کد خبر: ۱۲۴۷۴۳
تاریخ انتشار : ۰۷ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۸:۳۵

پرسش‌های انقلابی!


  پژمان کریمی

  چندی پیش در بازدید از یک نمایشگاه و فروشگاه کتاب، نگاه نگارنده به کتابی جلب شد: «مجموعه برگزیده‌ای از‌اشعار شاعری چپ»!
این شاعر شناخته شده، کارنامه سیاسی سیاهی از خود بجا گذاشته است.
«س.ک» به عنوان یک کمونیست در گروهک فداییان خلق ایران عضویت داشت. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، معاندت خود را با انقلاب و جمهوری اسلامی آشکار نمود. در دهه 60 فضا را مناسب فعالیت خود ندید و به شکلی غیرقانونی از ایران فرار کرد و به افغانستان و سپس فرانسه رفت.
در اسناد بجای مانده از ساواک می‌خوانیم که؛ این عنصر چپ، به دلیل خوشگذرانی، از حیث سیاسی برای رژیم پهلوی، غیرخطرناک ارزیابی شده است.
اما نکته!
طبیعی است که مخاطب علاقه‌مند به حیطه ادبیات باید با آثار برجسته ادبی مواجهه یابد. عجیب هم نیست که فارغ از سلیقه شاعر و نویسنده، مخاطب از اثر ادبی صرف بهره بگیرد. با این حال، واقعیات غیرقابل‌گریز و غیر قابل کتمانی وجود دارد!
برخی از عناصر به اصطلاح ادبی، فکر مسمومی داشته‌اند یا دارند که در آثارشان متجلی است.
 آیا می‌توانیم بگوییم مثلا؛ «ایرج میرزا» دارای باور و افکار متعالی بود و سروده‌هایش القا‌کننده اندیشه‌ای آسمانی و والا ارزیابی می‌شود؟ آیا آثار شاعری چون «یدالله رویایی» منبعث از ارزش‌های انسانی و الهی است و موجد برانگیختگی معنوی در ذهن و نهاد مخاطب است؟! قطعا پاسخ آشکار و منفی است!
نه ایرج میرزا و نه رویایی و نه... هیچ یک مروج ارزش‌های متعالی قلمداد نمی‌شوند. کسانی چون اینان، سر در تعلقات پست دنیوی داشته و دارند و برای نفسانیت آدمی اصالت غیر قابل خدشه قائل بودند و هستند!
پس چرا باید برای باورها و محصول باور و اندیشه اینان و هم  همجنس اینان، رسمیت پنداشته شود و مجرای گسترش نام و تجلیات ذهنی‌شان فراهم گردد؟ آیا با مخاطبانی به تمامی غیرتاثیرپذیر روبرو هستیم و همگان از مصونیت و بازدارندگی در برابر القائات نفسانی برخوردارند؟!
آیا با عرضه نام و اثر صاحبان قلم مسموم، برای نسل جوان، الگوهای مسموم معرفی نمی‌شود؟!
پرسشهای دیگر!
شما می‌توانید تصور کنید که روزی مثلا یک موسسه نشر معاند با اسلام و انقلاب اسلامی مانند «چشمه» دفتر شعر استاد «علیرضا قزوه»، استاد «عباس براتی‌پور»، استاد «مرتضی امیری اسفندقه» و... را منتشر کند؟ یا مثلا دولت آمریکا کرسی تدریس به دکتر «محمد مهدی سیار» دهد؟
واقعیت این است: با وجود شعارها و ادعاهای رسا و ژست دموکراتیک(!)، هیچ معاند داخلی و خارجی به شاعران و نویسندگان و ادبای انقلابی و مسلمان، اجازه نشر اثر و نام یافتگی و فضای باز عمل نمی‌دهد!
 چرا بدهد؟ استاد قزوه که نامی از او بردیم، باورش و اثرش در تقابل جدی با تفکر الحادی و اومانیستی و لیبرالیستی است. او تمام قد در برابر دشمنان ایران ایستاده است. چرا باید به او جایگاهی دهند؟ اما در عوض ما چه می‌کنیم؟ با ژست احترامِ به مخالف، گام زدن در مسیر تعامل و تعاطی افکار، تکریم آزادی بیان و قلم و کمک به طراوت فضای نشر، بستر نام‌یابی و نام‌گستری و الگوشدگی و ترویج افکار منحط را ایجاد می‌کنیم و دامن می‌زنیم!
به تعبیر استاد امیر حسین فردی «ما در جنگ هستیم»! این جنگ کاملا برای حریفِ قلدر و بی‌منطق ما جدی است. هر قدر او بی‌رحم و بی‌تعارف و بی‌رودربایستی و بدون ملاحظه و بی‌پرده عمل می‌کند، ما گرفتار مصلحت‌اندیشی‌ها و ژست‌های پوچ و بی‌معنی و لوس هستیم. بگذریم که بخشی از جدی نبودن ما، به توصیه و سفارش و نقشه‌خوانی نفوذی‌ها برمی‌گردد و در واقعیت آن تردیدی نیست! تاکید می‌کنم: تردیدی نیست!
عزیزان!
در واقع ما دو دستی و با لبخند فضا را به حریف معاند و ملحد واگذار کرده‌ایم!
وقتی در فروشگاه‌های کشور، آثار معاندان در دسترس ماست، وقتی جشنواره‌ای دولتی در دستان انقلاب‌گریزان مصادره می‌شود و هنگامی که آیینی ادبی و دولتی، مبلغ کتاب مدافعان منافقین می‌شود و...، شما بگویید: آیا فضا در دست ادبای انقلابی و قلم‌های متعهد است؟ آیا با این وصف، می‌توان امید به باروری روزافزون ادبیات متعهد داشت؟