چشم به راه سپیده
تو را غایب نامیدهاند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی.
«غیبت» به معنای «حاضر نبودن»، تهمت ناروایی است که به تو زدهاند و آنان که بر این پندارند، فرق میان «ظهور» و «حضور» را نمیدانند، آمدنت که در انتظار آنیم به معنای «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را میخوانند، ظهورت را از خدا میطلبند نه حضورت را. وقتی ظاهر میشوی، همه انگشت حیرت به دندان میگزند با تعجب میگویند که تو را پیش از این هم دیدهاند. و راست میگویند، چرا که تو در میان مائی، زیرا امام مائی، جمعه که از راه میرسد، صاحبدلان «دل» از دست میدهند و قرار ازکف مینهند و قافله دلهای بیقرار روی به قبله میکنند و آمدنت را به انتظار مینشینند...
و اینک ای قبله هر قافله و ای «شبروان را مشعله» در آستانه آدینهای دیگر - که با سالروز ولادت مولایمان حضرت امام باقر علیهالسلام شانه به شانه است - با دلدادگان دیگری از خیل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه میکنیم.
ضربالمثلها
ای همیشه شهد یادت از عسلها... بیشتر
من به دنبال تو هستم در غزلها ... بیشتر
هر چه میگویم با یک گل نمیآید بهار
من دلم میگیرد از ضربالمثلها ... بیشتر
گاهگاهی که میان روضهام، حس میکنم
میوزد عطر تو در بعضی محلها ... بیشتر
نام تو دکان بعضیها شده این روزها
هست زرق و برق بازار بدلها ... بیشتر
عدهای ناباورند و خوب میدانم چرا
هست پیرامون تو بحث و جدلها ... بیشتر
از فرج میخوانم و محو موذنزادهام
لحظه حی علی خیرالعملها... بیشتر
آسمان ابریست و وقتی اشک چشمت جاری است
در میان گریه زیر کوتلها... بیشتر
کربلا را با نگاهت غرق باران میکنی
گریهات میگیرد اما روی تنها ... بیشتر
احمد علوی
***
حسرت آدینه
جهان در حسرت آدینه مانده است
گرفتار غمی دیرینه مانده است
شب سردی است بیتو، بودن ما
بگو تا صبح چند آدینه مانده است
***
سوز نهانی ما؟
از پردهها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
***
پیامک
خواب دیدم که پیامک به رفیقان زدهام
و نوشتم که بشارت «گل زهرا آمد»
***
خبری داشته باشم
خوب است که عاشق جگری داشته باشد
آشفتگی بیشتری داشته باشد
حاجات بهانه است که ما اشک بریزیم
خوب است گدا چشم تری داشته باشد
پرواز من این است که یک کنج بیفتم
این بال بعید است پری داشته باشد
ای یار سفر کرده نگاه پر لطفت
وقتش شده بر ما نظری داشته باشد
گر سنگدلم باز تعلق به تو دارم
هر کعبهای باید حجری داشته باشد
سر میزنم آنقدر به در تا بگشایی
خوب است گدا هم هنری داشته باشد
از دور خودت دور مکن چند گدا را
خوب است که شه دور و بری داشته باشد
قبل از سفر آخرت ای دوست دلم را
بگذار به سویت سفری داشته باشد
انگار بنا نیست ببینم تو را ... پس
بگذار دلم یک خبری داشته باشد
لطیفیان