کد خبر: ۱۲۵۸۲
تاریخ انتشار : ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۸:۵۰
تأملی بر سینمای اجتماعی - بخش آخر

سینمای امید یا ناامیدی؟


محمد امین نوروزی

رگه های فکری کارگردانان سینمای اجتماعی بیش از سایر کارگردانان در فیلم هایشان جاری و ساری است. جدای از مسائل سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و بنا بر جو حاکم اجتماع در هر دوره می‌توان به دو نگرش عمده در میان آثار کارگردانان اجتماعی اشاره کرد. در نوعی نگرش، رگه های تلخی و سیاهی معضلات اجتماعی قدرتمندانه بر فضای فیلم سایه می اندازد و مجال نفس کشیدن به نقش های گرفتار نمی دهد و با پایان عاری از امید و تاکید و تثبیت برسیاهی و ناعلاجی،معضلات را بر فرق بیننده می کوبد. بدون اینکه برای مخاطب مفری بیابد. در نوع دیگر نگرش که در آثار دسته ای دیگر از کارگردانان اجتماعی مشهود است علاوه بر بیان تلخی ها و سختی های جامعه، مسیرهای خوشبختی نشان داده می شود و درهای امید در پایان فیلم به روی مخاطب گشوده می شود. در هر دو نوع آثار زهر تلخی بر بیننده خورانده می شود که باید ببینیم تاثیر زهر کشنده ناعلاج بیشتر است یا زهر بیماری زای معالج و  قابل درمان؟
 عده ای معتقدند سینمای اجتماعی در ایران بیشتر انعکاس دهنده تلخی ها ، ناراحتی ها ، مشکلات و مصائب جامعه است و همواره سینما‌گران در سینمای اجتماعی بیشتر در پی بیان بدی‌ها بوده‌اند تا خوبی ها. این خود باعث شده است که در سینما به سمت سیاه نمایی و تاریک اندیشی نسبت به جامعه برویم ، لذا سینمای اجتماعی حکم آیینه کدر و معوجی را دارد که تصویر جامعه را از آنچه که هست زشت تر و بهم ریخته تر نشان می دهد.در بعضی از چنین فیلم‌هایی ، سینماگر به بهترین شکل مخاطب را همراه فیلم می کند، تلخی و زشتی را جلوی چشم مخاطب نشان می دهد،و در انتها آنها را ناامید و مایوس رها می‌کند. حال آنکه گروهی دیگر از سینماگران اجتماعی، با اینکه سراغ مشکلات و تلخکامی های جامعه و زندگی می روند ، در انتها فضای اخلاق ، امید و آگاهی را به مخاطب خود ارائه می دهند.
آیا نمی‌توانیم شاهد سینمای اجتماعی دلسوازنه و نجیبی باشیم، که سراغ مشکلات و معضلات در جامعه برود، اما این مشکلات هیچگاه رنگ تحقیر ، ضعف و عدم خود باوری را به مخاطب القاء نکند؟ اساسا بدون محدودیت و مانع، آدمی نمی تواند رشد کند و گذشتن از مشکلات باعث قوی و بزرگ شدن انسان می شود. لذا در سینمای اجتماعی، وجود کارکترهایی که فعالانه و پیشرو  )نه منفعلانه و پسرو( با مشکلات مبارزه کنند و همواره حس پویندگی و سرزندگی را در مخاطب ایجاد کنند ضرورت دارد.
در ساحت حکمت هنر اسلامی، هنرمند همواره هم آغوش زیبایی ها و خوبی هاست و صرفا نگاه به کاستی ها و نقصان ها ندارد. شأن هنرمند، ایجاد روحیه خودباوری برای مقابله با مشکلات و فراهم کردن روشن و بهتر دیدن روزگار و عالم است. به همین دلیل از اثر هنری باید توقع گشایش و رستگاری داشت. شاید توقع زیادی از سینمای اجتماعی نباشد که ضمن نمایش دردها و دشواری ها ، ماحصلش ایجاد بینش مصلح گر در مخاطب برای برطرف کردن دردها و دور شدن از ناراحتی ها باشد.
هنر آموز کز هنرمندی     در گشایی کنی نه در بندی
نقد اجتماع به مفهوم نمایاندن نقاط قوت و ضعف یک طرح یا برنامه به‌منظور نشان‌دادن راهی برتر برای موفقیت و کامیابی در همان راستاست. سینما هم مثل دیگر پدیده‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی بازتاب اتفاقات جامعه‌ زمانِ خویش است. سینماگر هم باید با لحن مصلحانه و مشفقانه‌ این مشکلات را مطرح کند و با نقد اجتماعی آگاهانه و مبتنی بر حسن نیت و کار کارشناسی، چهره درست و واقعی از معضلات نشان دهد و مراقب باشد لحن دلسوزانه‌اش را از دست ندهد و حرفش رنگ و بوی دشمنی و سیاه‌نمایی به خود نگیرد. هنر ، آگاهی بخشی و نور است. جایی که نور باشد ، ظلمت و تیرگی نیست. اثر هنری نیز همانند چراغی در مسیری تاریک حرکت می‌کند، با تابیدن نور به سیاهی‌های جامعه دیگران را از آن مطلع کند که هرچه سریع‌تر از گمراهیِ بیشتر جلوگیری و اصلاح انجام شود.
 اما اگر نقد را توجه به نکات منفی و مثبت یک پدیده در نظر بگیریم ، جای این سوال از سینمای اجتماعی ایران وجود دارد که چرا سینماگران ایرانی بیشتر توجه خود را معطوف به نکات منفی زندگی ایرانی می کنند و آن را برجسته می کنند و به تصویر می کشند و چرا کمتر تصویری از کمالات و و جوه مثبت جامعه ایرانی در فیلم ها محور قرار می گیرد؟
 حدود 30 درصد جمعیت ایران در روستاها و شهرهای کوچک مستقر هستند. حال سوال اینجاست ، سهم اجتماع و زندگی این بخش عظیم از کشور در سینمای اجتماعی ایران کجاست؟ غالب آثار این دسته از فیلمسازان به قدری معطوف به پایتخت است که به جرات می توان نام آن را از سینمای اجتماعی ایران به سینمای اجتماعی تهران تغییر داد!
سبک زندگی مردم ایران به خاطر قومیت ها و گستره جغرافیایی‌اش ،  دارای تفاوت ها و ویژگی های متفاوت است. از این رو مسائل و دغدغه های مردم هر ناحیه در اقصی نقاط کشور می تواند متفاوت و متمایز از یکدیگر باشد. سوال اینجاست که تابحال سینمای اجتماعی چقدر به این تنوع و تکثر فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی توجه نشان داده است؟
چقدر مسئله ها و دغدغه های سینمای اجتماعی ایران با توجه به کلیت اجتماعی و فرهنگی جامعه ایرانی است؟ آیا این اطرافیان سینماگر نماینده تمام مردم ایران هستند؟ یعنی دردها و مسئله های آنها به پهنای کل ایران عمومیت دارد؟ چقدر دردها و مسئله های سینمای اجتماعی مبتنی بر کار پژوهشی و جامعه شناختی دقیق بوده است؟
حقیقتا نقش نویسنده در سینمای اجتماعی ایران کجاست؟ در سینمای اجتماعی که قرار است چالش ها و مشکلات زندگی و اجتماعی مردم ایران را نشان دهد ، چقدر این مشکلات از دل جامعه ایرانی بیرون می آید و چقدر از کتاب های ترجمه ای؟ از رمان یا نمایشنامه وارداتی؟ یا از رسانه های جمعی که سینماگر امروز را احاطه کرده است؟
اکثر مطلق آثار سینمای ایران که در جشنواره های خارج از کشور همواره مورد تقدیر قرار گرفته اند، در چهارچوب سینمای اجتماعی قرار می‌گیرند و بیشتر فیلم های جشنواره ای ایران، فقر محور ، عقب افتاده و انبوه از مشکلات و گرفتاری ها هدف تصویر قرار گرفته اند. حال شاید الگویی که جشنواره های غربی برای سینمای ایران به همراه داشته است، همواره خواهان فیلم هایی بودند که ایران و ایرانی را  زشت و پر از گرفتاری ها نشان می دهد. در واقع جشنواره های خارجی برای سینماگران ایرانی نوعی الگو و تراز برای فیلم های اجتماعی تعریف کرده است و سینماگر ایرانی بیش از آنکه در فیلم اجتماعی خود، مصلحانه و دلسوازانه به فکر ارتباط گیری با مردم سرزمین خود باشد، در پی ارتباط گیری با جشنواره های خارجی برای هرچه بیشتر مطرح شدن است.