همه امید من آقا به مهربانی توست(چشم به راه سپیده)
حضرت باران
چشم تمام آینهها روشن، چون جلوهگاه حضرت بارانند
دارند با وضوی تماشایش، از روی خود غبار میافشانند
مانند عشق خانه براندازست، عطرش که بوی نرگس شیرازست
محتاج وصف بیحد و اندازهست، این روز مژده داده بیمانند
از دیدن تو سیر نخواهد شد، چشمی که روزه بوده هزاران سال
بنشین ببینمت دل سیر آقا، مانند من چقدر فراوانند
کعبه سرود مقطع شعرش را، بیت دوازده به غزل پیوست
تکمیل شد تغزل حج، عشّاق، لبیکگوی مصرع پایانند
این شعر نذر چل سحر آمینست، امروز ادا شدهست که آدینه ست
صبح است و با ندای «انا المهدی»، مردم دعای ندبه نمیخوانند
نجمه سادات هاشمی
جنون
این یك مصیبتست «نبودی و زیستم»
تنها برای عـرض ارادت گریستم
سجّاده پهن كردم و... در اوج گریهها
در اشتیاق جنّت و حور و پریستم
پای ركاب خود، طلب مرد میكنی
بیپرده گویمت كه نبودم... كه نیستم...
ای خاك بر سرم، به خدا وَرشكستهام
دیگر توان نمانده كه بر پا بایستم
در التهاب برزخِ وَهم و جنون خویش
در حیرتم چگونه، كجا، یا كه كیستم؟
هر رفت و آمد نفسم داد میزند...
عادت شدهست غیبتتان چون كه زیستم
یاسر حوتی
میراث رسولان
گامهایت صبح را تفسیر خواهد کرد
خاک را از تیرگی تطهیر خواهد کرد
باغ آوازت که میراث رسولان ست
شاخساران را پر از تکبیر خواهد کرد
با تو اصل عدل عالمگیر خواهد شد
با تو رنگ زندگی تغییر خواهد کرد
تا بیایی آفتاب، این هم رکاب تو
در غروب واپسین تأخیر خواهد کرد
من چنان در دیدنت محوم که پندارم
مرگ در دیدار با من دیر خواهد کرد
مرتضی نوربخش
عهد آدینه
جمعهها واژه غم حس تكامل دارد
بغض میگيرد و شب گريه تمايل دارد
جاي خالي كه دگر واژه طاقتفرساست
ماندهام صبر چرا بيتو تحمل دارد؟
عهد آدينه كه خود قصّه شرمندگي است
صبح میبندد و شب جنس تقابل دارد
سنگ بر سنگ نشد بند به جز نام شما
كعبه اين گونه بنا گشت تعادل دارد
آسمان شوق شما هست كه باران دارد
يا زمين گستره از فرش گلايل دارد؟
گردش ماه و زمين از نظرت ميگذرد
وَ همين آينه بر اهل، تأمل دارد
عدل، بر آمدنت صبر كند ور نه دمی
ظلم و بيداد كجا تاب تعلّل دارد؟
دفتر شعر كه طوفانزده قافيههاست
بيت بيتش اثر از ميل تفأل دارد
محمدرضا حیدری تفرشی
دلهره
از دلهرهای که مثل قلبم داری
یک شب به دلم برات شد غم داری
من منتظر یک نفرام امّا تو
یک سیصد و سیزده نفر کم داری
مهدی فرجی
امداد آسمانی
غروب روز سهشنبه دلم هوایی توست
وَ عاجزانه نگاهش به میزبانی توست
غروب روز سهشنبه دوباره میخوانم
بیا که لحظه امداد آسمانی توست
نظر به حال دلم کن که سرد و خاموشست
همه امید من آقا به مهربانی توست
دوباره این دل شیدا مسافر راهست
مسیر عاشقیام صحن جمکرانی توست
نگاه مرحمت تو مرا بزرگی داد
بیا که شعر و غزلها همه فدایی توست
بیا و روضه کرب و بلا بخوان امشب
بیا که فاطمه مشتاق روضهخوانی توست
هاشم محمدی آرا