اخبار ویژه
انتقام از روشنگریهای کیهان با بهانهای خندهدار
«فشار دولت برای توقیف کیهان، انتقام از چهار سال تیترهای انتقادی این روزنامه بود».
هفتهنامه 9 دی با انتشار این تحلیل نوشت: چهارشنبه گذشته سایت معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد خبر عجیب توقیف دو روزه روزنامه کیهان را منتشر کرد. (هر چند لحظاتی بعد، خبر از روی این سایت حذف شد و مقامات قضایی نیز تا لحظه انتشار گزارش 9 دی واکنشی نشان ندادند)؛ عجیب بودن این خبر نه از جهت بیسابقه بودن چنین رفتارهایی در دولت اعتدال، بلکه به دلیل علت این توقیف بود. چرا که توقیف و شکایت از رسانههای منتقد در این دولت، از شاخصهها و نقطه تمایزات این دولت است. نمونه بارز آن هم همین 9 دی است که 4 بار در 4 سال اول دولت اعتدال، توقیف شد.
علت عجیب توقیف کیهان اقدام بر خلاف سیاستهای اصولی و بیّن جمهوری اسلامی عنوان شده که مصداق آن از نظر شورای امنیت ملی تیتر دوشنبه گذشته این روزنامه است. «شلیک موشک انصارالله یمن به ریاض؛ هدف بعدی، دبی» این تیتر گزارشی است مستند به مواضع رهبران انصارالله و نه مواضع جمهوری اسلامی ایران.
«اقدام خلاف امنیت ملی» اتهام خندهداری است که در زمان مرگ ملک عبدالله پادشاه سابق سعودی نیز از سوی این دولت به روزنامه وطن امروز به خاطر تیتر «خبر مرگش» نسبت داده شد و پای این روزنامه را هم به دادگاه کشاند. گویا خاطر حکام آلسعود برای دولتمردان اعتدالی خیلی عزیز است که تاب تیتر انتقادی یک روزنامه علیه آلسعود را نیز ندارند و مهر اقدام خلاف امنیت ملی بر آن میزنند.
در واقع به نظر میرسد، جرم اصلی کیهان چیزی غیر از این جرم اعلام شده باشد؛ گویا توقیف دو روزه کیهان، هزینه انتقادات صریحش از دولت روحانی طی چهار سال گذشته باشد. انتقاد از برجام و سیاستهای هستهای، بیعملی در اقتصاد، فسادهای نجومی و...
«موضع خلاف مصالح و امنیت ملی، سخنان دولتمردی بود که گفت آمریکا در پنج دقیقه میتواند تمام توان دفاعی ما را نابود کند! و آن دیگری که وسط مذاکرات مدعی شد خزانه خالی است! اینها انتقامکشی از کیهان است که چرا به درستی سرانجام اعتماد به شیطان بزرگ را پیشبینی کرد.
9 دی با غیرقانونی خواندن توقیف کیهان نوشت: تبصره 2 ماده پنج قانون مطبوعات مصوب 1379 توقیف نشریه متخلف از ماده مذکور را در صلاحیت «دادگاه» دانسته نه «دادستانی». یعنی دادگاه میتواند خارج از نوبت و در اسرع وقت مبادرت به توقیف کند. همچنین کیهان، مطابق موازین اسلامی و بند 16 اصل سوم و نیز اصل 164 قانون اساسی جمهوری اسلامی در جهت حمایت از مظلومین مسلمان یمن اقدام نموده است.
در همین حال روزنامه جوان در مطلبی با عنوان «امنیت ملی معطل تیتر کیهان مانده بود؟!» نوشت: تفسیری که از تیتر کیهان شد، گرا دادن کیهان برای حمله به دوبی بود؛ این تفسیر البته خندهدار مینمود؛ چه آنکه مطلب کیهان استنباط از نقل قول یمنیها بود و نه تحلیل شخصی؛ و از سویی آیا انصارالله تصمیمات نظامیاش را با خواندن کیهان میگیرد؟!
جالب اما گره زدن امنیت ملی به تیتر کیهان بود. داخل ایران برخیها آنقدر شلوغ کردند که حتماً تذکر به کیهان، رنگ و بوی برخورد جدیتر و توقیف بگیرد و بعد همانهایی که با جمله «پناه میبرم به خدا از بستن دهان منتقدان» سوت و کف میزدند، ذوقزده توقیف کیهان شدند. برخوردی که با کیهان شد البته در ایران به نسبت خطای صورت گرفته، نظیری ندارد، توقیف به خاطر تیتر تهدید کشور خارجی آن هم از زبان یک کشور خارجی دیگر واقعاً تاکنون نظیری نداشته است. توقیفهای نشریات در ایران تاکنون به دلیل زیر سؤال بردن مبانی اسلامی و مذهبی (همچون روزنامه بهار، مردم امروز، صبح امروز و...) انجام میشد؛ اما چند سالی میشود رسم جدیدی دارد جا میافتد. وطن امروز علیه پادشاه عربستان تیتر میزند، به برخیها در داخل برمیخورد؛ خبرگزاری فارس علیه رئیسجمهور ترکیه مینویسد، برخی در داخل اذیت میشوند؛ کیهان تیتر از قول انصارالله علیه متحدان آلسعود میزند، میگویند امنیت ملی به خطر افتاده است! این روند خوبی نیست که دارد جا میافتد به خاطر مطلب علیه خارجیها با داخلیها برخورد شود. از طرفی بارها مطالبی علیه امنیت ملی در رسانهها منتشر شده و برخوردی هم نشده، همچون شرق که از عوامل تنشزای منطقه را شلیک موشکهای سپاه به داعش دانسته بود یا روزنامه قانون که گریه تفنگداران آمریکایی پس از دستگیری توسط سپاه را به این دلیل دانسته بود که سپاه برایشان یادآور برخورد داعش با اسرایشان بوده است!
نگرانی بیسابقه پایهگذار سلطنتسعودی از بلاهتهای ولیعهد عربستان
افتضاح بارآمده توسط ولیعهد خام نظام سعودی چنان بالا گرفته که شبکه دولتی انگلیس هم از رفتارهای وی به عنوان ماجراجویی منتهی به شکست یاد کرد.
بیبیسی با وجود حمایت از مواضع ضد ایرانی آل سعود در طول سالهای اخیر، در تحلیلی نوشت: راننده تاکسی با خشم میگفت اگر مسافر سعودی به پستش بخورد، از ماشین بیرونش میاندازد. محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی را با عبارت «یا عیب الشوم» (ای لکه ننگ) خطاب میکرد و دستش را از فرمان رها میکرد و به نشانه دعا به سوی آسمان میگرفت و میگفت: «خدایا این طفل مجنون، میخواهد جنگ را به خانه ما بیاورد، کشور خودش را چنان دچار جنگ کن که همهشان در کوهها آواره شوند. الهی همه شما خلیجیها در آتش همان نفت خودتان بسوزید.»
نفرین غضبناک این راننده تاکسی، نمونهای از احساس بسیاری از لبنانیها نسبت به عربستان سعودی در این روزهاست، فارغ از اینکه هوادار کدام جریان سیاسی باشند یا از چه مذهبی پیروی کنند. دیگر برای همه قطعی شده که نخستوزیرشان در دست سعودیها اسیر است و استعفای «اجباری» او قرار بوده، سناریویی هولناک برای کشورشان رقم بزند. در عین حال، بیشترشان بر این باورند که این سناریو، شکست خورده و بر پرده واقعیت نقش نخواهد بست.
آگاهان امور منطقه نیز، چه در داخل و چه خارج لبنان، تقریبا همگی با افکار عمومی در لبنان همصدایند که محمد بن سلمان نقشهای برای لبنان داشته که از همان آغاز، شکست خورده است. در این «نقشه»، قرار بوده اعلام استعفای سعد حریری، هواداران او را در لبنان به خیابانها بریزد و علیه «دخالت ایران» و «سلطه حزبالله» بشوراند، شبیه موجی که حدود سیزده سال پیش، پس از ترور رفیق حریری علیه سوریه به پا خاست و سوریه را ناچار کرد ارتش خود را از لبنان خارج کند.
اما نهتنها چنین موجی به راه نیفتاد، بلکه جریان سیاسی مستقبل (آینده) که سعد حریری در رأس آن قرار دارد و اکثریت اهل سنت لبنان را نمایندگی میکند، با جریانهای سیاسی مخالف عربستان سعودی همصدا گشت و خواهان بازگشت حریری به لبنان شد.
این جریان با اینکه همواره پایگاه سعودیها در لبنان به شمار میرفت، اکنون به دلیل وضعیتی که برای حریری پیش آمده، در بدنه و بخش عمدهای از رهبریاش، به خصوص میان خاندان حریری، نشانههای دلسردی از عربستان از خود نشان میدهد، چه رسد به آنکه برای برآوردن خواست سعودیها، دست به سازماندهی تظاهرات علیه ایران و حزبالله در لبنان بزند.
پایگاه دیگر عربستان برای خیزشی علیه حزبالله و دیگر متحدان ایران، فلسطینیان لبنانند که حدود نیم میلیون نفر از جمعیت این کشور را تشکیل میدهند.
گزارشهایی به نقل از منابع اطلاعاتی در رسانههای لبنانی منتشر شده، حاکی از اینکه اخیرا تلاشهایی در جریان بوده تا ساکنان اردوگاه فلسطینی عینالحلوه در شهر صیدا در بیرون از این اردوگاه در چارچوب حرکتی اعتراضی علیه حزبالله، بزرگراهی را که صیدا را به جنوب لبنان متصل میکند، ببندند.
با توجه به اینکه ساکنان عینالحلوه مسلحاند و این اردوگاه یکی از مراکز تنشخیز لبنان به شمار میرود، چنین اقدامی میتوانست بحرانی جدی بیافریند اما این تلاشها به نتیجهای نرسیده و رهبران اردوگاه، حاضر به تن دادن به چنین خواستهای نشدهاند. گروه اصلی حاکم بر این اردوگاه، جنبش فتح است و اخیرا هم محمود عباس، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطینی، در دیداری که در اردن با رئیس پلیس لبنان داشته به او اطمینان داده که اردوگاههای فلسطینی عامل تنش در لبنان نخواهند شد.
اهرم دیگری که برای پیشبرد طرح حمله به حزبالله و منافع ایران در لبنان باقی میماند، حمله نظامی است.
از لحاظ نظامی و به دلایل واضح جغرافیائی، عربستان نمیتواند خود مستقیما دست به چنین حملهای بزند. سیدحسن نصرالله دبیرکل حزبالله لبنان میگوید از منابع موثقی اطلاع دارد که عربستان از اسرائیل خواسته است به حزبالله حمله نظامی کند و اطمینان داده که حاضر است دهها میلیارد دلار هزینه چنین جنگی را تا زمان نابودی کامل حزبالله بپردازد. روزنامه لبنانی اخبار هم به نقل از منابع خود، توضیح بیشتری در این زمینه داده و نوشته که این طرح قرار بوده با موافقت و همراهی آمریکا و شامل حمله به پایگاهها و نفرات حزبالله هم خاک سوریه و هم لبنان باشد.
اما به نظر میرسد چنین نقشهای نیز پیش از عملی شدن، با شکست مواجه شده است. هم وزارت خارجه آمریکا و هم کاخ سفید در بیانیههای رسمی جداگانهای با هرگونه ایجاد تنش و درگیری در لبنان ابراز مخالفت کردهاند.
حمله گسترده اسرائیل به لبنان در یازده سال پیش، نهتنها به نابودی حزبالله نینجامید، بلکه بر محبوبیت وپایگاه اجتماعی این گروه افزود و باعث شد این جنگ به عنوان پیروزی برای حزبالله ثبت شود و اکنون نیز همه برآوردها و گمانهها حاکی از این است که حزبالله نسبت به یازده سال پیش در موقعیت بسیار قویتری از لحاظ نظامی قرار دارد و در نتیجه، جنگ برای اسرائیل بسیار دشوارتر و پرهزینهتر خواهد شد.
بدین ترتیب اگر عربستان طرحی علیه ایران و حزبالله در لبنان تدارک دیده باشد، زمینهای برای اجرای آن دیده نمیشود و میتوان گفت چنین طرحی پیش از اجرا با شکست روبرو شده است. بدتر آنکه، متحدان همیشگی عربستان در لبنان هم دچار دلسردی شدهاند و در صفشان شکاف افتاده است. وقتی سعد حریری و خاندانش با دهها سال پیوستگی و وابستگی به عربستان سعودی و حتی برخورداریشان از شهروندی این کشور، چنین سرنوشتی یافتهاند، بدیهی است هر سیاستمدار و جریان سیاسی هم که در لبنان بخواهد روی پشتیبانی عربستان حساب کند، دچار شک و دودلی میشود. این شک و دودلی میتواند در انتخابات پیش رو در لبنان به شدت به زیان منافع عربستان تمام شود.
از زمانی که محمد بن سلمان در سایه زمامداری پدرش خیزش خود را به سوی قدرت آغاز کرد و عملا به ادارهکننده اصلی کشورش بدل شد، عربستان وارد ماجراجوییهای بزرگی شده که به جایگاه این کشور زیان رسانده است. ابتدا جنگ یمن که دو سال و نیم است عربستان با تمام جنگ افزار پیشرفته و بنیه مالی قویاش نتوانسته از پس گروهی شبه نظامی در فقیرترین کشور خاورمیانه برآید و حتی پایتختش نیز در خطر حمله قرار گرفته است. افکار عمومی جهانیان را نیز به شدت علیه عربستان برانگیخته است. سپس ماجرای تملک دو جزیره مصری در ازای پرداخت دو میلیارد دلار که مصریها را به شدت نسبت به عربستان دل چرکین کرد. در پی آن، بحران قطر که رقیب را به دشمن تبدیل کرد و اکنون هم بحران سعد حریری که نهتنها به منافع عربستان در لبنان صدمه زد بلکه وجهه پادشاهی سعودی را حتی نزد دوستانش هم خدشهدار کرد.
چنین کارنامهای سبب شده که شعار محمد بن سلمان در نوسازی سیاسی و اقتصادی عربستان و مبارزه با فساد هم به ماجراجویی دیگری برای حذف رقیبان داخلیاش تعبیر و ترجمه شود و به این گمانه دامن زند که همانگونه که «ماجراجوییهای منطقهای» او از دوستان عربستان کاسته و به سود دشمنانش تمام شده، چه بسا که کارزاری که در داخل کشور به راه انداخته و طرحهای بلندپروازانه اقتصادی و اجتماعی که اخیرا از آن پرده برداشته نیز به همین سرنوشت دچار شود.
فراخواندن فوری سعد حریری به ریاض و اعلام استعفای او با هر نیتی که انجام شده باشد، نتیجهاش تاکنون دلزدگی دوستان عربستان در لبنان بوده و تقویت جایگاه حزبالله، تا آنجا که هم آنانی که در مراسم سوگواری اربعین شرکت جستند برای سیدحسن نصرالله ندای لبیک سر دادند و هم جوانانی در عشرتکده با آواز خواننده رقصیدند که میخواند: اذا ما بترده السعودیه بالقوه، بیجیبه السید (اگر عربستان به زودی حریری را برنگرداند، سید او را برمیگرداند.)
گفتنی است گزارش شبکه دولتی انگلیس در حالی است که رژیم انگلیس پایهگذار وهابیت و سلطنت سعودی در عربستان بوده است.