راهتازه! (نگاه)
پژمان کریمی
نظریهپرداز ژاپنیالاصل آمریکایی «فرانسیس فوکویاما» از آینده محتومی خبر میداد که در افق آن، «لیبرالیسم فرهنگی» فرهنگ دیگر ملل را سایه میافکند و هضم میکند.
امروزه، از ترکیب واژه «جهانی شدن» سخن میرود. مراد از این ترکیب، یکسانشدگی فرهنگ ملل در قالب روندی شتابزده است. برخی جهانی شدن و فراز آمدگی و استیلای لیبرالیسم فرهنگی را همسان و واقعیتی یگانه معنا میکنند. اما آیا پیشبینی فوکویاما بهراستی در حال تحقق است؟
آیا میتوان با قاطعیت از جهانی شدن به عنوان سرنوشتی ناگزیر سخن گفت؟
امروز، دیگر پوشیده نیست که در صحنه معادلات قدرت در ابعاد بینالمللی، ملتی و حاکمیتی، مجال عرض اندام دارد که بتواند افکار عمومی و جهانی را به نفع خود مهندسی کند و ورز دهد. به عبارت دقیقتر، ارادهای برتر است که هنجارهای فرهنگی خود را در صدر هنجارهای فرهنگی مخاطبان خود، تحمیل کند تا بدین شیوه، مجال طراحی و مدیریت رفتار «دیگران» را بدست گیرد.
در همین مسیر است که اکنون، «رسانه» بیش از سلاحهای گرم و سرد شناخته شده، کاربرد یافته است. چرا که- پرواضح است- «رسانه» ابزار مهندسی اندیشه و فرهنگ است. با نگاه به آنچه اشاره شد، در سند راهبرد دفاعی هر جامعه و کشوری، تقویت و اشاعه عناصر ذهنی و عینی فرهنگی در مرزهای داخلی و نیز به رخ کشیدن و گستراندن فرهنگ در فراسوها، یک ضرورت است.
باید گفت، پرچمداران لیبرالیسم فرهنگی اکنون برای یکسانسازی فرهنگی و تحقق جهانی شدن، به تحمیل فرهنگ لیبرالیستی و نفی و تضعیف عناصر فرهنگی دیگر ملل مشغولاند. آنها ظرفیت جذب لیبرالیسم را که مبتنی بر لذتجویی وانسانمداری است و نیز قدرت رسانهای خود را پیش میکشند و فرهنگهای دیگر را سرکوب و تحقیر میکنند. اما اندیشمندانی بر آناند که تجربه دست کم دو دهه گذشته- گسترش اسلام در سراسر جهان- نشان میدهد؛ فرهنگها، عناصر مطلوب فرهنگهای مهاجم و یا همجوار را جذب و متناسب با اراده و هنجارهای فرهنگی خود، ریخت میدهند.
بیداری اسلامی در سطح خاورمیانه، روشنترین نمودار شکست اراده جهانی شدن است. بحرین کشوری کوچک است که حاکم مستبد و دستگاه سیاسی آن کاملا مجذوب و مدافع لیبرالیسم فرهنگی به شمار میآیند. اما حرکت اسلامگرایان و مقاومت آنها در برابر استبدادجویی حکام سرزمینشان، کدام نشانه از استیلای فرهنگ غیرخودی را در بدنه مردمی بحرین به نمایش گذاشته است؟ با این حال، غفلتزدگی از تهاجم فرهنگی، نشناختن هنجارها و منزلت فرهنگ خودی، طراحی نکردن سبک زندگی با الگوی فرهنگی و نیز به تعبیر اندیشمندی؛ مهاجم نبودن فرهنگ خودی و اسارت در دام انفعال فرهنگی در برابر فرامرزها، به داعیهداران لیبرالیسم فرهنگی فرصت مسخ فرهنگی دیگران را سخاوتمندانه اعطا میکند.