کد خبر: ۱۲۵۱۷۴
تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۶ - ۲۱:۰۸

راه‌های جلوگیری از اختلاف و فتنه‌انگیزی (۱)(زلال بصیرت)


يکي از روش‌هاي فتنه جويان که سابقه بسيار طولاني در تاريخ دارد، سوءاستفاده از زمينه‌هاي اختلاف در بين مردم و دامن زدن به اختلافات است؛ حتّي اگر اختلافي نباشد، اختلاف ايجاد مي‌کنند تا از اين طريق قدرت مقابله مردم با آنها تضعيف شود. با پراکنده شدن نيروهاي فکري، عاطفي، علمي و ساير نيروهايي که يک جامعه در اختيار دارد، زمينه تسلّط دشمن فراهم مي‌شود. اما اگر همه نيروهاي جامعه در يک جهت متمرکز شد، تسلّط بر چنين نيروي متمرکزي بسيار دشوار مي‌شود. خوبي اتّحاد و اتّفاق و بدي اختلاف و پراکندگي مسئله‌اي نيست که احتياج به اثبات داشته باشد؛ بلکه همه آن را مي‌دانند و قبول دارند. آنچه مهم است اين است که بفهميم اختلاف چگونه به وجود مي‌آيد و چگونه دشمنان از اين اختلاف استفاده مي‌کنند، تا در درجه اول از به وجود آمدن اختلاف پيشگيري کنيم و در درجه بعد، اگر اختلاف پيش آمد، راه رفع آن را بدانيم.
اختلاف سليقه، امري اجتناب ناپذير
آيا امکان دارد در جامعه اصلاً اختلاف وجود نداشته باشد؟ در اينجا منظور از اختلاف، اختلاف در افکار و رفتار است و الّا اختلاف در شکل و قيافه و... لازمه خلقت است. مقصود اين است که آيا امکان دارد در يک جامعه همه‌ مردم يکسان فکر کنند و همه‌ افراد يک نوع سليقه و رفتار داشته باشند؟ چنين چيزي شايد عادتاً محال باشد و نمونه آن را ما در هيچ زمان و مکاني سراغ نداريم. تجربه هم به طور واضح اين را نشان مي‌دهد. از بين بردن اصل اين‌ گونه اختلافات، گرچه عقلاً محال نيست، ولي عادتاً امکان ندارد؛ به فرض هم که امکان داشت، شايد مطلوب نبود. اگر همه يکسان فکر مي‌کردند و همه تمايل داشتند که يک نوع کار انجام دهند؛ در اين صورت کارهاي مختلف در جامعه انجام نمي‌شد.
حال که از بين بردن همه اختلافات امکان ندارد، آيا هيچ تلاشي براي ايجاد وحدت فکري و وحدت رفتاري لازم نيست؟ فرض اول اين بود که نمي‌توان کاري کرد که هيچ اختلافي به وجود نيايد؛ حال که آن فرض امکان ندارد، آيا بايد جامعه را رها کنيم و بگذاريم هر اختلافي که مي‌خواهد به وجود آيد؟ همه عقلاء مي‌دانند که بعضي از اختلافات اگر به وجود آيد و هيچ اقدامي براي جلوگيري از آن نشود، ديگر از جامعه انساني، تمدن، اخلاق و امثال اينها چيزي باقي نخواهد ماند. اگر بنا باشد هر کسي هر چه دلش مي‌خواهد، عمل کند و هيچ ضابطه‌ مقبولي وجود نداشته باشد، هرج و مرج، فساد و از هم گسيختگي، جامعه‌ انساني را فراخواهد گرفت. رها کردن اختلافات به اين سبک هم درست نيست. به علاوه هر فرد يا جامعه‌اي ممکن است دشمني داشته باشد که از اين اختلاف‌ها سوءاستفاده کند و آنها را از بين ببرد. پس چه بايد کرد؟ در چه اموري بايد به دنبال وحدت بود و در چه اموري وجود اختلاف ‌اشکالي ندارد؟
آنچه که بايد سعي کنيم در آنها اختلاف نشود، آن حقايقي است که براي سعادت انسان ضرورت دارد. بايد سعي کنيم همه، حقّ را بشناسند و به حقّ ملتزم باشند و در حق اختلافي نشود. اما در ساير اموري که اين ضرورت را ندارند، اختلافات چندان خطرناک نيست و به طور کامل هم نمي‌توان از آن پرهيز کرد.
برتري طلبي، عامل اصلي اختلاف
حال چرا گاهي در ضروريات و قطعيات اختلاف پيش مي‌آيد؟ خوشبختانه در خود قرآن و روايات جواب اين سؤال داده‌ شده است. اختلاف در دين، فقط و فقط در اثر برتري‌طلبي و خودخواهي و تجاوز از حقّ پديد آمده و الّا خدا حجّت را تمام کرده است. اختلاف در اثر جهل نبوده بلکه آن کساني که خودشان اهل علم بودند، اختلاف ايجاد مي‌کردند؛ فرقه‌ها، مذهب‌ها و اديان مختلف را ايجاد کردند، چون مي‌خواستند بر ديگران بزرگي بفروشند و براي خود پست و مقامي کسب کنند. مسئله برتري‌طلبي تنها در مسائل ديني نيست؛ بلکه چنين غريزه‌اي در انسان وجود دارد و اگر به وسيله عقل و دين تربيت نشود، اين غريزه‌ شيطاني تقويت و به فسادهاي بسياري منتهي مي‌شود. اين روحيه برتري‌طلبي اساس بسياري از مفاسد است. قرآن مي‌فرمايد: «تِلْک الدَّارُ الْآخِرَهًُْ نَجْعَلُهَا لِلَّذِينَ لَا يرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا...»(1)، سعادت أبدي براي کساني است که به دنبال برتري‌طلبي بر ديگران نيستند. آنچه که باعث مي‌شود عدّه‌اي به انحرافات ديني، فساد، کفر، شرک و... و در نتيجه به عذاب أبدي مبتلا شوند، روحية برتري‌طلبي است. در روايات ما بسيار سفارش شده که در فکر برتري جويي بر ديگران نباشيد. در روايتي نقل شده: «اگر کسي بخواهد بند کفشش بهتر از بند کفش ديگران باشد، اين مرتبه‌اي از برتري‌طلبي دارد»(2). چرا انسان براي امور جزئي، چشم و هم چشمي کند و بخواهد کتاب، ماشين، خانه و پست و مقامش از ديگران بهتر باشد؟!
برتري جوئي ممکن است در دين هم واقع شود؛ مثلاً در محيط ديني مردم به يک عالمي احترام مي‌گذارند؛ حال اگر اين عالم رقيبي داشته باشد که خودساخته نباشد، وقتي ببيند مردم به آن عالم بيشتر احترام مي‌گذارند، تحريک مي‌شود و درصدد «بغي» بر مي‌آيد. روحيه‌ برتري جوئي غالباً با حسد توأم است. وقتي مي‌بيند به ديگري بيشتر احترام مي‌گذارند، ناراحت مي‌شود. داستان رفتار برادران حضرت يوسف با او هم از همين قبيل است. اين امر مختصّ به برادران يوسف نبود. براي ما هم اين خطر وجود دارد، مگر اينکه به خدا پناه ببريم و او ياري کند. در سرشت ما اين امر وجود دارد که دلمان مي‌خواهد از کسي که همتاي ما و هم درس ماست، برتري جوئيم. دوست داريم در درس، استاد به ما بيشتر توجه داشته باشد. اين صفت، منشأ فساد مي‌شود، مگر کسي که در مکتب اهل‌بيت ـ عليهم السلام ـ تربيت شده باشد و خودش را اصلاح کرده باشد.
ادامه دارد
 بیانات آيت‌الله مصباح يزدي (دام ظله) در دفتر رهبر معظم انقلاب؛ قم؛ 89/3/5
زلال بصیرت روزهای پنج‌شنبه منتشر می‌شود.
ــــــــــــــــــــــــــــ
1.القصص، 83   2. الميزان، ج 16، ص 85