ضرورت مشارکتهای مردمی در حمایت از کودکان کار - بخش دوم
نجات کودکان پشت چهارراه کار
«خاله، خاله گل میخری؟ از این فالا چی؟» این را شنیدم و از کنارش رد شدم؛ از آنهایی نبود که دنبالت راه بیفتد و به اجبار چیزی بفروشد؛ حتی آن یکی که کمی جلوتر نشسته بود که مردم بیایند و از بار آنچه که سیرشان کرده، روی ترازویش پولی بیندازند، هیچ وقت به کسی التماس نمیکرد. از قانون و قائده وزارت کار که بگذریم؛ اصلا بچه برای بچگی کردن است نه کار ...! همیشه امیدوار بودم که دنیای در پیله کار بسته شده کودکان کار به فروش گل، فال و ... در خیابان ختم شود، اما در همین فکر غوطهور بودم که به کارگاههای کار اجباری کودکان رسیدم.
با دیدن کودکان کم سن و سالی که در خیابان کار میکنند، در بسیاری از موارد احتمال میدهیم که این کودکان اجیر شدهاند یا اینکه به تکدیگری عادت کردهاند. وقتی که میخواهند شیشه ماشینمان را تمیز کنند، اولین و بهترین کلماتی که ممکن است به آنها بگویم این است که:«نکن، نکن...» این کلمات که ممکن است برای ما کاملا عادی باشند، برای این کودکان سراسر بار منفی هستند و در نهایت دنیایی را برایشان رقم میزند که هیچگاه نمیتوانند اثرات مخرب آن را فراموش کنند که مثلا راننده فلان ماشین آخرین سیستم و گرانقیمت چرا آنها را با تشر از تمیز کردن شیشه ماشینش منع کرد؟
دستهای کودک کار
متفاوتترین دستهای دنیا
پای گفتوگو با شیما ستاری، روانشناس مینشینیم. ستاری میگوید: «کل پدیده کار برای کودک معضل است و فقط با حذف آن است که میتوان به این بچهها خدمت اساسی کرد؛ یعنی خانوادههای آنان آن قدر از نظر اقتصادی تامین باشند که فرزندانشان را ناگزیر به کار نکنند.»
وی یکی از مهمترین و ضروریترین نیاز این کودکان را، نیاز به توجه میداند.
توجه، ناشناختهترین پدیده برای این کودکان به شمار میآید. کودک کار چه در خیابان مشغول باشد و چه در منزل مشغول بستهبندی جوراب و وسایل یا پاک کردن سبزی باشد، در هر صورت در معرض شدید بیتوجهی قرار دارد. در واقع همین که حقوق اولیه انسانیشان نادیده گرفته میشود و ناگزیر به کار در سنین کودکی میشوند عین بیتوجهی است.
شیما ستاری در پاسخ به اینکه نحوه برخورد با این کودکان چگونه باشد تا سبب رشد بیشتر آنها شود؟ میگوید: «دیده شدن، پاسخ به نیازهای اولیه، کمکهایی از طریق آموزش و افزایش سطح آگاهیشان به شدت در رشد هر چه بهتر و بیشتر آنان موثر است.»
این روانشناس در حالی که بهرهوری از این کودکان و همچنین سوءاستفادههای جنسی توسط افراد بیاخلاق را از نگرانکنندهترین معضلات و مشکلاتی که کودکان کار در معرض آنها قرار دارند، میداند، میگوید: «شاید بارها خیلی از ما در سر چهار راه متوجه حضور این کودکان بودهایم و شاهد هستیم که چه خطراتی جانشان را تهدید میکند.»
ستاری در پایان گفتوگوی خود صحبت از خاطرهای را به میان میآورد که هر چند تلخ و دردناک است، چه بسا عاملی است که سبب ادامه راهش در این مسیر شده و میگوید: «خوب به خاطر دارم که روزهای اولیه کارم که در موسسهای مربوط به حمایت از حقوق کودکان کار بود، وقتی که در کلاس خلاقیت مشغول آموزش به بچهها بودم، متوجه شدم که یکی از بچهها با مشکلی مواجه شده و تمرینش را به درستی نمیتواند انجام دهد. خواستم او را کمک کنم دستش را در دستم گرفتم که به او بگویم چگونه به درستی میتواند فعالیتش را انجام دهد، اما یکباره متوجه شدم که دستش چقدر با دستان کودکانی که تا به آن روز دیده و لمس کرده بودم، متفاوت است.»
وی همچنین ادامه میدهد: «وقتی که دستانش را در دست گرفته بودم علت را از او جویا شدم و برایم تعریف کرد که در خانه کار میکند؛ سبزی پاک میکند؛ جوراب بستهبندی میکند؛ قند خُرد میکند تا کمک خرج والدینش باشد و این موضوع باعث شده تا پوست دستانش زبر و پینه بسته شود. آن روز از دردی که با لمس دستان آن کودک دریافت کردم، حال عجیبی در من به وجود آمد که در مسیر برگشت به خانه بیاراده از چشمانم اشک جاری بود و بیاختیار گریه کردم. این خاطره یکی از تلخترین و تاثیرگذارترین خاطرات زندگیام بود، اما باعث شد راه کمک به این کودکان را دنبال کنم و در آن مصممتر از قبل گام بردارم.»
این کژی و نادرستی از کجاست؟!
او همان دختر بچهای است که همیشه در پیادهروی خیابان میدیدیم. وسایل چندانی برای فروش در دست ندارد و گاهی با نگاهی به اطراف فالهایش را از کیفش درمیآورد. این بار سر صحبت را باز میکنیم و میپرسیم که به مدرسه میرود یا نه؟ وی میگوید: «روزهای مدرسه، بعد از ظهرها و در روزهای تعطیل صبح و بعد از ظهر همین جا میآیم و فال میفروشم.»
حتی صبحهای روزهای مدرسه هم او را دیده بودیم. اینجاست که متوجه میشویم این بچهها چه قدر شبیه آرزوهایشان دروغ میگویند. در ادامه میگوید که پدرش کار میکند، اما درآمدش به قدر مخارجشان نیست و او ناگزیر به کار است. با وجود هوای سرد این روزها پاهای کوچکش در دمپایی پیداست.
مراقب سودجودیان باشیم
این روزها تلخترین معضلات موجود برای کودکان کار افرادی هستند که به بهانه یاریرسانی به این کودکان به نفع خود دکان باز کردهاند. حتی اگر دکان مالی نباشد، محل خوبی برای خودنمایی و کسب اعتبار با نام حمایت از این کودکان کار است!
با خبر شدیم که مجموعه مدارسی در مناطق مورد نیاز در حال آموزش این کودکان هستند و مشتاق گفتوگو با آنان بودیم که پس از پیگیریهای پی در پی در نهایت از گفتوگو سر باز زدند؛ اما امروز در گفتوگو با تعدادی از والدین این کودکان و برخی موسسات که به نحوی صحیح و خالصانه در همان منطقه مشغول فعالیت برای این کودکان هستند، متوجه شدیم که کار از جای دیگری لنگ میزند که حاضر به گفتوگو نبودند.
یکی از معلمین کودکان کار در موسسهای نزدیک همین مدارس میگوید: «با توجه به این که کار ما فعالیت فوق برنامه درسی برای این بچههاست و نمیتوانیم همانند یک مدرسه عمل کنیم با انتقال تعدادی از بچهها به این مدارس که داعیه فعالیت برای کودکان کار را دارند، با خانوادههایشان موافقت کردیم، اما پس از یک سال تحصیل در این مدارس با اُفت شدید تحصیلی دانشآموزان مواجه شدیم.»
وی ادامه میدهد: «برخی آنقدر به خودنمایی مشغول شدهاند که هدف اصلی را به طور کلی فراموش کرده اند و باید پرسید و جویا شد که مدیران این مجموعهها دقیقا چه کار میکنند که وضعیت آموزشی این مدارس به این نحو است؟»
کودکانی که معنای کودکی را نمیدانند
کودکانی که با کیسههای زباله بر دوش در خیابان میدوند یا آنان که در مترو و اتوبوس جنس میفروشند و تمام کودکانی که در پشت چهار راه، راه زندگیشان را گم کردهاند، حالا دیگر برای بسیاری از ما تکراری شدهاند، اما این روزها این تکرار پردرد برخی را که تفاوت نمیکند از کجا و چه کاره هستند؟ به گرفتن دستهای این کودکان مشتاق کرده است.
مبینا نجف الهی دانشجوی جوانی است که مدتی از همکاریش در یک موسسه کمک به کودکان کار گذشته است. با او پیرامون کودکان کار و معضلات و رفتارهای آنها و هر چه تا به امروز در روند آموزش آنها گذشته، به گفتوگو مینشینیم.
وی ضمن اشاره به آنکه این بچهها تا حد زیادی دچار کمبود محبت و توجه از سوی خانوادههایشان هستند، میگوید: «این بچهها چیزی که هرگز ندارند احساس امنیت و آرامش است. برای همین بسیار جسور و نترس هستند و این موضوع سبب میشود تا دست به کارهایی بزنند که از طریق آن محبت و توجه به دست میآورند.»
نجفالهی در ادامه میگوید: «بچههای کاری که من با آنها در ارتباط بودم و به آنها آموزش زبان و ریاضی میدادم، برای خانوادههایشان کار میکنند و همگی برای تامین مخارج خانواده کار میکنند.»
این دانشجوی نیکوکار در مورد یک پسر 12 ساله (کودک کار) برایمان میگوید: «یکی از پسران مشغول به کار که فقط 12 سال داشت، خرج مادر، خواهر بزرگتر و برادر کوچکترش را میداد و با این حال درس هم میخواند. او از ساعت 6 صبح تا ساعت 12 ظهر در جوشکاری کار میکرد و بعد از آن تا ساعت 4 در مترو کار میکرد و ساعت 4 تا 6 را به موسسه میآمد و درس میخواند و بعد از آن هم مجدد در کفاشی یا جوشکاری مشغول کار میشد. و این پسر کسی بود که هم خرج اعضای خانوادهاش را میداد و هم از آنها مراقبت میکرد.»
این مدرس کودکان کار به دلیل ورود زود هنگام این بچهها به دنیای بیرون، آنها را برخوردار از درک بالایی میداند و معتقد است که اغلب آنها بچههایی فوقالعاده باهوش هستند.
وی میگوید: «اما این هوش هیچگاه در راه درست بهرهگیری نشده، از این جهت که در اطراف آنها هیچ وقت کسی نگفته که اگر درس میخوانند، میتوانند فرد موفقی شوند یا اگر فوتبال بازی میکنند میتوانند یک فوتبالیست خوب شوند و همیشه مورد سرکوب قرار گرفتهاند. این بچهها رویاپردازی را بلد نیستند و همچنین با تعجب و در کمال ناباوری میگویند که یعنی میشود ما هم برای خودمان در آینده کارهای شویم؟»
حقیقت تلخی است که بچههای کار فقط کار میکنند و انگار هیچگاه نمیتوانند بچگی کنند از این رو با کوچکترین رفتاری در جامعه واکنش پرخاشگرانهای نشان میدهند.
جای کبود ناهنجار
بر تن کودکان کار
شاید اگر قرار باشد آینده ای زیبا برای کودکان کار بسازیم، در ابتدا باید برای آنها این باور را بسازیم که میتوانند آیندهای زیبا داشته باشند.
مبینا نجفالهی در گفتوگو با گزارشگر روزنامه کیهان در این باره میگوید: «من همیشه سعی میکردم که به این بچهها رویا سازی و تصویر سازی آینده و برنامهریزی کردن برای آن را آموزش دهم و با مثالهایی به آنها نشان میدادم کسانی هستند که با وجود شرایط خانوادگی نامطلوب و با پشت سر گذاشتن دوران سخت و بد، زندگی خوبی برای خود ساختهاند و حالا دکتر یا مهندس هستند و درآمد بسیار بالایی دارند.»
این دانشجوی فعال در زمینه کودکان کار معتقد است که اگر برای این بچهها وقت گذاشته نشود و از این فضا دورشان نکنند، هیچ بعید نیست که به راحتی گرفتار بزهکاری شوند و راههای انحرافی را در پیش بگیرند.