درباره فیلم «مغزهای کوچک زنگ زده»
بالاتر از سیاهی رنگی هست
محمدرضا پورصفار
جدیدترین اثر هومن سیدی، با نام «مغزهای کوچک زنگ زده» درباره آرمان شهری است که سالم در آن معنا ندارد و خانوادهاش کرم خورده و معیوب است، پدر و مادر در این خانواده جایگاهی ندارند، و بردار بزرگتر هم که باید بزرگتری کند، مسئول پخت و توزیع مواد مخدر است و دیگر بردارانش را نیز ور دست خود برده و مشغول کرده، یک خواهر هم در فیلم هست که مردن را بر زنده بودن ترجیح میدهد.
در آرمان شهر ترسیم شده این کارگردان آن قدر خشونت و سیاهی هست که نقطه امید معنا ندارد و همه تلاشها برای رهایی در یک سیر دایره وار در انتها به سیاهی و شکست ختم میشود، اما چرا این همه سیاهی و تلخی؟
سیدی در مصاحبهای مطبوعاتی با یکی از روزنامههای تخصصی حوزه سینما در پاسخ به خبرنگاری پیرامون نگاه آسیبشناسانهاش در این فیلم، گفته است: «درواقع برای من خیلی اهمیتی ندارد که این مشکل چطور حل میشود، من سعیمیکنم آیینهای برای نمایش تلخیها و سیاهیها در سینما باشم و اینقدر به این نوع فیلمسازی ادامه میدهم که تلخیها در جامعه کمتر و کمتر شوند»
سؤال اینجاست پس کارگردان که به زعم خود هیچ راهحلی برای رفع بحران ندارد، چرا از مشکلات و معضلات اجتماعی حرف میزند، آیا صرف آیینه بودن مشکلات در جامعه مشکلی را حل میکند یا اینکه خواسته با فیلمش صدایش را به گوش مسئولان برساند!
فیلمساز به خیال خود با نمایش پلشتیها و زشتیهای جامعه میتواند از آنها بکاهد، از معضلات میگوید اما چارهای برایشان ندارد و مخاطب را در انتها معلق نگه میدارد و کسی نیست که بگوید «این ره که تو میروی به ترکستان است.»
سینمای الکن و به اصطلاح اجتماعی این سالهای ایران هرگز نخواسته قدمی رو به جلو برود و در نئورئالیسم دهه 50 ایتالیا گیر کرده و با ادعای آیینه بودنِ جامعه، تمام بدبختیها رابه صورت خلاصه وار در یک اثر ۱۰۰ دقیقهای به امید جایزهای از جشنوارههای آنور آبی جمع میکند و به خورد مخاطب میدهد.
امیدواریم کارگردان این اثر بر خلاف آثار قبلیاش برای یکبار هم که شده دوربینش را از این لجنزارها بیرون بیاورد و به جای این همه جوان و نوجوان عصبانی و عصیانگر در فیلمها یک جوان درست و حسابی نشانمان بدهد، لااَقل ببینیم موفقیت و پیشرفت و امید در زندگی چه شکلی است، البته اگر قبول دارد که ما جوان موفق و امید به زندگی در این مملکت داریم!؟