نگاهی انتقادی به حاشیههای جشنوارۀ فیلم فجر
وابستگیها
گویا این روند طبیعی جامعۀ هنری ما شده است که به مَثل «هر روز بهتر از دیروز» که البته شاعر در آن تلمیح بهکار برده و منظور در حقیقت همان «سال به سال دریغ از پارسال» است، روز به روز و سال به سال بیشتر در هجو و حواشی فرو برویم تا به همان میزان و بیشتر از حقیقت آنچه این روزها بر جامعۀ ما میگذرد دور بمانیم.
نمونۀ بارزش همین جشنوارۀ فجر امسال به ویژه در بخش فیلم، که پرحاشیهتر از هر سال دیگر به پایان رسید و نشان داد جامعۀ هنری ما سال به سال به جای بلوغ و پختگی، بیشتر و بیشتر به سوی خاماندیشی و تجارتپیشگی قدم برمیدارد و معالأسف، در اوج این قهقرا سازمانها و نهادهایی همچون صدا و سیما، حوزۀ هنری و مؤسساتی همچون تصویر شهر- وابسته به شهرداری تهران- که بودجۀ سالانۀ برخی از آنها با بودجۀ یک وزارتخانه سر به سر است اما در ساختن حتی یک برنامۀ هنری، یک مجموعه شعر یا یک فیلم ماندگار- دستکم در یکی دو دهۀ اخیر- ناکام ماندهاند.
علت این امر چیست؟ وابستگیها. وابستگیهایی که در پس و پشت خود معانی گسترده و گاه نهفتهای در پی دارند.
چطور استادان و تهیهکنندگان این سازمان و یا مدیران و مربیان آن نهاد هنوز نتوانستهاند فیلمساز، آهنگساز یا شاعری با عِرق ملی، خوی مردمی و ذوق هنری به جامعۀ هنری ما معرفی کنند؟ چطور مجری یک برنامۀ سینمایی نمیداند وقتی هنوز یک فیلم اکران عمومی نشده، نباید از جزئیات و ریزهکاریهای آن صحبت کرد؟ یا مثلاً آن را به ترویج خشونت و فاشیسم متهم کرد، که البته کارگردان جوان مثالی بیاورد که اگرچه مثالی درست و بجا هم باشد، مورد تاخت و تاز کوچک و بزرگ قرار بگیرد که او به شاهنامه و هویت ملی ما توهین کرده است!
نخست آنکه برای صحبت از شاهنامه باید نخست اقتضائات تاریخی- ادبی آن را در نظر گرفت. بله، در جای جای شاهنامه ابیات و داستانهایی هستند که اگر امروزه بخواهیم گفتمانی برای آن بیابیم، میشود فاشیسم و نژادپرستی. چه بسا اگر بخواهیم گفتمانی امروزی را برای اثری به قدمت و عظمت شاهنامه در ادبیات جهان بهکار بریم، باید بگوییم بسیاری از بزرگترین آثار ادبی جهان فاشیستی هستند از جمله «اتللو» شکسپیر، «ایلیاد» هومر، یا حتی «جنگ و صلح» تولستوی، «کلبۀ عمو تام» بیچر استوک، «لبۀ تیغ» سامرست موام و... را نیز میتوان در جاهایی تعبیر به فاشیسم کرد.
دوم آنکه، توهین به هویت ملی آن است که با وابستگیهای خانوادگی و تجاری (رانت)، چه در موسیقی و چه در فیلم و نمایش، برنامهای سطحی و بازارپسند بسازیم و با آراستن آن به چند چهرۀ جذاب به روی صحنۀ اجرا یا شعارهای پاپیولار و پوپولیستی در نطق پس از پایان فیلم یا جلوی دوربین، هیجانات بازار فروش را داغ و داغتر کنیم.
و سرانجام اینکه؛ آقای «حاتمیکیا» دلخوریم از شما که خود را وابسته میخوانید! «به وقت شام» اگر چه بهترین فیلم شما نباشد و نقدهایی هم بر آن وارد باشد که بر هر فیلم و اثر هنری دیگر وارد است، اثری وابسته نیست. بسا با این طرز تلقی بیش از نیمی از فیلمهای هالیوود و هر صنعت فیلمسازی در هر کجای دیگر دنیا، وابستهاند.
وابسته آنهایی هستند که در طول تمام این سالها- که انگشتشماری نظیر شما با فیلمهایی نظیر آژانس شیشهای و ... دغدغۀ مردم و وطنشان را داشتند- با رانتهای دستهبندی شدۀ سازمانی و زد و بندهای مافیایی، در بازار آشفته و بیمار این روزهای فیلم و آثار ادبی- هنری، آثاری پوچ و هویتستیز تولید کرده و میکنند که تنها هدف آن گیشه و ارضای اهداف شخصی و منافع سازمانی است و نه ارتقا و بهبود خلاقیت و کیفیت هنری، چه رسد به احیای عِرق میهنی و تحکیم هویت و همبستگی ملی.
فرزاد میرحمیدی