سی و ششمین جشنواره فیلم فجر – ۴
فاصلهای بین زمین و آسمان
سعید مستغاثی
واقعا شگفتآور است که در سینمای امروز ایران و در همین جشنواره فیلم فجر چنین فاصله حیرتآوری میان آثار شرکتکننده در بخش مسابقه اصلی آن وجود دارد. چراکه در میان 22 فیلم بلند داستانی که بایستی حداقل استانداردهای یک فیلم را دارا بوده تا به بخش اصلی جشنواره راه یابند، آثاری یافت میشوند که از این حداقلها فاصله بعیدی دارند. تا آنجا که ذهن نگارنده اجازه میدهد تقریبا در هیچ یک از جشنوارههای معتبر سینمایی دنیا، چنین فاصلهای مابین فیلمهای شرکتکننده در بخش مسابقه اصلی وجود نداشته و همواره رقابت تنگاتنگ مابین این فیلمها، از هیجان فستیوالهای مهم فیلم محسوب شدهاند. از همین روی مثلا در جشنواره فیلم کن به جای اینکه مانند جشنواره فیلم فجر 5 یا 6 فیلم برای دریافت جایزه بهترین فیلم معرفی شوند، هر 20 فیلم شرکتکننده در بخش مسابقه جشنواره کن کاندیدای نخل طلا اعلام میشوند.
اما متاسفانه در همین جشنواره امسال فیلم فجر، فیلمهایی مانند «بمب، یک داستان عاشقانه» یا «کامیون» و یا «جاده قدیم» آنچنان به لحاظ ساختار و فرم و تفکر، عقب افتاده و سخیف بودند که حتی در یک هفته فیلم دست چندم نیز قابل نمایش به نظر نمیآیند (مگر به ضرب و زور سفارش و پارتی و روابط آنچنانی) و در مقابل چنین آثار نحیف و پس مانده، با فیلمی مانند «به وقت شام» روبهرو میشویم که به شیوه جشنوارههای استاندارد نه فقط یک سر و گردن بلکه فرسنگها از فیلمهای فوقالذکر بالاتر ایستاده است. این درحالی است که ساعاتی پیش از نمایش آن، یکی دیگر از به اصطلاح فیلمهای بخش مسابقه به نام «امیر» به نمایش درآمد که حضور آن در بخش سودای سیمرغ جشنواره سی و ششم فیلم فجر با هیچ حساب و کتاب و عقل و منطقی جور درنمیآید. «امیر» یک چیزی به نام فیلم است که فقط در حد متنخوانی تئاترهای آماتوری به نظر میآید به علاوه قاببندیهای غلط از این متنخوانیها که شاید به تصور کارگردان، تحت فشار بودن یا در چنبره روزگار گیرکردن آدمهای فیلمش را میرساند. آثاری همچون «امیر» به لحاظ سینمایی یک اشتباه بزرگ برای سینمای ایران محسوب شده و انتخابش برای جشنواره فیلم فجر و در کنار آثاری همچون «به وقت شام» حکایت از درک بسیار پایین از سینما و جشنواره دارد. مثل اینکه در جام جهانی فوتبال، تیمهایی همچون برزیل و آرژانتین و آلمان در کنار تیمهای مالدیو و گوآم و جزائر قناری قرار بگیرند.
«به وقت شام»
جهاد بر فراز حرم
ابراهیم حاتمیکیا همچنان در سینمای ایران یکهتازی میکند و با فاصلهای قابل توجه نسبت به هم نسلانش و دیگر رقبای جدی خود در پیست رقابت سینمایی به جلو میرود. او که پس از آثار ماندگاری همچون «دیدهبان» و «مهاجر» و «از کرخه تا راین» و «بوی پیراهن یوسف» و «آژانس شیشهای»، زمانی در فیلمهایی همچون «به نام پدر» و «به رنگ ارغوان» و «گزارش یک جشن»، در روند غالب سینمای ایران قرار گرفته و در این رقابت همراه دیگران حرکت میکرد، ناگهان با فیلم «چ» خلاف جریان شنا کرد، از آنها کنده شد و با سرعتی چشمگیر از همکارانش جلو زد.
چراکه دغدغههای حاتمیکیا از جدیترین و مهمترین موضوعات و سوژههای روز، همواره او را نسبت به دیگر فیلمسازان این سینما، با زمان و ابتلائات زمانه همراهتر و همسازتر ساخته و از همین روی سینمای حاتمیکیا یکی از محوریترین عناصر یک سینمای استاندارد را داراست. مصداقش همین فیلم «به وقت شام» بوده که یکی دیگر از موارد درک زمانه و به روز بودن ابراهیم حاتمیکیا نسبت به مهمترین موضوعات جهان کنونی به نظر میرسد و ارتباط بسیار نزدیکی هم با آینده ایران و انقلاب آن پیدا میکند. اگرچه فیلم «سرگشته» ساخته سهیل سلیمی، نخستین فیلم داستانی بود که در آن به داعش و مدافعان حرم پرداخته شد، اما فیلم «به وقت شام» با ساختار سینمایی و روایی قویتر و با دامنه وسیعتر، به مقوله مدافعان حرم و پدیدهای به نام داعش نزدیک میشود.
حاتمیکیا در واقع یک فیلم هوایی با نقاط قوت و ضعف ساخته، یعنی بخش مهمی از ماجرا درون یک هواپیما و طی پروازهای متعدد آن اتفاق میافتد که خلبانش طی درگیری با تکفیریها شهید شده و حالا شخصیتهای اصلی داستان یعنی دو خلبان به نامهای علی و پدرش یونس میروند تا با هواپیمای یاد شده، گروهی از زنان و کودکان و مردان و مجروحین و همچنین پیکرهای شهداء را از شهر تحت محاصره «تدمر» خارج کرده و به دمشق ببرند. اما هواپیما در طی سفر خود به دست داعشیهایی میافتد که به عنوان اسیر در آن پرواز حضور داشته و طی عملیاتی خود را آزاد کردهاند. از اینجا ماجرا وارد یک گروگانگیری و سپس چالش مستقیم علی و یونس با داعشیها میشود که یک تیپ و گروه هم نبوده و ملقمهای از صدامیان و چچنیها و اروپاییها، لشکر آنها را تشکیل میدهند.
حاتمیکیا در این سفر هوایی دو ساعته که البته حاشیههای زمینی هم دارد، مخاطبش را به چندین دسته و گروه درگیر در سوریه نزدیک میکند. با ورودیه فیلم و تصاویر تکان دهنده هوایی و زمینی از شهرهایهای سوریه برای اولین بار در یک فیلم داستانی، تماشاگر ایرانی را با خرابههای تکان دهنده جنگی روبرو میکند که در طول این سالها، جهان و از جمله منطقه غرب آسیا را به انحاء مختلف درگیر خود کرده و ایران هم به عنوان هدف اصلی داعش، با گروهی از دلاورترین و پاکبازترین فرزندان خود تحت عنوان «مدافعان حرم» در این میدان حضور دارد تا نسل امروز هم دفاع مقدس را درک کرده و با آن مواجه شود. دفاع مقدسی که از جهاتی سختتر و پیچیدهتر از آن جنگ 8 ساله به نظر میرسد و از همین روی همچنان برخی مدعیان امام و وادادگان انقلاب، نسبت به آن تردید داشته و دارند!
حاتمیکیا برای عبور از همین تردیدها، مخاطبش را در ماجرایی پرفراز و نشیب با «مدافعان حرم» همراه میسازد، مدافعانی که فقط ایرانی نبوده و از تبار سوری و افغان و عراقی و پاکستانی و... هم در میانشان میرزمند. مدافعانی که مانند کاپیتان علی بهرغم اتمام ماموریتشان و با وجود داشتن عذر موجه، جبهه سوریه را رها نکرده و برای انجام ماموریت نجات مردم بیدفاع تا پای جان میایستد. مدافعانی که مانند یونس بعضا از جنس رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بوده و نبرد در سوریه مقابل داعش را ادامه آن میبینند. فیلم «به وقت شام» تردیدها را نیز از زبان خانواده همسر علی و همچنین خود او بیان میکند اما این تردیدها در طول فیلم پاسخ عملی خود را میگیرد، به ویژه در آنجا که هواپیما به تصرف داعش درآمده و سرکرده آنها با خشم میگوید پس از عبور از سوریه و عراق به سراغ ایران میآییم.
از طرف دیگر «به وقت شام»، تماشاگرش را همراه علی و یونس و دیگران به مواجهه با داعش و اعضای آن میبرد. داعشی که برخلاف شنیدهها از یک جنس و یک تیره نیستند؛ بعضا افرادی بسیار خشن و متعصب که جز رویارویی خشونت بار نگاه دیگری ندارند، بعضی به قول و قسم خود پایبندند مانند آن شیخ سرکرده شان که تا حدودی مصلحتاندیش نشان میدهد ولی همچنان بر سلطه خلافت داعش بر عراق و شام و ایران و سایر کشورهای منطقه تاکید دارد و بعضی از چچن و مانند آن بوده که سنگ سیطره قبیله و تبار خود را به سینه میزنند.در میان این افراد، تکنیسینهایی مانند ابوطلحه بلژیکی یافت میشوند که پیشرفتهترین امکانات رسانهای را برای تبلیغات به کار میگیرند و حتی زنی به نام
«ام سلما» که مسئول عملیات انتحاری است ولی در واقع یکی از اعضای گروهی از نوع «هِوی متال» بوده و با عنوان «ملکه نفرت» با سر و وضعی اجق وجق کنسرت اجرا میکرده، چندین بار خودکشی را در زندگیش ثبت نموده و در آهنگهایش نیز همواره بر نابودی و مرگ تاکید داشته است.
در کنار این مواجهه نابرابر، شاهد صحنههای نفسگیری در هوا و زمین هستیم. اگر در فیلم «بادیگارد» همه پتانسیل ساختاری و روایی فیلم جمع شد تا به صحنه آخر و درگیری تونل برسیم، در فیلم «به وقت شام»، بارها و بارها مانند آن صحنه تونل، برفراز آسمان و روی زمین در برابر چشمانمان قرار میگیرد. از صحنه پرواز نخست هواپیمای ایلیوشین در میان شلیک مداوم و حمله زره پوشها گرفته (که صحنههای فیلم «غازهای وحشی» ساخته اندرو مک لاگن را تداعی میکند) تا صحنه آمادگی برای سربریدن اسیران در مقابل دوربینهای هدایت شونده، تا صحنههای متعدد دست بهدست شدن هواپیما در میان داعشیها و مدافعان حرم و بالاخره تا سکانس پایانی.
سرانجام پس از حدود 100 دقیقه درگیری و اضطراب و دلهره، وقتی در صحنه پایانی، دوربین پس از نمایی هوایی از کودکانی که در حیاط یک مدرسه بازی میکنند، در آسمان و از میان منارههای حرم حضرت زینب (سلام الله علیها) به آرامی عبور کرده و گنبد طلایی حرم را در قاب خود قرار میدهد، مفهوم همه آن مقاومتها و شهادتها و رشادتها در همین قاب رویت میشود و درواقع تمامی حرف فیلم منتقل میشود. این بار جهاد مقدس در آسمان اتفاق افتاده، جهادی که داعشیها هم مدعیاش بودند ولی فاصله بسیار با آن داشتند، فاصلهای از زمین تا آسمان، این را ماهیت امثال «ملکه نفرت» و ابوطلحه بلژیکی و اعمال شیخ داعشی و پسرش ابوخالد و مانند آن نشان داد و فداکاری امثال علی و یونس و ابوجلال و سایر مدافعین در همان قاب حرم معنا مییابد. این درحالی است که در فضایی سیال تر، قفسهایی که مردم و سایر رزمندگان برای قتل عام در آنها حبس شده بودند، حالا با فداکاری کاپیتان علی و توسط چتر نجات به آرامی در آسمان شناورند، مثل همان پلاکهایی که در فیلم «مهاجر» برگردن آن هواپیمای بدون سرنشین در مقابل درخشش آفتاب به هم میخوردند و صدای ناقوس رهایی میدادند.
حالا میتوان گفت با فیلم «به وقت شام»، سینمای ایران اولین قدم را اگرچه دیر ولی محکم برای گرامیداشت رزم جانانه مدافعان حرم برداشت. اگرچه خناسان و شبهروشنفکران و صاحبان تردید همچنان در القائات بیگانگان و بافتههای ذهنی خود غرق هستند ولی مانند آنچه دفاع مقدس برای هویت این سینما به بار آورد، مدافعان حرم نیز علاوهبر همه تاثیرات خود در ایران و جهان، حتی سینمای ایران را به نقطه اوج دیگری از فرم و محتوا رساندند.