجرایی کشور، میشود فضای نخبگانی دانشگاه را به مثابه هادیان مهمی برای جامعهای مثل ایران در نظر گرفت اما برخی نگاهها در بین مسئولین اجرایی کشور وجود دارد که میتواند این مسئله را وارونه جلو دهد.
سرپرست سابق وزارت علوم بارها اعلام کرده است که تعداد تشکلهای دانشجویی در دولت یازدهم به میزان چشمگیری افزایش پیدا کرده است؛ اما بررسیهای بیشتر نشان میدهد که این تشکلها غالبا شناسنامه و پیشینه شاخصی ندارند. از سویی دیگر تعداد فعالین دانشجویی با پیشینه فعالیت در این تشکلها که به آغوش سازمان منافقین و ضد انقلاب رفتند نیز به مراتب بیشتر از گذشته به چشم میخورد.
این تشکلهای دانشجویی که طی سالیان اخیر به ویژه در ایام منتهی به انتخاباتهای مجلس و ریاست جمهوری به صورت قارچگونه در فضای دانشگاهی کشور رشد کردند، با عنوان حامی دولت و با ماموریت تخطئه جناحهای رقیب دولت در انتخابات سنگ تمام گذاشتند. اما با پایان آمدن عمر این تشکلهای یکبار مصرف، افراد شاخص آن به جای طی مسیر طبیعی فعالین دانشجویی برای حضور در مراتب بالاتر مدیریتی و حتی دولتی و اجرایی، به آغوش ضدانقلاب پیوستند و امروز هم پز فعالیتهای دانشجوییشان که آمیخته با حمایت از دولت اما هجمه به حاکمیت نظام بود، به عنوان کارنامه درخشان از تریبونهای ضدانقلاب پخش میشود.
به گزارش خبرنامه دانشجویان؛ «فرزام-م» دانشجوی رشته فقه و حقوق دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، پیش از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در مراسم سخنرانی حسن عباسی در این دانشگاه، بدون اجازه پشت تریبون قرار گرفت و به نظام جمهوری اسلامی، مدافعین حرم و مقدسات دینی توهین کرد.
وی که سابقه این کار را در دانشگاه تبریز هم داشت، اخیرا در نشست سازمان منافقین در برلین حضور یافت و بار دیگر حرفهای خود را علیه نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی تکرار کرد. پیش از این نیز یکی دیگر از به اصطلاح فعالان دانشجویی زن به نام «شبنم-م» که سخنان شاذ و ساختارشکنانه اش مورد حمایت ضدانقلاب داخل و خارج نشین قرار داشت، چند سال پیش در نشست منافقین در پاریس حاضر شد و ماهیت اصلی خود را افشا نمود!
ماهیت حرفهای معینی اهمیتی ندارد چه بسا اینکه سالهای سال است که امثال این محتوا از زبان ضد انقلاب در داخل و خارج از کشور ساطع میشود؛ اما آن چیزی که مهم است، پر و بال دادن نهادهای دولتی مثل وزارت علوم به تشکلهایی است که در قالب مجیزگویی دولت و حمله به منتقدانش، فرصت عرض اندام برای افراد معلومالحالی را فراهم میکنند که اینگونه در یک میتینگ ضدانقلاب، ضمن انتقاد از اعدام منافقین کوردل در سال های اولیه انقلاب، موسی خیابانی (دومین سرکرده منافقین در ایران پس از رجوی) را به عنوان یک الگو معرفی کند.
باید به وزارت علومی که فرصت رشد چنین عناصری را در فضای دانشگاههای جمهوری اسلامی فراهم کرد تا روزی به این نحو در مقابل جمهوری اسلامی قرار گرفته و به ارزشهای انقلاب اسلامی فحاشی کند، دست مریزاد گفت! این احتمالا حاصل تجربه آقایان محترم مسئول در چهار دهه انقلاب اسلامی است!
در این میان اتحادیههای بزرگ دانشجویی طی سالیان اخیر هر چه گفتند و تذکر دادند اما مسئولین وزارت علوم به ویژه در حوزه فرهنگی و دانشجویی به خرجشان نرفت؛ چه اینکه بد نیست از آقایان مسئولین سابق سوال شود که آیا کسی مسئولیت این فاجعه را برعهده میگیرد؟ هرچند امید میرود که مسئولین جدید این وزارتخانه به این باور برسند که از تشکلهای دانشجویی مجیزگوی دولت و تلاش برای دخالت در امر نقادی سالم و ذاتی دانشگاه در جهت تشکیل مجموعههای یکبار مصرف چیزی بهتر از این درنمیآید.
نهاد دانشگاه به عنوان یکی از صفوف آوانگارد برای حرکت در فضای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همواره محلی برای فعالیت نخبگان شناخته میشود. نخبگانی که اگر جاده را اشتباه انتخاب کنند، هم از جرگه نخبگی خارج میشوند و هم به نام جریان روشنفکری وارد یک مسیر تاریک و آیندهای خاموش میشوند.
تصمیم درست یا اشتباه نخبگان در یک فضای پیشرو مثل دانشگاه، متاثر از مسائل گوناگونی میتواند رقم بخورد. بخش مهمی از این فضاسازی به عهده مسئولینی است که نقش مجری را بازی میکنند. از شخص رئیسجمهور گرفته تا وزیر، معاونین و حتی یک استاد ساده در کف دانشگاه!
از طرفی دانشجویان هم شایستهترین بستر برای فعالیتهای نخبگانی کف دانشگاه را تشکلهای دانشجویی میدانند و این در حالیست که اختلاف نظرهای فراوانی در جهتگیری تشکلها و نوع فعالیت آنها نیز همواره در میان اقشار دانشجویی وجود داشته است.
اما آن چیزی که فرمان اصلی دانشگاه را میتواند به سمت جاده خاکی مذکور و یا مسیر روشن، صحیح با تنوع در خطوط سیاسی و سلیقگی هدایت کند، نوع نگرش مسئولین به تشکلهای دانشجویی و به تعبیری، خود دانشجویان است.
سخن معروف شهید بهشتی مبنی براینکه «دانشجو موذن جامعه است؛ اگر خوب بماند نماز امت قضا میشود» را میشود در این پارادایم توصیف کرد. اما شاید دوگانه شدن فضای دانشگاه در مواجهه با مسائل جاری کشور و همچنین نوع برخورد با مسئولین اجرایی کشور به ویژه مسئولین دولتی، تصمیمات عجیبی را برای هدایت این فرمان رقم بزند.
با در نظر گرفتن نگاه دلسوزانه و همچنین نقد منصفانه برای بهبود مسیر حرکت اجرایی کشور، میشود فضای نخبگانی دانشگاه را به مثابه هادیان مهمی برای جامعهای مثل ایران در نظر گرفت اما برخی نگاهها در بین مسئولین اجرایی کشور وجود دارد که میتواند این مسئله را وارونه جلو دهد.
سرپرست سابق وزارت علوم بارها اعلام کرده است که تعداد تشکلهای دانشجویی در دولت یازدهم به میزان چشمگیری افزایش پیدا کرده است؛ اما بررسیهای بیشتر نشان میدهد که این تشکلها غالبا شناسنامه و پیشینه شاخصی ندارند. از سویی دیگر تعداد فعالین دانشجویی با پیشینه فعالیت در این تشکلها که به آغوش سازمان منافقین و ضد انقلاب رفتند نیز به مراتب بیشتر از گذشته به چشم میخورد.
این تشکلهای دانشجویی که طی سالیان اخیر به ویژه در ایام منتهی به انتخاباتهای مجلس و ریاست جمهوری به صورت قارچگونه در فضای دانشگاهی کشور رشد کردند، با عنوان حامی دولت و با ماموریت تخطئه جناحهای رقیب دولت در انتخابات سنگ تمام گذاشتند. اما با پایان آمدن عمر این تشکلهای یکبار مصرف، افراد شاخص آن به جای طی مسیر طبیعی فعالین دانشجویی برای حضور در مراتب بالاتر مدیریتی و حتی دولتی و اجرایی، به آغوش ضدانقلاب پیوستند و امروز هم پز فعالیتهای دانشجوییشان که آمیخته با حمایت از دولت اما هجمه به حاکمیت نظام بود، به عنوان کارنامه درخشان از تریبونهای ضدانقلاب پخش میشود.
به گزارش خبرنامه دانشجویان؛ «فرزام-م» دانشجوی رشته فقه و حقوق دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، پیش از انتخابات ریاست جمهوری اخیر در مراسم سخنرانی حسن عباسی در این دانشگاه، بدون اجازه پشت تریبون قرار گرفت و به نظام جمهوری اسلامی، مدافعین حرم و مقدسات دینی توهین کرد.
وی که سابقه این کار را در دانشگاه تبریز هم داشت، اخیرا در نشست سازمان منافقین در برلین حضور یافت و بار دیگر حرفهای خود را علیه نظام و حاکمیت جمهوری اسلامی تکرار کرد. پیش از این نیز یکی دیگر از به اصطلاح فعالان دانشجویی زن به نام «شبنم-م» که سخنان شاذ و ساختارشکنانه اش مورد حمایت ضدانقلاب داخل و خارج نشین قرار داشت، چند سال پیش در نشست منافقین در پاریس حاضر شد و ماهیت اصلی خود را افشا نمود!
ماهیت حرفهای معینی اهمیتی ندارد چه بسا اینکه سالهای سال است که امثال این محتوا از زبان ضد انقلاب در داخل و خارج از کشور ساطع میشود؛ اما آن چیزی که مهم است، پر و بال دادن نهادهای دولتی مثل وزارت علوم به تشکلهایی است که در قالب مجیزگویی دولت و حمله به منتقدانش، فرصت عرض اندام برای افراد معلومالحالی را فراهم میکنند که اینگونه در یک میتینگ ضدانقلاب، ضمن انتقاد از اعدام منافقین کوردل در سال های اولیه انقلاب، موسی خیابانی (دومین سرکرده منافقین در ایران پس از رجوی) را به عنوان یک الگو معرفی کند.
باید به وزارت علومی که فرصت رشد چنین عناصری را در فضای دانشگاههای جمهوری اسلامی فراهم کرد تا روزی به این نحو در مقابل جمهوری اسلامی قرار گرفته و به ارزشهای انقلاب اسلامی فحاشی کند، دست مریزاد گفت! این احتمالا حاصل تجربه آقایان محترم مسئول در چهار دهه انقلاب اسلامی است!
در این میان اتحادیههای بزرگ دانشجویی طی سالیان اخیر هر چه گفتند و تذکر دادند اما مسئولین وزارت علوم به ویژه در حوزه فرهنگی و دانشجویی به خرجشان نرفت؛ چه اینکه بد نیست از آقایان مسئولین سابق سوال شود که آیا کسی مسئولیت این فاجعه را برعهده میگیرد؟ هرچند امید میرود که مسئولین جدید این وزارتخانه به این باور برسند که از تشکلهای دانشجویی مجیزگوی دولت و تلاش برای دخالت در امر نقادی سالم و ذاتی دانشگاه در جهت تشکیل مجموعههای یکبار مصرف چیزی بهتر از این درنمیآید.