در گفتوگو با حجت الاسلام دکتر محمود رضا قاسمی مطرح شد
اشتراک مبانی و اهداف در جریان شناسی معنویت های نو پدید
بحث از عرفان های نوظهور و معنویت های نوپدید در جامعهی امروز، از مباحثی است که توجه به بنیان های معرفتی آن روشن کننده بسیاری از نقاط مشترک در حوزه اهداف و تعالیم این نحله هاست. در این راستا گفتگویی با حجت الاسلام دکتر محمود رضا قاسمی پژوهشگر حوزه معنویت های نوپدید و عضو هیات علمی موسسه یهداشت معنوی ترتیب دادیم که تقدیم خوانندگان و علاقهمندان این حوزه می گردد.
محمد امیر خوش صحبتان
سؤال: برای شروع بحث به این نکته بپردازیم که وقتی صحبت از عرفان های نوظهور است با چه پدیده ای روبهرو هستیم. آیا با یک پدیده صرفا معرفتی مواجه هستیم یا با پدیده ای با سلسله ای از بنیان های معرفتی به همراه مناسک اجتماعی و تبعات اجتماعی خاص آن ؟
جواب: نکته ای که وجود دارد این است که ما واقعا دغدغهای نداریم این مباحث وارداتی را مطرح کنیم یا اینکه بخواهیم ذهن جامعه را درگیر کنیم. ولی وقتی می بینیم این مباحث وارد شده است و آسیب هایی رسانده است گریزی نداریم از این که آن را آسیب شناسی فرهنگی کنیم و به آن بپردازیم. وقتی می بینید جریانی آمده است در سطح ملی گسترش پیدا کرده است و در همه شهرهای بزرگ به اسم اسلام فعالیت می کند و مدعی است که من عرفان اصیل اسلام ایرانی هستم باید این آسیب شناسی صورت گیرد. حالا تحت هر عنوانی می خواهد باشد. تحت عنوان این که همه شان می گویند ما اسلام اصیل هستیم و یک سری شهودهایی که دیگران از آن خبر ندارند آوردیم و می خواهیم به شما بدهیم. نکته در این جاست که ما با این قضیه مواجه شدیم که افراد مذهبی ما متأسفانه گرایش پیدا کرده اند. ما افرادی داشتیم از فضاهای مختلف حتی از نیروهای مثلا مذهبی. اینها رفتند و وقتی آگاه شدند دیدند که چه خسارتی متحمل شدهاند رها کردند. فقط این طور نیست کسی که مذهبش را ترک کرده است در این نحله ها وارد شود. اگر کسی بگوید که من در حوزه شیطان گرایی کار میکنم و ساتانیست هستم مارکش مشخص است. از ابتدا شما میتوانید به او بگویید شما شیطان گرا هستید. من می دانم تکلیفم با شما چیست. ولی وقتی یک نفر می گوید که من عرفان اصیل اسلامی ایرانی هستم. و حرف هایی می زند بحث متفاوت است. از نظر خداشناسی از نظر مبانی نبوتی از نظر تعریفی که از آینده و فرجام شناسی می کنند دقیقا همان حرفی است که در نحلههای انحرافی شرقی هندوییسم و غربی مثل سرخپوستی و کابالا و مباحث یهودی می بینید.
سوال: این التقاطی را که فرمودید بیشتر توضیح دهید.
جواب:یعنی التقاطی را از نحله های مختلف استفاده کرده اند با زیربنای عرفان های شرقی با خاستگاه هندوستان. الان می دانید غرب از خاستگاه هندوستان خیلی حمایت می کند . چون آخرش خدا را پیدا نمی کنند. در مباحث هندوها و در بحث یوگا و مباحث دیگر می گویند ما آخرش می خواهیم به "نیروانا" برسیم. آخرش میخواهیم به آرامش برسیم. به قول دالایی لاما رهبر بوداییان تبت که خیلی مورد علاقه غربی هاست : هدف این است که تو به آرامش برسی. حالا با خدا یا بی خدا. یکی می گوید من دغدغه با خدا به آرامش رسیدن را دارم، می گوید تو برو با خدا به آرامش برس. یکی می گوید دغدغه بی خدا دارم. می گوید اشکالی ندارد و به آرامش میرسی . یعنی یک جهان بینی و یک ایدئولوژی آورده اند. در جامعه ما حتی برخی که دلداده مکتب اهل بیت بودند وارد این جریانات شده اند. با یکی از افرادی که در یکی از این نحلهها ترور شده وبه او حمله مسلحانه شده بود صحبت کردم. گفتم شما که با آنها همسو بودید. گفت: بودم، ولی ما مذهبی هستیم و در آن جریان چیزی گفته شد در مورد امام حسین که من واقعا دیگر نمی توانستم امام حسین را کنار بگذارم. گفته شد که ما روز عاشورا باید لباس سرخ و زرد بپوشیم چراکه امام عارفان و امام شهیدان است و به بالاترین مراحل معنویت کمال رسیده است پس ما باید شاد باشیم. من در مناظره ای به طرفدارانش گفتم اگر ایشان از دنیا برود، در مجلس عزایش لباس سرخ و زرد می پوشید؟ مگر این رهبر کمال شما نبود؟ آنها با من مقابله کردند. من گفتم شما همین حرف را دارید در مورد امام حسین می زنید.
این خیلی انحراف است شما به اسم تشیع و به اسم اسلام زیربنای تشیع را دارید ویران می کنید. خیلی مشکلات عقیدتی در این جریان (عرفان کیهانی، حلقه) وجود دارد. مثلا در عرفان حلقه می گویند که شیطان خالق جهان دوقطبی است. شیطان در واقع آن ملکی است که جهان دوقطبی را خلق کرده است. و در واقع شیطان اولین معلم انسان هاست. من خاطرم هست ایشان در یکی از کلماتش می گفت ما مأموریت داریم که در جایی از شیطان تقدیر کنیم. مبنایی که تعریف می کند خیلی وحشتناکتر از آن چیزی است که نمودش داده اند. یعنی این شبکه اتصالی که دارند و می گویند (اتصال به شعور کیهانی) و از آن به عنوان اتصال به جبرئیل نام می برند .اتصال به هیچ کدام از این ها نیست. مشخصاتی که می گویند نشان می دهد که این اتصال اتصال شیطانی است. یعنی به قول بعضی از بزرگان این اتصال به خود ابلیس است. نکته در این جاست که این ها همه به اسم خدا پیاده می شود. همه به اسم اسلام است. بعد تعریفی که از اهل بیت می کنند همان حرفی است که وهابی ها 200 سال کار کردند و نتوانستند در شیعیان پیاده کنند . آنها آمدند اهل بیت را کنار زدند و به مظاهر توسل اطلاق شرک کردند و تصریح کردند که واسطه ای نباید وجود داشته باشد.جالب است بدانیم ایشان(رهبر عرفان حلقه) چه می گوید؟ میگوید بر اساس قرآن که فاستقیموا الیه مستقیما - به سمت خدا بروید- هیچ واسطه ای بین شما و خدا نباید وجود داشته باشد. و اصلا آوردن نام معصومین یکی از نکاتی است که شما در شبکه منفی قرار می گیرید. این خیلی حرف عجیبی است.
در عرفان حلقه این ها آسیب هایی می بینند و ضربات جسمی و روحی می خورند.در بسیاری از موارد مناسک عبادی مانند نماز ترک می شود و می گویند این اتصال همان مستقیم بودن من در نماز است. یعنی من دائم الصلوه هستم .
سؤال: این موارد همه مربوط به عرفان حلقه بودند؟
جواب: بله . البته نکته در این جاست بعضی از این ها در مطالعات فرقه ای که داریم به جاهای دیگر تسری دارد . چرا؟ مثلا من با یک مستر حلقه صحبت کردم ایشان می گوید من قبل از اینکه مستر حلقه شوم "ریکی" کار می کردم یعنی انرژی درمانی ژاپنی که طاهری و عرفان حلقه بسیاری از مباحث خودش را از ریکی گرفته است حتی در نامگذاری نحله و در بحث در اتصال. ایشان می گفت من تا نهایت ریکی رفتم. من حرف ایشان را تأیید نمی کنم لکن ایشان می گفت من تا انتهای آن رفتم و حداکثر "ریکی" چیزی جز اتصال با ارواح نیست. در واقع یک وحدت رویهای در مباحث فرقه ای پیدا می کنید. قالب این آسیب ها که عرض شد چون ما متمرکز در عرفان حلقه بودیم مربوط به حلقه است. ولی این ها از جای دیگری آمده بودند. عده ای از اینها مثلا وقتی که ایلیا فتاحی فعال بود در فرقه رام الله بودند. بعد از آن وارد حلقه شدند. عده ای از این ها ریکی کار کرده بودند. عده ای از آنها تی ام کار می کنند. یعنی در واقع مدیتیشن کار می کنند. عده ای از این ها تی اس ام کار می کردند. اصولا این اتصالی که از آن صحبت می کنند مدعی هستند آگاهی برایشان می آورد و میگویند ما چیزهایی را می فهمیم که بقیه نمی فهمند البته این حرف جدیدی نیست. این مساله قبلا هم بوده است. این اصلا در ادبیات قرآنی هم وجود دارد. قرآن این را می گوید که: ان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا - عده ای از انسانها به عده ای از جنیان پناه می بردند که از قدرت و آگاهی آنها استفاده کنند اما جز بر ضلالتشان افزوده نمی شود-. این بحث را می بینید با ادبیات جدید و با ورژن جدید مطرح می کنند. تحت چه عنوانی؟ تحت این عنوان که می گویند یک اتصال به خداست. ولی خدا هیچ جایگاهی در آن ندارد.
سؤال: با توجه به اینکه بحث ضرورت مطرح شد این سوال پیش می آید که اولاآیا این جریانات دارای بنیان معرفتی مشترک هستند و می توان این ادعا را مطرح نمود؟ و ثانیا از لحاظ اجتماعی این جریانات مروج چه نوع مناسک اجتماعی در جامعه هستند؟
جواب: شما با یک نگاه متوجه می شوید در خاورمیانه و دنیای اسلام بیشترین نفوذ نحله ها و عرفان های نوظهور در ایران است. در سعودی اصلا این مباحث را نمی بینید. شما در کشورهای دیگر اسلامی فعالیت این جریانات را به این پررنگی نمی بینید. روی این مطلب واقعا کار میدانی شده و این مطلب مشخص شده است. این که ما احساس کنیم این مساله به خاطر روابط فرهنگی است که صرفا مردم ایران با سایر نقاط دنیا دارند این ساده اندیشی است. این که شما فرمودید که آیا نکات مشترک معرفتی و اجتماعی وجود دارد من می خواهم بگویم وجود دارد. یعنی در ادامه تحقیقاتی که پیش رفتیم به این نتیجه رسیدیم که مثلا که یک روانشناس در انگلستان، یک نفر دیگر در هندوستان، یک نفر دیگر در امریکا همه شان به صورت واحد یک حرف را می زنند، اما این ها مرتبط با نحلههای مختلف هستند. مثلا وین دایر که در مباحث روانشناختی و عرفان های روانشناختی خیلی روی او تأکید می کنند . ایشان در کتاب "تعالیم انسان" خودش در مقدمه کتاب - که متأسفانه در نمایشگاه کتاب تهران در سال 82 این کتاب با همان مقدمه فروخته شد - می گوید من هر چه دارم از کابالا دارم و این مطالبی را هم که دارم به شما عرضه می کنم یعنی عرفان قباله. ایشان در همان جا می گوید من هر چه دارم از قباله یهود دارم. سپس بحث قانون جذب را بیان می کند و می گوید تو به هر چه بیاندیشی به آن می رسی . قانون جذب مثل همان قانون جاذبه در حیطه اجسام است. شما در حیطه اندیشه ها هم جذب دارید. به انسانی فکر میکنید به آن می رسید. به پول به مقام به هرچه. حالا کاری ندارم که مثال های نقضش زیاد است که اتفاق نمی افتد، اما این تبعاتی داشته است. شما این حرف او را در جای جای فرقه های مختلف می توانید پیدا کنید. در حالی که ممکن است آن ها تحت عنوان عرفان روانشناختی نباشند. در ورژن های داخلی مان افرادی هستند که تحت عنوان سمینارهای موفقیت مطالبی را بیان میکنند که همان حرف هاست و همان مبانی را دارد. مثلا همان حرفهای آنتونی رابینز یا وین دایر را می زدند. مثلا کتاب تکنولوژی فکر «علی رضا آزمندیان» که دستمایه بسیاری از شرکت های گلدکوئیستی شد . این جمله آقای آزمندیان خیلی برای من عجیب بود. ایشان میگفت که شما برای این که به پول برسید نمادهایی از ثروت را مثل پول، مثل تراول، مثل شمش های طلا و ... را در معرض دید خود قرار دهید. عکس های این ها را در اتاق خواب ، در منزلت بزن تا هر روز آنها را ببینی. شما چه طور کلمهی الله و آیه الکرسی را میزنید که هر روز ببینید؛ ایشان می گفت این تصاویر را بزن تا هر روز این ها را ببینی.
علاوه بر این ها در تعالیم این نحله ها گفته می شود که در فاز منفی فکر نکن. شما در عرفان حلقه هم می بینید که یک شبکه مثبت و یک شبکه منفی تعریف کرده است. جاهای دیگر هم میبینید که می گویند به مطالب مثبت فکر کن. سخن خیلی زیباست ولی نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه اش این است که می گویند به تروریسم و فقر مردم و ... فکر نکن تا جذب وجودت نشود. فرد برای اینکه فرار کند از این قضیه و برای این که جذبش نشود به آن ها فکر نمی کند ولی تبعاتش چیست؟ مگر رسول خدا نفرمود که اگر کسی مسلمان هم نیست و بگوید یا للمسلمین (به داد من برسید) و فردی هم توانایی داشته باشد اما کمکی نکند فلیس بمسلم یعنی مسلمان نیست. پس این چه طور می شود. باید گفت که پشت این قضایا یک شبکه استعماری است که آن را هدایت می کند و محققین به بحث "رهبران تکاملی" رسیده اند (revelation). یعنی بحث تفکر نوین که این نحله ها و عرفانهای مختلف با ویرایش های جدید ،مبانی ای را ارائه می کنند که به صورت مکمل یکدیگر ظاهر میشود. می توان گفت همه این ها در ده اصل مشخص مشترک هستند که یکی از آن ها همین قانون جذب است. دیگری بحث تفکر دعای مثبت است. یکی اش بحث تفکر خلاق است. و مباحث دیگری که می توانیم بحث مجزایی داشته باشیم . من عرض کردم یکی در انگلستان و یکی در هندوستان یک حرف را می زنند و اتفاقا در دو فرقه مختلف هم فعال هستند ولی از هر دو حمایت می شود و اتفاقا ارتباط دوستانه خوبی هم با یکدیگر دارند. این ها در مراکز علمی آکادمیک دنیا ارتباطات خوبی دارند ولی یکی در این نحله حرف می زند و دیگری در نحله مقابل. مشخص است که این بحث شعبه شعبه کردن و نگه داشتن ظاهر قضیه است. ولی باطن یک چیز است یعنی از نظر معرفتی میبینید که همان حرفی که کابالا دارد همان حرف را در هندویسم هم پیدامی کنید . مثلا در حلقه مدعی می شوند که کرامتی که خدا به من داده است "فرادرمانی" است. من می توانم درمان کنم و شفا دهم. شما همین را در یوگا هم می بینید. یوگا که دروازه ورود عرفان های نوظهور در ایران است .جالب است بدانید ما 800 هزار نفر عضو انجمن یوگای ایران داریم .یوگا در مراحل هشتگانه خودش دارای سه مرحله اولیه است. در این مراحل همه احساس می کنند که در حال ورزش هستند ولی واقعا وقتی با اساتید یوگا صحبت میکنید اصلا ورزش نیست. به این نتیجه می رسید که ما نرمش نمیکنیم . این ها وضعیت های بدنی است. وضعیت های بدنی برای جذب نیروست و به همین دلیل است در کتاب های یوگا میخوانید وقتی شما در این حالت قرار گرفتید (با اسم سانسکریتش مثلا آساهانا) مواظب خود باشید چرا که این نشستن روی اژدهاست. مثلا در حوزه درمان ، عرفان حلقه می گوید "فرادرمانی" و در یوگا می گویند "پرانا". ما با طب پرانا می توانیم شما را خوب کنیم. میگوید پرانا چیست؟ در واقع می بینید همان اتصال است. بعد در ریکی و انرژی درمانی ژاپنی ورود می کنید. ریکی هم همان حرف های حلقه را می زند. این جا می گوید اگر شما می خواهید کاری روی افراد بکنید باید اجازه بگیرید . باید این طرف به شما اجازه دهد و اگر یک نفر برای همیشه متصل شود دیگر متصل شده است و دیگر این کانال باز شده است. این حرف ها را ریکی می زند ومی گوید که مهم این است که مربی شما بتواند شما را متصل کند و تنها بار اول آن مشکل است. در حلقه و جلسات آن وقتی با این آقایانی که مستر هستند صحبت می کنید و میگویید حرف قطعی شما و آن حرف یقین آور شما بالاخره چیست زمانی که به نتیجه نمی رسند می گویند شما تجربه کن. شما بیا این اتصال را تجربه کن. می پرسیم چه طور؟ می گویند شرطش تسلیم است. می گویم یعنی چه؟ می گوید یعنی باید تسلیم باشی اجازه بدهی که من شما را متصل کنم. مقاومت نکنید. این اصلا از نظر مبانی عقلی و مبانی قرآنی نمی خواند. آمدیم و من تسلیم شدم و ساحت های وجودی خودم را باز کردم و معلوم نشد که من را به کجا وصل کردی. این قضیه خیلی فراتر از آن چیزی است که صرفا بیان می شود. جالب اینجاست که در ادبیات عرفان نوظهور اصلا خدا نیست و آن را پیدا نمی کنید.
سؤال: سوالی که در اینجا مطرح می شود آن است که آیا واقعا در این جریانات اتصال به قدرت متافیزیکی وجود دارد یا خیر؟
جواب: بله. این مساله صرف تلقین نیست. ممکن است در بعضی جاها تلقین هم باشد. قدرت بیان و قدرت تکلم می تواند کارهایی بکند اما واقعا اتفاقاتی می افتد و نمونه های زیادی داریم که اتفاقاتی افتاده است. اما نکته این است که من با یکی از این مسترها صحبت می کردم ایشان می گفت با من همراه شو یک چیزهایی می بینی ، اتفاقاتی برایت می افتد. گفتم باشد. گفت: اصلا بیا شاگرد من شو. گفتم باشد. ولی شما یک چیزی به من بگو. که آیا منشأ قضیه شما رحمانی است یا شیطانی؟ یک مقدار تأمل کرد. گفت اتفاقا نکته ای که باعث شد من بیایم با شما صحبت کنم همین است که همه چیز برای من حل شده است جز این مطلب. این مطلب را من نتوانستم بفهمم.
سؤال: پس در عین حال کسانی که در این جریانات فعالیت می کنند به قدرت هایی نیز دست پیدا می کنند اما صرف دستیابی به قدرت غیر طبیعی دلیل بر حقانیت نیست؟
جواب: بله و یکی از چیزهایی که دلیل عدم حقانیتشان است این است که این ها محتاج هستند. یعنی مثلا می گویند که من می توانم شفا دهم اما خودش بیماری دارد .می گویند که من این توانایی ها را دارم ولی خودش می گوید که من محتاج دریافت پول از دیگران هستم. گو اینکه این نیروها و این قدرت ها بردیگران تأثیر دارد و هیچ توانایی برای خودشان نمی آورد. با یکی از این مربیها صحبت می کردم می گفت فلانی که می گوید من شفا میدهم و مثلا نمره عینک 8 را صفر می کنم یا مثلا فرض بفرمایید می توانم بیماری قلبی را شفا دهم یا کلیه را خوب کنم. ایشان می گفت نه آقا من جزو حلقه اول ایشان بودم و مطالبی را دیدم. و من دیدم که این استاد مریض بود و رفت خودش را عمل کرد ولی مردم خبر ندارند از این قضیه و او ادعا می کند که میتواند این کار را بکند.
سؤال: اگر بخواهیم وارد فضای ایران شویم. اولا آیا می توان گفت فعال ترین فرقه در حال حاضر عرفان حلقه است؟ هم چنین نسبت به روشهای جذب این جریانات توضیح بفرمایید؟
جواب: بله تأیید می کنم. اما درباره بخش دوم یکی از دلایل اصلی جذب شدن به این نحله ها مشکلات جسمی و روحی ای است که افراد دارند یعنی افراد به دنبال یک ناجی می گردند که آنها را از این فشارهای جسمی و روحی نجات دهد. فشارهای جسمی همان بیماری هایی است که دارند چون خیلی از اینها ادعای کرامت می کنند. ادعای این را می کنند که می توانند کارهایی بکنند. و تأثیراتی را هم روی افراد می گذارند. یعنی این که تأثیراتی حداقل موقتی روی افراد می گذارند، این هست. این جا مطالبی وجود دارد که مردم واقعا باید در جریان باشند خودشان را به راحتی دست اینها نسپارند. وقتی شما فیلم های اینها را میبینید که مثلا این خانم یا این آقا داد می زند، جیغ می زند و وارد یک عرصه هایی می شود، مطالب کمی نیست. یعنی در ادبیات نحلهها و عرفانهای نوظهور این ها یک پل ارتباطی تلقی می شود. و ضربات و آسیبهایی هم از نظر روحی هم از نظر معرفتی درپی دارد. همچنین در بسیاری موارد ضرباتی به خانواده می زند. یعنی در بررسی های میدانی که انجام شد از ده نفر که مربی در فرقه های مختلف بودند 8 تایشان یا طلاق گرفته بودند یا در آستانه جدایی بودند یا ضرباتی به خانواده هایشان خورده بود. این مباحث وجود داشته است. مهمترین دلیلش این بود. اما اگر شما بخواهید دلایل دیگر را بگوییم بله یک عده اصلا کنجکاو هستند می گوید ما اصلا به خاطر کسب دانش های ماورائی است که به سمت این مباحث می رویم و ما می خواهیم به یک سری دانش های ماورائی برسیم و... . و متأسفانه وقتی که می رسند می گوید که اگر استاد اول من بگوید راه من شیطانی بوده و راه من غلط بوده، من برنمی گردم. چون من به یک چیزهایی رسیدم و یک چیزهایی را پیدا کردم. او که استاد این هاست می گوید که افراد اجازه ندارند که بدون اجازه من مثلا این کارها را انجام دهند در واقع یک میدانی را باز کرده است که خودش هم نمی تواند کنترلش کند. معترف به این قضیه است. یعنی این فضایی که باز کرد و آن مسیری که آنها رفتند دیگر قابل بازگشت نیست . علت دیگری که درباره جذب به این نحله میتوان از آن نام برد مساله سرخوردگی فرهنگی ست. این هم میشود ریشه یابی و آسیب شناسی فرهنگی کرد که شما ببینید چرا عده ای دچار سرخوردگی شده اند.آیا رفتار بد متدیننماها مسبب شده است که این طور شود؟ آیا تعارض در گفتار و عمل بعضی از نهادهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی باعث این مساله بوده و.... . شما می بینید که بسیاری از افرادی که به این نحله ها می آیند افراد سرخورده فرهنگی هستند. یعنی اینها از نظر فرهنگی دچار یک تزلزل هویتی هستند این را نمیگویم که بعضی ها در پاسخ بگویند من استاد دانشگاه هستم عضو فرقه فلان هم هستم و این حرفی که شما می زنید توهین است. ما عرض میکنیم که در تحقیقات میدانی به این تحلیل رسیدهایم که عدهای هم بودند که برای کنجکاوی رفتند و تبعاتش را هم دیدند و ضرباتش را خوردند ولی این مطلب هم وجود داشته است که عده ی زیادی با بسترهای سرخوردگی فرهنگی وارد این جریانات شده اند.
سؤال: چند مفهوم هست که ما در ارتباط با عرفانهای نوظهور با آنها برخورد می کنیم که دیدگاه های خاص و متفاوتی نسبت به آنها وجود دارد. یکی نگاه به مفهوم شریعت است. یعنی به عبارتی نگاه به شریعت در این نحله ها از چه نوعی است؟ ثانیا این که نگاهشان به شیطان چیست؟ چون مثلا در عرفان کیهانی یا حلقه نگاه خاصی را داریم که نسبت به شیطان تکریم آمیز است. کمی درباره این دو مفهوم توضیح دهید.
جواب: اصولا یک مطلب واحدی که در بحث نحله های نوظهور وجود دارد این است که این ها عقل گریز و شریعت گریز هستند. یعنی علی رغم این که یک مبانی شریعتی را تعریف می کنند ولی در واقع پایه های شریعت را درو می کنند. شما می بینید که بعضا توجه به استاد در این ها طوری است که خدا تعطیل می شود. مثلا فرض بفرمایید که در بحث برخی احکام شریعت مثل خمس. غالب این آقایان با خمس مشکل دارند. می گویند این خمس یک چیزی است که روحانیون تشیع در طول تاریخ درست کرده اند . یکی از همین رهبران فرقه ها می گوید که خمس باطل است اما آن را در ساختار خاصی برای تشکیلات خود الزام کرده است .باید گفت در واقع شما که این ساختمان را به هم می زنید و آن را قبول ندارید پس چرا برای خودتان اجرا کردید.
در مورد بحث دوم با توجه به نگاه های این نحله ها ما مدیون شیطان می شویم تا ابد. و این در مباحث فرقه های باستانی هم وجود دارد. البته کارکردهای شیطان خیلی بیشتر است. در مملکت خودمان هم بود یک فرقه ای به نام ساینتولوژی. که این را شخصی به نام ران ال هاوارد تألیف کرد و من خیلی تعجب کردم که در کالیفرنیا انتشارات بریج این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده است. یعنی این کتاب توسط یک انتشارات خارجی به زبان فارسی در امریکا چاپ شده است. حالا ممکن است بگویند فارسی زبان در آمریکا زیاد هست اما نه این انتشارات اصلا انتشاراتی نیست که کارش در حیطه زبان فارسی باشد این کتاب الان موجود است. این کتاب را من در نمایشگاه کتاب های خارجی نمایشگاه کتاب تهران یافت کردم. در همان فرقه ساینتولوژی مطالب گسترده ای را درباره شیطان مطرح می کنند. در مورد این فرقه باید گفت که ساینتولوژی در فرانسه که مهد دموکراسی است فرقه ممنوعه محسوب می شود و رهبر آن به اعدام محکوم شده است. کما اینکه بقیه کشورها هم همین برخوردها را دارند. مثلا فرقه فالون یا همین فرقه فنگ شویی که در ایران هست در چین ممنوع اعلام شده است. بنابراین می بینید که حتی کشورهای سکولار و کشورهایی که دغدغه معرفتی و دینی ندارند با آنها برخورد کردند. میخواهم این را عرض کنم این نگاه خداگونه ای که شما نسبت به شیطان می گویید در ساینتولوژی هم می بینید. شما در آنجا با آن تعریفی که مثلا یکی از همین فرقه ها و نحله ها در مورد طبقه بندی شیاطین می کند یعنی در همین کتاب آگاهی که من عرض میکنم مال آقای هاوارد است می گوید می شود از طریق شیاطین به آگاهیهایی رسید این ها طبقه بندی ای دارند. می بینید بعضی از اینها از افراد حفاظت می کنند. بعضی از این ها ضربه زننده هستند بعضی از این ها خبرآورنده هستند. داریم کد می دهیم. یکی از این فرقه ها کتابی دارد و آمده این ها را تقسیم بندی کرده است. می گوید این ها موجودات A و موجودات B هستند. بعضی از اینها هستی بان هستند بعضی نگهبان هستند و... . یعنی شما یک تشابهی بین آن حرف ها و این حرف ها دارید می بینید. و این نگاه و این نظام معرفتی که دارند می چینند و افراد ادعا می کنند که به خدا میرسانند اصلا خدایی در آن نیست . در واقع رساندن به آن قدرت شیاطین است. این ادبیاتی که از خدا تعریف میکنند اصلا خدا در آن نیست. و در واقع راه را کج کرده اند و به یک چیزهایی رسیدهاند و به قدرت های غیر الهی دست یافتهاند. می خواهم این را عرض کنم که آن ادبیاتی که نحله ها وفرقه های نوظهور در مورد خدا تعیین می کنند دو گونه است یا اصولا دغدغه ای نسبت به خدا ندارند مثل دالایی لاما . مثل مدیتیشن . مثل تیام. مصداقی عرض می کنم.در صحبتی با یکی از افرادی که مربی در تی ام بود به ایشان گفتم نماز می خوانی؟ گفت نمی خوانم. گفتم نماز می خواندی؟ گفت می خواندم. گفتم الان چرا نماز نمی خوانی؟ مگر قرآن را قبول ندارید؟ گفت قرآن را قبول دارم. گفتم پس چرا نماز نمی خوانی؟ مگر در قرآن اشاره به نماز نکرده است. مگر شما مسلمان زاده نیستید؟ گفت بله. اتفاقا دغدغه خودم هم بود. وقتی که وارد مراقبه و مدیتیشن شدم استاد به من گفت این مدیتیشن که شما انجام می دهید مراقبه است، نمازی هم که میخوانید نوعی مراقبه است. دو مراقبه همزمان نمی تواند تأثیرگذار باشد اینها با هم تداخل می کنند و اثر هم را از بین می برند اگر شما می خواهید این را تجربه کنید حتما باید نماز را کنار بگذارید. ایشان می گفت من به آن خاطر بود که نماز را ترک کردم. ما وقتی در فرق دیگر توجه می کنیم احساس می کنیم که همین حرفی که این ها می زنند در نحله دیگری به طریق دیگری کفته می شود.مثلا می گویند ما مقیم الصلوه شدیم و دائما به خاطر اتصالی که داریم نیازی به نماز نداریم. یعنی روش حذف شریعت در بسیاری از این فرق این گونه نیست که بگویند این بد است. می گوید این تأثیرش از بین می رود و این که شما انجام می دهید بدون توجه ضرر دارد. می گوید ذکر بدون توجه جذب شیطان است. در حالی که ما این را نداریم. فرد اگر عامی باشد معنای نماز را هم نفهمد دستور داده اند که نماز بخوانیم چرا؟ چون حداقلش یک اثر تکوینی دارد حداقل او احساس می کند که به تعبیر حضرت رسول در این چشمه جوشان آب پاکی خودش را 5 بار در روز دارد شست و شو می دهد. حداقلش این است. شما همین را هم دارید از او می گیرید. همین حداقل را هم دارید از او می گیرید. و این خیلی ظلم است. در مورد شیطان اصولا نگاه نحلهها و عرفان های نوظهور نگاه مثبتی است. حتی آنهایی که حرف از خدا می زنند مثلا در حلقه باز هم شیطان جایگاه بدی ندارد. بعضی از این ها که موضعگیری نسبت به شیطان نمی کنند. ولی در عمل می بینید کارها و موارد شیطانی است . من می توانم به شما بگویم مثلا این که شیطان در واقع آمده است سیستم جهان دوقطبی را خلق کرده است یعنی چه؟ یعنی شیطان خالق جهنم و بهشت است. و وقتی شیطان خالق جهنم و بهشت شد یعنی عاقبت ما به دست اوست. این تفکر در این جریانات وجود دارد. شما در عرفان حلقه نگاه می کنید و می بینید که می گویند ما از بهشت و دوزخ هم ردمی شویم به یک جایی می رسیم که به وحدت با خدا ست یعنی با خدا به مقام ربوبیت می رسیم. انسان ها با خدا به مقام ربوبیت می رسند در آنجا آزمون آخر است و اسمش را "یوم المجادله" گذاشته اند. خدا به ما می گوید می خواهید خدا شوید یا نمی خواهید؟ می خواهید با من به وحدت برسید؟ اگر وحدت با خدا را بپذیرند که فنا فی الله است یعنی همان تعبیری که در هندویسم وجود دارد آنها هم یک تعبیر فنا دارند. فنا در نیروانا دارند. همین مطلب را شما در آنجا هم می بینید. می گوید شما به فنا فی الله می رسید بعد می گوید خودت می توانی به مقام خدایی برسی. فراعنه خدا بودند فرعون مصر خدا بود واقعا مردم به دید خدایی به او نگاه می کردند آن کسانی که در ادبیات هندویی و شرقی بودند و مردم به دید خدا به آنها نگاه میکردند این زاویه اعتقادی اش از همین جاست. یعنی وقتی که نگاه می کنید میبینید که این وحدت با خدا بوده است و این ها برمی گردند و در جهان های موازی، کار خدایی می کنند و اعتقاد بر این است که ما آمدیم کار خدایی کنیم. بحث خدای زنده مطرح است. و متأسفانه این انحراف است .بعضی مواقع این طوری هست که نگاه را وارونه می کنند یعنی تفکر اومانیستی فقط در حذف خدا نیست. بعضی مواقع جایگزین کردن انسان به جای خداست. یک نگاه هست که می گوید خدا نیست ؛ یک نگاه هم وجود دارد که می گوید خدا هست ولی ما با خدا به وحدت می رسیم و خودمان کار خدایی میکنیم؛ این نگاه هم اومانیستی است. یعنی می خواهم بگویم این نحله های داخلی که دارند اسم خدا را می برند در واقع تفکرشان اومانیستی است. اگر اومانیستی نبود این همه محوریت و نقشی که شما برای رهبری فرقه قائل هستید که حتی حاضرید از خدا و شریعت بگذرید معنا نداشت.
سؤ ال:اگر سخنی به عنوان نکته آخر مدنظرتان هست بفرمایید.
جواب: من می خواهم به خانواده ها توصیه ای بکنم حتی آنهایی که دغدغه مذهبی ندارند. من می خواهم بگویم با عقل خودشان بیندیشند که مطلبی که گفته می شود آیا به عنوان دفع ضرر مقدر می توان به آن توجه کرد یا خیر ؟ به نظر می رسد عقلا واجب است. ما اگر احتمال دهیم جلویمان چاله است و هوا هم تاریک، عقلا احتیاط می کنیم. توصیه می کنم خانواده ها خودشان یک مقدار فکر کنند و باید حتما در خانواده و انتخاب مسیرها به این مسائل توجه کرد.
سؤال: برای شروع بحث به این نکته بپردازیم که وقتی صحبت از عرفان های نوظهور است با چه پدیده ای روبهرو هستیم. آیا با یک پدیده صرفا معرفتی مواجه هستیم یا با پدیده ای با سلسله ای از بنیان های معرفتی به همراه مناسک اجتماعی و تبعات اجتماعی خاص آن ؟
جواب: نکته ای که وجود دارد این است که ما واقعا دغدغهای نداریم این مباحث وارداتی را مطرح کنیم یا اینکه بخواهیم ذهن جامعه را درگیر کنیم. ولی وقتی می بینیم این مباحث وارد شده است و آسیب هایی رسانده است گریزی نداریم از این که آن را آسیب شناسی فرهنگی کنیم و به آن بپردازیم. وقتی می بینید جریانی آمده است در سطح ملی گسترش پیدا کرده است و در همه شهرهای بزرگ به اسم اسلام فعالیت می کند و مدعی است که من عرفان اصیل اسلام ایرانی هستم باید این آسیب شناسی صورت گیرد. حالا تحت هر عنوانی می خواهد باشد. تحت عنوان این که همه شان می گویند ما اسلام اصیل هستیم و یک سری شهودهایی که دیگران از آن خبر ندارند آوردیم و می خواهیم به شما بدهیم. نکته در این جاست که ما با این قضیه مواجه شدیم که افراد مذهبی ما متأسفانه گرایش پیدا کرده اند. ما افرادی داشتیم از فضاهای مختلف حتی از نیروهای مثلا مذهبی. اینها رفتند و وقتی آگاه شدند دیدند که چه خسارتی متحمل شدهاند رها کردند. فقط این طور نیست کسی که مذهبش را ترک کرده است در این نحله ها وارد شود. اگر کسی بگوید که من در حوزه شیطان گرایی کار میکنم و ساتانیست هستم مارکش مشخص است. از ابتدا شما میتوانید به او بگویید شما شیطان گرا هستید. من می دانم تکلیفم با شما چیست. ولی وقتی یک نفر می گوید که من عرفان اصیل اسلامی ایرانی هستم. و حرف هایی می زند بحث متفاوت است. از نظر خداشناسی از نظر مبانی نبوتی از نظر تعریفی که از آینده و فرجام شناسی می کنند دقیقا همان حرفی است که در نحلههای انحرافی شرقی هندوییسم و غربی مثل سرخپوستی و کابالا و مباحث یهودی می بینید.
سوال: این التقاطی را که فرمودید بیشتر توضیح دهید.
جواب:یعنی التقاطی را از نحله های مختلف استفاده کرده اند با زیربنای عرفان های شرقی با خاستگاه هندوستان. الان می دانید غرب از خاستگاه هندوستان خیلی حمایت می کند . چون آخرش خدا را پیدا نمی کنند. در مباحث هندوها و در بحث یوگا و مباحث دیگر می گویند ما آخرش می خواهیم به "نیروانا" برسیم. آخرش میخواهیم به آرامش برسیم. به قول دالایی لاما رهبر بوداییان تبت که خیلی مورد علاقه غربی هاست : هدف این است که تو به آرامش برسی. حالا با خدا یا بی خدا. یکی می گوید من دغدغه با خدا به آرامش رسیدن را دارم، می گوید تو برو با خدا به آرامش برس. یکی می گوید دغدغه بی خدا دارم. می گوید اشکالی ندارد و به آرامش میرسی . یعنی یک جهان بینی و یک ایدئولوژی آورده اند. در جامعه ما حتی برخی که دلداده مکتب اهل بیت بودند وارد این جریانات شده اند. با یکی از افرادی که در یکی از این نحلهها ترور شده وبه او حمله مسلحانه شده بود صحبت کردم. گفتم شما که با آنها همسو بودید. گفت: بودم، ولی ما مذهبی هستیم و در آن جریان چیزی گفته شد در مورد امام حسین که من واقعا دیگر نمی توانستم امام حسین را کنار بگذارم. گفته شد که ما روز عاشورا باید لباس سرخ و زرد بپوشیم چراکه امام عارفان و امام شهیدان است و به بالاترین مراحل معنویت کمال رسیده است پس ما باید شاد باشیم. من در مناظره ای به طرفدارانش گفتم اگر ایشان از دنیا برود، در مجلس عزایش لباس سرخ و زرد می پوشید؟ مگر این رهبر کمال شما نبود؟ آنها با من مقابله کردند. من گفتم شما همین حرف را دارید در مورد امام حسین می زنید.
این خیلی انحراف است شما به اسم تشیع و به اسم اسلام زیربنای تشیع را دارید ویران می کنید. خیلی مشکلات عقیدتی در این جریان (عرفان کیهانی، حلقه) وجود دارد. مثلا در عرفان حلقه می گویند که شیطان خالق جهان دوقطبی است. شیطان در واقع آن ملکی است که جهان دوقطبی را خلق کرده است. و در واقع شیطان اولین معلم انسان هاست. من خاطرم هست ایشان در یکی از کلماتش می گفت ما مأموریت داریم که در جایی از شیطان تقدیر کنیم. مبنایی که تعریف می کند خیلی وحشتناکتر از آن چیزی است که نمودش داده اند. یعنی این شبکه اتصالی که دارند و می گویند (اتصال به شعور کیهانی) و از آن به عنوان اتصال به جبرئیل نام می برند .اتصال به هیچ کدام از این ها نیست. مشخصاتی که می گویند نشان می دهد که این اتصال اتصال شیطانی است. یعنی به قول بعضی از بزرگان این اتصال به خود ابلیس است. نکته در این جاست که این ها همه به اسم خدا پیاده می شود. همه به اسم اسلام است. بعد تعریفی که از اهل بیت می کنند همان حرفی است که وهابی ها 200 سال کار کردند و نتوانستند در شیعیان پیاده کنند . آنها آمدند اهل بیت را کنار زدند و به مظاهر توسل اطلاق شرک کردند و تصریح کردند که واسطه ای نباید وجود داشته باشد.جالب است بدانیم ایشان(رهبر عرفان حلقه) چه می گوید؟ میگوید بر اساس قرآن که فاستقیموا الیه مستقیما - به سمت خدا بروید- هیچ واسطه ای بین شما و خدا نباید وجود داشته باشد. و اصلا آوردن نام معصومین یکی از نکاتی است که شما در شبکه منفی قرار می گیرید. این خیلی حرف عجیبی است.
در عرفان حلقه این ها آسیب هایی می بینند و ضربات جسمی و روحی می خورند.در بسیاری از موارد مناسک عبادی مانند نماز ترک می شود و می گویند این اتصال همان مستقیم بودن من در نماز است. یعنی من دائم الصلوه هستم .
سؤال: این موارد همه مربوط به عرفان حلقه بودند؟
جواب: بله . البته نکته در این جاست بعضی از این ها در مطالعات فرقه ای که داریم به جاهای دیگر تسری دارد . چرا؟ مثلا من با یک مستر حلقه صحبت کردم ایشان می گوید من قبل از اینکه مستر حلقه شوم "ریکی" کار می کردم یعنی انرژی درمانی ژاپنی که طاهری و عرفان حلقه بسیاری از مباحث خودش را از ریکی گرفته است حتی در نامگذاری نحله و در بحث در اتصال. ایشان می گفت من تا نهایت ریکی رفتم. من حرف ایشان را تأیید نمی کنم لکن ایشان می گفت من تا انتهای آن رفتم و حداکثر "ریکی" چیزی جز اتصال با ارواح نیست. در واقع یک وحدت رویهای در مباحث فرقه ای پیدا می کنید. قالب این آسیب ها که عرض شد چون ما متمرکز در عرفان حلقه بودیم مربوط به حلقه است. ولی این ها از جای دیگری آمده بودند. عده ای از اینها مثلا وقتی که ایلیا فتاحی فعال بود در فرقه رام الله بودند. بعد از آن وارد حلقه شدند. عده ای از این ها ریکی کار کرده بودند. عده ای از آنها تی ام کار می کنند. یعنی در واقع مدیتیشن کار می کنند. عده ای از این ها تی اس ام کار می کردند. اصولا این اتصالی که از آن صحبت می کنند مدعی هستند آگاهی برایشان می آورد و میگویند ما چیزهایی را می فهمیم که بقیه نمی فهمند البته این حرف جدیدی نیست. این مساله قبلا هم بوده است. این اصلا در ادبیات قرآنی هم وجود دارد. قرآن این را می گوید که: ان رجال من الانس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقا - عده ای از انسانها به عده ای از جنیان پناه می بردند که از قدرت و آگاهی آنها استفاده کنند اما جز بر ضلالتشان افزوده نمی شود-. این بحث را می بینید با ادبیات جدید و با ورژن جدید مطرح می کنند. تحت چه عنوانی؟ تحت این عنوان که می گویند یک اتصال به خداست. ولی خدا هیچ جایگاهی در آن ندارد.
سؤال: با توجه به اینکه بحث ضرورت مطرح شد این سوال پیش می آید که اولاآیا این جریانات دارای بنیان معرفتی مشترک هستند و می توان این ادعا را مطرح نمود؟ و ثانیا از لحاظ اجتماعی این جریانات مروج چه نوع مناسک اجتماعی در جامعه هستند؟
جواب: شما با یک نگاه متوجه می شوید در خاورمیانه و دنیای اسلام بیشترین نفوذ نحله ها و عرفان های نوظهور در ایران است. در سعودی اصلا این مباحث را نمی بینید. شما در کشورهای دیگر اسلامی فعالیت این جریانات را به این پررنگی نمی بینید. روی این مطلب واقعا کار میدانی شده و این مطلب مشخص شده است. این که ما احساس کنیم این مساله به خاطر روابط فرهنگی است که صرفا مردم ایران با سایر نقاط دنیا دارند این ساده اندیشی است. این که شما فرمودید که آیا نکات مشترک معرفتی و اجتماعی وجود دارد من می خواهم بگویم وجود دارد. یعنی در ادامه تحقیقاتی که پیش رفتیم به این نتیجه رسیدیم که مثلا که یک روانشناس در انگلستان، یک نفر دیگر در هندوستان، یک نفر دیگر در امریکا همه شان به صورت واحد یک حرف را می زنند، اما این ها مرتبط با نحلههای مختلف هستند. مثلا وین دایر که در مباحث روانشناختی و عرفان های روانشناختی خیلی روی او تأکید می کنند . ایشان در کتاب "تعالیم انسان" خودش در مقدمه کتاب - که متأسفانه در نمایشگاه کتاب تهران در سال 82 این کتاب با همان مقدمه فروخته شد - می گوید من هر چه دارم از کابالا دارم و این مطالبی را هم که دارم به شما عرضه می کنم یعنی عرفان قباله. ایشان در همان جا می گوید من هر چه دارم از قباله یهود دارم. سپس بحث قانون جذب را بیان می کند و می گوید تو به هر چه بیاندیشی به آن می رسی . قانون جذب مثل همان قانون جاذبه در حیطه اجسام است. شما در حیطه اندیشه ها هم جذب دارید. به انسانی فکر میکنید به آن می رسید. به پول به مقام به هرچه. حالا کاری ندارم که مثال های نقضش زیاد است که اتفاق نمی افتد، اما این تبعاتی داشته است. شما این حرف او را در جای جای فرقه های مختلف می توانید پیدا کنید. در حالی که ممکن است آن ها تحت عنوان عرفان روانشناختی نباشند. در ورژن های داخلی مان افرادی هستند که تحت عنوان سمینارهای موفقیت مطالبی را بیان میکنند که همان حرف هاست و همان مبانی را دارد. مثلا همان حرفهای آنتونی رابینز یا وین دایر را می زدند. مثلا کتاب تکنولوژی فکر «علی رضا آزمندیان» که دستمایه بسیاری از شرکت های گلدکوئیستی شد . این جمله آقای آزمندیان خیلی برای من عجیب بود. ایشان میگفت که شما برای این که به پول برسید نمادهایی از ثروت را مثل پول، مثل تراول، مثل شمش های طلا و ... را در معرض دید خود قرار دهید. عکس های این ها را در اتاق خواب ، در منزلت بزن تا هر روز آنها را ببینی. شما چه طور کلمهی الله و آیه الکرسی را میزنید که هر روز ببینید؛ ایشان می گفت این تصاویر را بزن تا هر روز این ها را ببینی.
علاوه بر این ها در تعالیم این نحله ها گفته می شود که در فاز منفی فکر نکن. شما در عرفان حلقه هم می بینید که یک شبکه مثبت و یک شبکه منفی تعریف کرده است. جاهای دیگر هم میبینید که می گویند به مطالب مثبت فکر کن. سخن خیلی زیباست ولی نتیجه اش چه می شود؟ نتیجه اش این است که می گویند به تروریسم و فقر مردم و ... فکر نکن تا جذب وجودت نشود. فرد برای اینکه فرار کند از این قضیه و برای این که جذبش نشود به آن ها فکر نمی کند ولی تبعاتش چیست؟ مگر رسول خدا نفرمود که اگر کسی مسلمان هم نیست و بگوید یا للمسلمین (به داد من برسید) و فردی هم توانایی داشته باشد اما کمکی نکند فلیس بمسلم یعنی مسلمان نیست. پس این چه طور می شود. باید گفت که پشت این قضایا یک شبکه استعماری است که آن را هدایت می کند و محققین به بحث "رهبران تکاملی" رسیده اند (revelation). یعنی بحث تفکر نوین که این نحله ها و عرفانهای مختلف با ویرایش های جدید ،مبانی ای را ارائه می کنند که به صورت مکمل یکدیگر ظاهر میشود. می توان گفت همه این ها در ده اصل مشخص مشترک هستند که یکی از آن ها همین قانون جذب است. دیگری بحث تفکر دعای مثبت است. یکی اش بحث تفکر خلاق است. و مباحث دیگری که می توانیم بحث مجزایی داشته باشیم . من عرض کردم یکی در انگلستان و یکی در هندوستان یک حرف را می زنند و اتفاقا در دو فرقه مختلف هم فعال هستند ولی از هر دو حمایت می شود و اتفاقا ارتباط دوستانه خوبی هم با یکدیگر دارند. این ها در مراکز علمی آکادمیک دنیا ارتباطات خوبی دارند ولی یکی در این نحله حرف می زند و دیگری در نحله مقابل. مشخص است که این بحث شعبه شعبه کردن و نگه داشتن ظاهر قضیه است. ولی باطن یک چیز است یعنی از نظر معرفتی میبینید که همان حرفی که کابالا دارد همان حرف را در هندویسم هم پیدامی کنید . مثلا در حلقه مدعی می شوند که کرامتی که خدا به من داده است "فرادرمانی" است. من می توانم درمان کنم و شفا دهم. شما همین را در یوگا هم می بینید. یوگا که دروازه ورود عرفان های نوظهور در ایران است .جالب است بدانید ما 800 هزار نفر عضو انجمن یوگای ایران داریم .یوگا در مراحل هشتگانه خودش دارای سه مرحله اولیه است. در این مراحل همه احساس می کنند که در حال ورزش هستند ولی واقعا وقتی با اساتید یوگا صحبت میکنید اصلا ورزش نیست. به این نتیجه می رسید که ما نرمش نمیکنیم . این ها وضعیت های بدنی است. وضعیت های بدنی برای جذب نیروست و به همین دلیل است در کتاب های یوگا میخوانید وقتی شما در این حالت قرار گرفتید (با اسم سانسکریتش مثلا آساهانا) مواظب خود باشید چرا که این نشستن روی اژدهاست. مثلا در حوزه درمان ، عرفان حلقه می گوید "فرادرمانی" و در یوگا می گویند "پرانا". ما با طب پرانا می توانیم شما را خوب کنیم. میگوید پرانا چیست؟ در واقع می بینید همان اتصال است. بعد در ریکی و انرژی درمانی ژاپنی ورود می کنید. ریکی هم همان حرف های حلقه را می زند. این جا می گوید اگر شما می خواهید کاری روی افراد بکنید باید اجازه بگیرید . باید این طرف به شما اجازه دهد و اگر یک نفر برای همیشه متصل شود دیگر متصل شده است و دیگر این کانال باز شده است. این حرف ها را ریکی می زند ومی گوید که مهم این است که مربی شما بتواند شما را متصل کند و تنها بار اول آن مشکل است. در حلقه و جلسات آن وقتی با این آقایانی که مستر هستند صحبت می کنید و میگویید حرف قطعی شما و آن حرف یقین آور شما بالاخره چیست زمانی که به نتیجه نمی رسند می گویند شما تجربه کن. شما بیا این اتصال را تجربه کن. می پرسیم چه طور؟ می گویند شرطش تسلیم است. می گویم یعنی چه؟ می گوید یعنی باید تسلیم باشی اجازه بدهی که من شما را متصل کنم. مقاومت نکنید. این اصلا از نظر مبانی عقلی و مبانی قرآنی نمی خواند. آمدیم و من تسلیم شدم و ساحت های وجودی خودم را باز کردم و معلوم نشد که من را به کجا وصل کردی. این قضیه خیلی فراتر از آن چیزی است که صرفا بیان می شود. جالب اینجاست که در ادبیات عرفان نوظهور اصلا خدا نیست و آن را پیدا نمی کنید.
سؤال: سوالی که در اینجا مطرح می شود آن است که آیا واقعا در این جریانات اتصال به قدرت متافیزیکی وجود دارد یا خیر؟
جواب: بله. این مساله صرف تلقین نیست. ممکن است در بعضی جاها تلقین هم باشد. قدرت بیان و قدرت تکلم می تواند کارهایی بکند اما واقعا اتفاقاتی می افتد و نمونه های زیادی داریم که اتفاقاتی افتاده است. اما نکته این است که من با یکی از این مسترها صحبت می کردم ایشان می گفت با من همراه شو یک چیزهایی می بینی ، اتفاقاتی برایت می افتد. گفتم باشد. گفت: اصلا بیا شاگرد من شو. گفتم باشد. ولی شما یک چیزی به من بگو. که آیا منشأ قضیه شما رحمانی است یا شیطانی؟ یک مقدار تأمل کرد. گفت اتفاقا نکته ای که باعث شد من بیایم با شما صحبت کنم همین است که همه چیز برای من حل شده است جز این مطلب. این مطلب را من نتوانستم بفهمم.
سؤال: پس در عین حال کسانی که در این جریانات فعالیت می کنند به قدرت هایی نیز دست پیدا می کنند اما صرف دستیابی به قدرت غیر طبیعی دلیل بر حقانیت نیست؟
جواب: بله و یکی از چیزهایی که دلیل عدم حقانیتشان است این است که این ها محتاج هستند. یعنی مثلا می گویند که من می توانم شفا دهم اما خودش بیماری دارد .می گویند که من این توانایی ها را دارم ولی خودش می گوید که من محتاج دریافت پول از دیگران هستم. گو اینکه این نیروها و این قدرت ها بردیگران تأثیر دارد و هیچ توانایی برای خودشان نمی آورد. با یکی از این مربیها صحبت می کردم می گفت فلانی که می گوید من شفا میدهم و مثلا نمره عینک 8 را صفر می کنم یا مثلا فرض بفرمایید می توانم بیماری قلبی را شفا دهم یا کلیه را خوب کنم. ایشان می گفت نه آقا من جزو حلقه اول ایشان بودم و مطالبی را دیدم. و من دیدم که این استاد مریض بود و رفت خودش را عمل کرد ولی مردم خبر ندارند از این قضیه و او ادعا می کند که میتواند این کار را بکند.
سؤال: اگر بخواهیم وارد فضای ایران شویم. اولا آیا می توان گفت فعال ترین فرقه در حال حاضر عرفان حلقه است؟ هم چنین نسبت به روشهای جذب این جریانات توضیح بفرمایید؟
جواب: بله تأیید می کنم. اما درباره بخش دوم یکی از دلایل اصلی جذب شدن به این نحله ها مشکلات جسمی و روحی ای است که افراد دارند یعنی افراد به دنبال یک ناجی می گردند که آنها را از این فشارهای جسمی و روحی نجات دهد. فشارهای جسمی همان بیماری هایی است که دارند چون خیلی از اینها ادعای کرامت می کنند. ادعای این را می کنند که می توانند کارهایی بکنند. و تأثیراتی را هم روی افراد می گذارند. یعنی این که تأثیراتی حداقل موقتی روی افراد می گذارند، این هست. این جا مطالبی وجود دارد که مردم واقعا باید در جریان باشند خودشان را به راحتی دست اینها نسپارند. وقتی شما فیلم های اینها را میبینید که مثلا این خانم یا این آقا داد می زند، جیغ می زند و وارد یک عرصه هایی می شود، مطالب کمی نیست. یعنی در ادبیات نحلهها و عرفانهای نوظهور این ها یک پل ارتباطی تلقی می شود. و ضربات و آسیبهایی هم از نظر روحی هم از نظر معرفتی درپی دارد. همچنین در بسیاری موارد ضرباتی به خانواده می زند. یعنی در بررسی های میدانی که انجام شد از ده نفر که مربی در فرقه های مختلف بودند 8 تایشان یا طلاق گرفته بودند یا در آستانه جدایی بودند یا ضرباتی به خانواده هایشان خورده بود. این مباحث وجود داشته است. مهمترین دلیلش این بود. اما اگر شما بخواهید دلایل دیگر را بگوییم بله یک عده اصلا کنجکاو هستند می گوید ما اصلا به خاطر کسب دانش های ماورائی است که به سمت این مباحث می رویم و ما می خواهیم به یک سری دانش های ماورائی برسیم و... . و متأسفانه وقتی که می رسند می گوید که اگر استاد اول من بگوید راه من شیطانی بوده و راه من غلط بوده، من برنمی گردم. چون من به یک چیزهایی رسیدم و یک چیزهایی را پیدا کردم. او که استاد این هاست می گوید که افراد اجازه ندارند که بدون اجازه من مثلا این کارها را انجام دهند در واقع یک میدانی را باز کرده است که خودش هم نمی تواند کنترلش کند. معترف به این قضیه است. یعنی این فضایی که باز کرد و آن مسیری که آنها رفتند دیگر قابل بازگشت نیست . علت دیگری که درباره جذب به این نحله میتوان از آن نام برد مساله سرخوردگی فرهنگی ست. این هم میشود ریشه یابی و آسیب شناسی فرهنگی کرد که شما ببینید چرا عده ای دچار سرخوردگی شده اند.آیا رفتار بد متدیننماها مسبب شده است که این طور شود؟ آیا تعارض در گفتار و عمل بعضی از نهادهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی باعث این مساله بوده و.... . شما می بینید که بسیاری از افرادی که به این نحله ها می آیند افراد سرخورده فرهنگی هستند. یعنی اینها از نظر فرهنگی دچار یک تزلزل هویتی هستند این را نمیگویم که بعضی ها در پاسخ بگویند من استاد دانشگاه هستم عضو فرقه فلان هم هستم و این حرفی که شما می زنید توهین است. ما عرض میکنیم که در تحقیقات میدانی به این تحلیل رسیدهایم که عدهای هم بودند که برای کنجکاوی رفتند و تبعاتش را هم دیدند و ضرباتش را خوردند ولی این مطلب هم وجود داشته است که عده ی زیادی با بسترهای سرخوردگی فرهنگی وارد این جریانات شده اند.
سؤال: چند مفهوم هست که ما در ارتباط با عرفانهای نوظهور با آنها برخورد می کنیم که دیدگاه های خاص و متفاوتی نسبت به آنها وجود دارد. یکی نگاه به مفهوم شریعت است. یعنی به عبارتی نگاه به شریعت در این نحله ها از چه نوعی است؟ ثانیا این که نگاهشان به شیطان چیست؟ چون مثلا در عرفان کیهانی یا حلقه نگاه خاصی را داریم که نسبت به شیطان تکریم آمیز است. کمی درباره این دو مفهوم توضیح دهید.
جواب: اصولا یک مطلب واحدی که در بحث نحله های نوظهور وجود دارد این است که این ها عقل گریز و شریعت گریز هستند. یعنی علی رغم این که یک مبانی شریعتی را تعریف می کنند ولی در واقع پایه های شریعت را درو می کنند. شما می بینید که بعضا توجه به استاد در این ها طوری است که خدا تعطیل می شود. مثلا فرض بفرمایید که در بحث برخی احکام شریعت مثل خمس. غالب این آقایان با خمس مشکل دارند. می گویند این خمس یک چیزی است که روحانیون تشیع در طول تاریخ درست کرده اند . یکی از همین رهبران فرقه ها می گوید که خمس باطل است اما آن را در ساختار خاصی برای تشکیلات خود الزام کرده است .باید گفت در واقع شما که این ساختمان را به هم می زنید و آن را قبول ندارید پس چرا برای خودتان اجرا کردید.
در مورد بحث دوم با توجه به نگاه های این نحله ها ما مدیون شیطان می شویم تا ابد. و این در مباحث فرقه های باستانی هم وجود دارد. البته کارکردهای شیطان خیلی بیشتر است. در مملکت خودمان هم بود یک فرقه ای به نام ساینتولوژی. که این را شخصی به نام ران ال هاوارد تألیف کرد و من خیلی تعجب کردم که در کالیفرنیا انتشارات بریج این کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده است. یعنی این کتاب توسط یک انتشارات خارجی به زبان فارسی در امریکا چاپ شده است. حالا ممکن است بگویند فارسی زبان در آمریکا زیاد هست اما نه این انتشارات اصلا انتشاراتی نیست که کارش در حیطه زبان فارسی باشد این کتاب الان موجود است. این کتاب را من در نمایشگاه کتاب های خارجی نمایشگاه کتاب تهران یافت کردم. در همان فرقه ساینتولوژی مطالب گسترده ای را درباره شیطان مطرح می کنند. در مورد این فرقه باید گفت که ساینتولوژی در فرانسه که مهد دموکراسی است فرقه ممنوعه محسوب می شود و رهبر آن به اعدام محکوم شده است. کما اینکه بقیه کشورها هم همین برخوردها را دارند. مثلا فرقه فالون یا همین فرقه فنگ شویی که در ایران هست در چین ممنوع اعلام شده است. بنابراین می بینید که حتی کشورهای سکولار و کشورهایی که دغدغه معرفتی و دینی ندارند با آنها برخورد کردند. میخواهم این را عرض کنم این نگاه خداگونه ای که شما نسبت به شیطان می گویید در ساینتولوژی هم می بینید. شما در آنجا با آن تعریفی که مثلا یکی از همین فرقه ها و نحله ها در مورد طبقه بندی شیاطین می کند یعنی در همین کتاب آگاهی که من عرض میکنم مال آقای هاوارد است می گوید می شود از طریق شیاطین به آگاهیهایی رسید این ها طبقه بندی ای دارند. می بینید بعضی از اینها از افراد حفاظت می کنند. بعضی از این ها ضربه زننده هستند بعضی از این ها خبرآورنده هستند. داریم کد می دهیم. یکی از این فرقه ها کتابی دارد و آمده این ها را تقسیم بندی کرده است. می گوید این ها موجودات A و موجودات B هستند. بعضی از اینها هستی بان هستند بعضی نگهبان هستند و... . یعنی شما یک تشابهی بین آن حرف ها و این حرف ها دارید می بینید. و این نگاه و این نظام معرفتی که دارند می چینند و افراد ادعا می کنند که به خدا میرسانند اصلا خدایی در آن نیست . در واقع رساندن به آن قدرت شیاطین است. این ادبیاتی که از خدا تعریف میکنند اصلا خدا در آن نیست. و در واقع راه را کج کرده اند و به یک چیزهایی رسیدهاند و به قدرت های غیر الهی دست یافتهاند. می خواهم این را عرض کنم که آن ادبیاتی که نحله ها وفرقه های نوظهور در مورد خدا تعیین می کنند دو گونه است یا اصولا دغدغه ای نسبت به خدا ندارند مثل دالایی لاما . مثل مدیتیشن . مثل تیام. مصداقی عرض می کنم.در صحبتی با یکی از افرادی که مربی در تی ام بود به ایشان گفتم نماز می خوانی؟ گفت نمی خوانم. گفتم نماز می خواندی؟ گفت می خواندم. گفتم الان چرا نماز نمی خوانی؟ مگر قرآن را قبول ندارید؟ گفت قرآن را قبول دارم. گفتم پس چرا نماز نمی خوانی؟ مگر در قرآن اشاره به نماز نکرده است. مگر شما مسلمان زاده نیستید؟ گفت بله. اتفاقا دغدغه خودم هم بود. وقتی که وارد مراقبه و مدیتیشن شدم استاد به من گفت این مدیتیشن که شما انجام می دهید مراقبه است، نمازی هم که میخوانید نوعی مراقبه است. دو مراقبه همزمان نمی تواند تأثیرگذار باشد اینها با هم تداخل می کنند و اثر هم را از بین می برند اگر شما می خواهید این را تجربه کنید حتما باید نماز را کنار بگذارید. ایشان می گفت من به آن خاطر بود که نماز را ترک کردم. ما وقتی در فرق دیگر توجه می کنیم احساس می کنیم که همین حرفی که این ها می زنند در نحله دیگری به طریق دیگری کفته می شود.مثلا می گویند ما مقیم الصلوه شدیم و دائما به خاطر اتصالی که داریم نیازی به نماز نداریم. یعنی روش حذف شریعت در بسیاری از این فرق این گونه نیست که بگویند این بد است. می گوید این تأثیرش از بین می رود و این که شما انجام می دهید بدون توجه ضرر دارد. می گوید ذکر بدون توجه جذب شیطان است. در حالی که ما این را نداریم. فرد اگر عامی باشد معنای نماز را هم نفهمد دستور داده اند که نماز بخوانیم چرا؟ چون حداقلش یک اثر تکوینی دارد حداقل او احساس می کند که به تعبیر حضرت رسول در این چشمه جوشان آب پاکی خودش را 5 بار در روز دارد شست و شو می دهد. حداقلش این است. شما همین را هم دارید از او می گیرید. همین حداقل را هم دارید از او می گیرید. و این خیلی ظلم است. در مورد شیطان اصولا نگاه نحلهها و عرفان های نوظهور نگاه مثبتی است. حتی آنهایی که حرف از خدا می زنند مثلا در حلقه باز هم شیطان جایگاه بدی ندارد. بعضی از این ها که موضعگیری نسبت به شیطان نمی کنند. ولی در عمل می بینید کارها و موارد شیطانی است . من می توانم به شما بگویم مثلا این که شیطان در واقع آمده است سیستم جهان دوقطبی را خلق کرده است یعنی چه؟ یعنی شیطان خالق جهنم و بهشت است. و وقتی شیطان خالق جهنم و بهشت شد یعنی عاقبت ما به دست اوست. این تفکر در این جریانات وجود دارد. شما در عرفان حلقه نگاه می کنید و می بینید که می گویند ما از بهشت و دوزخ هم ردمی شویم به یک جایی می رسیم که به وحدت با خدا ست یعنی با خدا به مقام ربوبیت می رسیم. انسان ها با خدا به مقام ربوبیت می رسند در آنجا آزمون آخر است و اسمش را "یوم المجادله" گذاشته اند. خدا به ما می گوید می خواهید خدا شوید یا نمی خواهید؟ می خواهید با من به وحدت برسید؟ اگر وحدت با خدا را بپذیرند که فنا فی الله است یعنی همان تعبیری که در هندویسم وجود دارد آنها هم یک تعبیر فنا دارند. فنا در نیروانا دارند. همین مطلب را شما در آنجا هم می بینید. می گوید شما به فنا فی الله می رسید بعد می گوید خودت می توانی به مقام خدایی برسی. فراعنه خدا بودند فرعون مصر خدا بود واقعا مردم به دید خدایی به او نگاه می کردند آن کسانی که در ادبیات هندویی و شرقی بودند و مردم به دید خدا به آنها نگاه میکردند این زاویه اعتقادی اش از همین جاست. یعنی وقتی که نگاه می کنید میبینید که این وحدت با خدا بوده است و این ها برمی گردند و در جهان های موازی، کار خدایی می کنند و اعتقاد بر این است که ما آمدیم کار خدایی کنیم. بحث خدای زنده مطرح است. و متأسفانه این انحراف است .بعضی مواقع این طوری هست که نگاه را وارونه می کنند یعنی تفکر اومانیستی فقط در حذف خدا نیست. بعضی مواقع جایگزین کردن انسان به جای خداست. یک نگاه هست که می گوید خدا نیست ؛ یک نگاه هم وجود دارد که می گوید خدا هست ولی ما با خدا به وحدت می رسیم و خودمان کار خدایی میکنیم؛ این نگاه هم اومانیستی است. یعنی می خواهم بگویم این نحله های داخلی که دارند اسم خدا را می برند در واقع تفکرشان اومانیستی است. اگر اومانیستی نبود این همه محوریت و نقشی که شما برای رهبری فرقه قائل هستید که حتی حاضرید از خدا و شریعت بگذرید معنا نداشت.
سؤ ال:اگر سخنی به عنوان نکته آخر مدنظرتان هست بفرمایید.
جواب: من می خواهم به خانواده ها توصیه ای بکنم حتی آنهایی که دغدغه مذهبی ندارند. من می خواهم بگویم با عقل خودشان بیندیشند که مطلبی که گفته می شود آیا به عنوان دفع ضرر مقدر می توان به آن توجه کرد یا خیر ؟ به نظر می رسد عقلا واجب است. ما اگر احتمال دهیم جلویمان چاله است و هوا هم تاریک، عقلا احتیاط می کنیم. توصیه می کنم خانواده ها خودشان یک مقدار فکر کنند و باید حتما در خانواده و انتخاب مسیرها به این مسائل توجه کرد.