کد خبر: ۱۱۲۲۲۷
تاریخ انتشار : ۰۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۱:۳۵

ای وسعت عشق از چه رو پنهانی؟(چشم به راه سپیده)


دفتر دلتنگی
دیگر به خلوت‌های من یک نم نمی‌باری
در دفتر دلتنگی‌ام شعری نمی‌کاری
لحن سکوتت در دلم هر روز یک جور ست
قهری؟... نه؟... دلگیری؟... نه؟... آقا! دوستم داری؟
من - بی‌تعارف - هستی‌ام را از شما دارم
آقا خلاصه مطلبی؛ فرمایشی؛ کاری...
من خوانده‌ام دربارتان یک خیمه سادَه ست
جایی در آن دارند شاعرهای درباری؟
امّا من و این رتبه و این منزلت... هرگز
امّا تو و این بخشش و این مرحمت... آری
توفیق دادی یک غزل هم‌صحبتت باشم
از بس که گل هستی و رو دادی به هر خاری
 حسن بیاتانی
مثنوی آشفته
 تا کی غبار بی‌کسی جارو کنم آقا
می‌خواهم امشب با غزل جادو کنم آقا
اینکه ظهور جمعه آینده‌ات حتمی است
بگذار امشب با خیالش خو کنم آقا
یک لحظه چشمم را ببندم خوب شد حالا
بگذار یک تصویر تازه رو کنم آقا
حالا فقط یک ساعت دیگر تو اینجایی
من می‌روم تا شهر را خوشبو کنم آقا
مردم پر از شوق‌اند با گل، آینه، اسپند
امروز حتی سنگ‌ها از شوق می‌گریند
وقتش رسیده تا ابد آرام می‌گیریم
از چشم‌های روشنت الهام می‌گیریم
امروز چشم هر کسی حساس خواهد شد
حالا غزل شاعرترین احساس خواهد شد
باید خدا را جور دیگر دید از امروز
از سنگ‌ها هم می‌شود گل چید از امروز
از آب، از آیینه، رو می‌گیرم امروز
در آبی چشمت وضو می‌گیرم امروز
آیینه‌ها را پیش پایت فرش خواهم کرد
این خاک را چیزی شبیه عرش خواهم کرد
کاری کنم از آسمان باران ببارانند
نه... نه گلاب قمصر کاشان ببارانند
ای کاش می‌شد چشم‌هایم بسته می‌ماندند
مردم کنار کوچه دسته دسته می‌ماندند
دستی خیال خفته‌ام را زیر و رو می‌کرد
این «مثنوی آشفته»‌ام را زیر و رو می‌کرد
آقا خجالت می‌کشم اینجا زمین است و
شرمنده وسع ما زمینی‌ها همین است و
باید که با دستان خالی منتظر باشیم
در کوچه‌های لا ابالی منتظر باشیم
اصلا خودت آقا برای ما دعا کن تا
با حال خوش، نه خوش‌خیالی منتظر باشیم
این انتظار خسته و کج را بگیر از ما
کاری بکن در حد عالی منتظر باشیم
حتی اگر دیدار رویت سهم ماها نیست
آقا کمک کن چند سالی منتظر باشیم
 بیتا امیری
وسعت عشق
ای وسعت عشق از چه رو پنهانی؟
عجل فرجی ز ناله‌ها نستانی؟
ای ماه رخم روی نما در شب تار
تا کی گل من پرده‌نشین می‌مانی؟
 سائل الزهرا(س)
... ولی نشد !
گفتم که بي‌قرار تو باشم ولي نشد
تنها در انتظار تو باشم ولي نشد
گفتم به دل که جلب رضايت کند نکرد
گفتم که جان‌نثار تو باشم ولي نشد
گفتم ميان جزر و مد ‌اشک و آه شب
در گردش مدار تو باشم ولي نشد
گفتم که مي‌رسي تو و من هم دعا کنم
در دولت تو يار تو باشم ولي نشد
گفتم که تا اجل نرسيده ست لحظه‌اي
در خيمه‌ات کنار تو باشم ولي نشد
گفتم که خاک پاي تو را تاج سر کنم
چون خاک رهگذار تو باشم ولي نشد
گفتم به قدر آه دل دلشکستگان
در عهد و روزگار تو باشم ولي نشد
گفتم دعا کنم که بيايي ببينمت
مانند مهزيار تو باشم ولي نشد
سید مجتبی شجاع
جغرافیای سرد
غمگين، گرفته، ابري و زردند جمعه‌ها
جغرافياي ساکت و سردند جمعه‌ها
 در انتظار آمدنت لحظه لحظه‌هام
بغض‌اند جمعه‌ها، پُر دردند جمعه‌ها
 از کودکيــم کل وجودم به خاطرت
با زندگيم گرم نبردند جمعه‌ها
 بايد که من گلايه کنم بي تو از زمان
از روزهاي هفته‌؛ که طردند جمعه‌ها
آنقدر لايقي که غزلهام خواستند
عاشق شوند دور تو گردند جمعه‌ها
 مي‌آيي و براي تو مي‌گويم آخرش
با من عزيز بي‌تو چه کردند جمعه‌ها!
وحيد طلعت
عاشق گمنام
می‌برم این روزها نام تو را آرام‌تر
تا بمانم در شمار عاشقان گمنام‌تر
نیستی فرصت برای درد دل کردن کم‌ست
درد دل باشد برای دردهایی عام‌تر
درد اول دوری از آیینه و آیینگی‌ست
درد دوم درد دل‌هایی از این هم خام‌تر
کاشکی گاهی به ما سر می‌زدی هر چند نیست
در میان خستگان از قلب ما ناکام‌تر
خشک شد لب‌های ما با چند ندبه می‌رسی؟
جان مولا، ساقی از دست تو شد اینجام، تر؟!
زیر لب ذکر تو را هر روز و هر شب گفته‌ام
گفته‌ای: ‌آرام‌تر... آرام‌تر... آرام‌تر!
می‌رسی با انتخابی سخت! می‌دانم ولی
بی‌گمان از عاشقانی بهتر و خوش‌نام‌تر
سهم ما... شوق حضور و آبروی انتظار
سهم عاشق‌های از گمنام هم گمنام‌تر!
 نغمه مستشار نظامی