به بهانه بازگشت سریال های رمانتیک به سیما
دوپینگ برای جذب مخاطب
جذابیت، یکی از ابزارهای رسانهها برای تأثیرگذاری یا کسب درآمد اقتصادی است. به طوری که همه رسانه ها در تلاش هستند تا با ایجاد جذابیت بر رقبای خودشان غلبه کنند. اما نکته مهم این است که شیوه ایجاد جذابیت، گویای هویت و شناسنامه یک رسانه است. معمولا رسانه های سطحی و کم مایه، بیشتر به سمت هنجارشکنی میل دارند. رسانه های میان مایه، کلیشه گرا و کپی کار هستند. اما رسانه های مترقی، خط شکن و نوگرایند و از طریق تولید محصولات دارای محتوای غنی و ارزشمند، در پی ایجاد جذابیت هستند.
آرش فهیم
جذابیت، یکی از ابزارهای رسانهها برای تأثیرگذاری یا کسب درآمد اقتصادی است. به طوری که همه رسانه ها در تلاش هستند تا با ایجاد جذابیت بر رقبای خودشان غلبه کنند. اما نکته مهم این است که شیوه ایجاد جذابیت، گویای هویت و شناسنامه یک رسانه است. معمولا رسانه های سطحی و کم مایه، بیشتر به سمت هنجارشکنی میل دارند. رسانه های میان مایه، کلیشه گرا و کپی کار هستند. اما رسانه های مترقی، خط شکن و نوگرایند و از طریق تولید محصولات دارای محتوای غنی و ارزشمند، در پی ایجاد جذابیت هستند.
جذب و رضایت مخاطب، یکی از مهم ترین مسائل امروز سیمای ملی است. اگر روزگاری عدم دسترسی برخی از هموطنان ساکن در مناطق دور افتاده به سیگنال های رسانه ملی چالشی برای ارتباط با کل جامعه بود، امروز دسترسی بخشی از مردم کشورمان به سیگنال های رسانه های رقیب به عامل ریزش قلیلی از مخاطبان صداوسیما تبدیل شده است. البته گسترش انواع دیگر رسانه ها نظیر فیلم ها و سریال های شبکه نمایش خانگی، اینترنت، شبکه های مجازی و ... مزید بر علت بوده اند.
از این رو صداوسیما و به طور خاص، سیما، تلاش ها و تدابیر مختلفی را برای افزایش بینندگان خود به کار برده است؛ مثل افزایش و تخصصی سازی شبکه ها، بازپخش سریال ها و برنامه های خاطره انگیز و ... تمهید اخیر سیما، تهیه و پخش سریال های رمانتیک و عاطفی است. سریال هایی چون «آوای باران»، سری جدید «ستایش» و دو سریالی که این شب ها از شبکه های دو و سه در حال پخش است، یعنی «خط» و «راه شیری» به طور مشخصی برملا کننده گرایش تلویزیون به احساسات گرایی مفرط است. به طوری که مهم ترین عامل جذب مخاطب توسط این سریال ها، برانگیختن احساسات مخاطب، از طریق غلظت در نوع روابط انسانی (مشابه فیلم هندی) است.
البته این روش، تا اینجای کار جواب داده و می توان علاقه بخش اعظم مردم به تماشای این برنامهها را بعینه دید. اما واقعیت این است که این أمر یک نوع دوپینگ برای جذب مخاطب محسوب می شود. یعنی اولا، نمایش سریال های رمانتیک فقط در کوتاه مدت می تواند هدف صداوسیما در افزودن مخاطب را برآورده سازد و ثانیا، در دراز مدت به فرایند مخاطب سازی و مخاطب یابی رسانه ملی لطمه وارد میکند. به این معنی که ذائقه بینندگان سیما به تماشای سریال های «هندی مآب» معتاد می شود و دیگر انواع برنامهها، به خصوص برنامه های معرفتی و جدی رادیو و تلویزیون را بر نمی تابد. اتفاقا تکیه بر این روش در درازمدت به گرایش مردم به سریال های مبتذل ماهواره ای نیز دامن می زند. چون با عادت یافتن مخاطب عام به آثار رمانتیک، احتمال گرایش به دیدن آثاری که دارای بار غلیظ جذابیت کاذب هستند نیز افزایش می یابد.
البته نمی توان نمایش چنین آثاری را به طور کلی از سیما منع کرد. اما تورم گرایش به آثار عاشقانه و عاطفی، همان طور که شرح داده شد، آسیب زا است. این تجربه، قبلا برای سینما نیز رخ داده بود. به طوری که با هجوم ناگهانی فیلم های عشقی و دختر-پسری (در اواخر دهه 70) ناگهان طیف فیلم های ارزشی به محاق رفتند و بحران مخاطب دامن گیر سینما شد. البته اصلا نمی توان تلویزیون را با سینما مقایسه کرد، چراکه حاصل تحلیل همه جانبه برنامه های تلویزیون مثبت، امیدوار کننده و متأثر از اهداف انقلاب اسلامی است. اما مسئله، تهدید جریان سریال سازی در سیما با افزایش بیش از حد داستانهای عاشقانه -آن هم از نوع سطحی آن- است.
جذابیت، یکی از ابزارهای رسانهها برای تأثیرگذاری یا کسب درآمد اقتصادی است. به طوری که همه رسانه ها در تلاش هستند تا با ایجاد جذابیت بر رقبای خودشان غلبه کنند. اما نکته مهم این است که شیوه ایجاد جذابیت، گویای هویت و شناسنامه یک رسانه است. معمولا رسانه های سطحی و کم مایه، بیشتر به سمت هنجارشکنی میل دارند. رسانه های میان مایه، کلیشه گرا و کپی کار هستند. اما رسانه های مترقی، خط شکن و نوگرایند و از طریق تولید محصولات دارای محتوای غنی و ارزشمند، در پی ایجاد جذابیت هستند.
جذب و رضایت مخاطب، یکی از مهم ترین مسائل امروز سیمای ملی است. اگر روزگاری عدم دسترسی برخی از هموطنان ساکن در مناطق دور افتاده به سیگنال های رسانه ملی چالشی برای ارتباط با کل جامعه بود، امروز دسترسی بخشی از مردم کشورمان به سیگنال های رسانه های رقیب به عامل ریزش قلیلی از مخاطبان صداوسیما تبدیل شده است. البته گسترش انواع دیگر رسانه ها نظیر فیلم ها و سریال های شبکه نمایش خانگی، اینترنت، شبکه های مجازی و ... مزید بر علت بوده اند.
از این رو صداوسیما و به طور خاص، سیما، تلاش ها و تدابیر مختلفی را برای افزایش بینندگان خود به کار برده است؛ مثل افزایش و تخصصی سازی شبکه ها، بازپخش سریال ها و برنامه های خاطره انگیز و ... تمهید اخیر سیما، تهیه و پخش سریال های رمانتیک و عاطفی است. سریال هایی چون «آوای باران»، سری جدید «ستایش» و دو سریالی که این شب ها از شبکه های دو و سه در حال پخش است، یعنی «خط» و «راه شیری» به طور مشخصی برملا کننده گرایش تلویزیون به احساسات گرایی مفرط است. به طوری که مهم ترین عامل جذب مخاطب توسط این سریال ها، برانگیختن احساسات مخاطب، از طریق غلظت در نوع روابط انسانی (مشابه فیلم هندی) است.
البته این روش، تا اینجای کار جواب داده و می توان علاقه بخش اعظم مردم به تماشای این برنامهها را بعینه دید. اما واقعیت این است که این أمر یک نوع دوپینگ برای جذب مخاطب محسوب می شود. یعنی اولا، نمایش سریال های رمانتیک فقط در کوتاه مدت می تواند هدف صداوسیما در افزودن مخاطب را برآورده سازد و ثانیا، در دراز مدت به فرایند مخاطب سازی و مخاطب یابی رسانه ملی لطمه وارد میکند. به این معنی که ذائقه بینندگان سیما به تماشای سریال های «هندی مآب» معتاد می شود و دیگر انواع برنامهها، به خصوص برنامه های معرفتی و جدی رادیو و تلویزیون را بر نمی تابد. اتفاقا تکیه بر این روش در درازمدت به گرایش مردم به سریال های مبتذل ماهواره ای نیز دامن می زند. چون با عادت یافتن مخاطب عام به آثار رمانتیک، احتمال گرایش به دیدن آثاری که دارای بار غلیظ جذابیت کاذب هستند نیز افزایش می یابد.
البته نمی توان نمایش چنین آثاری را به طور کلی از سیما منع کرد. اما تورم گرایش به آثار عاشقانه و عاطفی، همان طور که شرح داده شد، آسیب زا است. این تجربه، قبلا برای سینما نیز رخ داده بود. به طوری که با هجوم ناگهانی فیلم های عشقی و دختر-پسری (در اواخر دهه 70) ناگهان طیف فیلم های ارزشی به محاق رفتند و بحران مخاطب دامن گیر سینما شد. البته اصلا نمی توان تلویزیون را با سینما مقایسه کرد، چراکه حاصل تحلیل همه جانبه برنامه های تلویزیون مثبت، امیدوار کننده و متأثر از اهداف انقلاب اسلامی است. اما مسئله، تهدید جریان سریال سازی در سیما با افزایش بیش از حد داستانهای عاشقانه -آن هم از نوع سطحی آن- است.