جايگاه ممتاز زن در اسلام
آيت الله جوادي آملي
در تاريخ كنوني گوشه اي از مزايا و مظاهر اسلام تجلّي كرده است و آن گراميداشت مقام والاي «زن »است. در طليعه اسلام عظمت زن در حجاز ظهور كرد، اعراب و غير اعراب كه به خُوي جاهلي آشنا بودند، با فروغ دين بيدار شدند و مقام والا و نامي زن را تشخيص داده اند. كم كم كه بيگانگان غبار استعمار را بر چهره الهي اسلام افشاندند و اين چهره را غبار آلود كردند، مقام والا و منيع زن به دست نِسيان سپرده شد تا در انقلاب كبير اسلامي ايران به رهبري امام راحل (ره)؛ با انقلاب اسلامي ايران بسياري از مظاهر دين جلوه كرده است كه يكي از آن مظاهر، عظمت زن است.
ريشه دار بودن عظمت ( زن ) در مقام عظيم انسانيت
عظمت زن در عظمت انسان است، عظمت انسان در سايه ارتباط با پروردگار است كه او ربُّ العالمين است. چون هر بزرگ بِالغيري بايد به بزرگ بالذّات منتهي بشود. اگر انسان بزرگ است، براي اينكه خليفه خداست كه او ربُّ العالمين است. انساني كه از خود، هستي ندارد، عظمت نخواهد داشت. انسان كه در آينده نزديك يا دور پيكر او رخت بر مي بندد و مي ميرد و به خاك سپرده مي شود، عظمت نخواهد داشت مگر عظمت را به جان خود بدهد، اوّلاً و عظمت جان را در پرتو ارتباط با عظمت ربُّ العالمين بداند، ثانيّاً. اگر اين دو مسأله روشن شد، آنگاه مقام والاي زن ظهور مي كند.
زيرا زن و مرد مربوط به بدن است، نه مربوط به روح؛ يعني جان انسان مجرّد است و موجود مجرّد نه مرد است و نه زن، نه مذكّر است و نه مؤنث! اين بدن است كه متفاوت است، نه جان. آنكه جان است، نه مرد است و نه زن و آن جان، خليفه خداست و آن جان، عظمت خود را از ناحيه استخلاف دريافت مي كند و آنچه زن است به نام بدن، اين خليفه نيست، اين ابزار كار است و اين دستاويز آن روح است. اصل اسلام و همچنين انقلاب اسلامي اين مسأله را به جهان عرضه كرده است. چون تاريخ كنوني درباره زن به بازنگري ديگري موفق شده است، بايد مجدّداً به متون اصلي دين كه قرآن و سنّت معصومين (عليهم السَّلام) است برگرديم تا ببينيم قرآن عظمت انسان را در چه مي داند و فرق بين زن و مرد را در چه مي داند؛ و آيا بايد براي زن و مرد حقوق متساوي قرار داد يا حقوق متعادل!
نيل به مقام خلافت الهي، هدف والاي زنان و مردان
اسلام عظمت انسان را به روح او مي داند و روح او را به خدا ارتباط مي دهد و بدن او را ابزار مي شمارد. درباره آفرينش انسان چنين مي فرمايد: إنّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ. فَإذا سَوَّيتُهُ وَ نَفَختُ فِيهِ مِنْ رُوحي(1). يعني من پيكر او را از طين و طبيعت مي آفرينم، روح او به خدا ارتباط دارد و در اينجا بين زن و مرد فرقي نيست. بدن زن و مرد به طبيعت بر مي گردد، جان زن و مرد به ماوراء طبيعت بر مي گردد؛ اين مسأله اوّل درباره انسان شناسي است.
مسأله دوّم آن است كه روح به خدا مرتبط است. اين اضافه به خدا، اضافه تشريفي است؛ اين اضافه اي است كه خليفه نسبت به مستخلفِ عنه دارد، اضافهاي كه جانشين نسبت به اصيل دارد. گاهي انسان در اثر تبهكاري اين اضافه را قطع مي كند، به حال خود رها مي شود، انسان مدارانه مي انديشد و خود را محور قرار مي دهد. چنين انساني از آن مقام والاي انسانيّت هبوط كرد و خود را فريب داد و نيرنگ ديگران در او اثر سوء گذاشت و خود را ارزان فروخت و به دام تباهي افتاد. يك وقت انسان پرهيزكار است، هرگز خود را ارزان نمي فروشد، عظمت خود را باز مي يابد؛ مي گويد: هستي من در پرتو ارتباط با خداست. عظمت من هم در سايه اين پيوند بايد محفوظ بماند، لذا خلافت را درك مي كند. خلافت درك كرده را اعتقاد پيدا كند، خلافت اعتقاد پيدا كرده را در جان خود متخلّق مي سازد، جان خود را به آثار خلافت متخلّق مي سازد و تخلّق آثار خلافت را در سراسر بدن و زندگي و كارش پياده مي كند.
پس اوّل معرفت است، بعد عقيدت است، بعد تخلّق است، بعد عمل. اين عناصر محوري چهارگانه را در خود زنده نگه مي دارد، مي شود پرهيزكار و اين خلافت او را فروغ مي بخشد. در اين بخش بين زن و مرد فرقي نيست. چون آنچه خلافت مي كند يا آنكه خلافت مي كند، گوهر روح است و گوهر روح نه زن است و نه مرد و بدن كه ابزار كار است، دو نحو ساخته مي شود.
فروغ ولايت در زني همچون مريم (س)
نمونه هائي كه در اديان الهي، در حقيقت شرايع الهي و در دين اسلام به اين معارف والا بار يافته اند، آنها را هر مكتبي براي خود به عنوان اسوه معرفي ميكند و مكتب اسلام از اين نمونه ها فراوان دارد كه بعضي از اينها زنند و بعضي از اينها مرد! بر قلّه تاريخ انسانيّت و خلافت انسانيّت نام زناني مي دُرخشد، همانطوري كه نام مرداني مي تابد و مي دُرخشد. يكي از آن بانواني كه در قلّه تاريخ بشريّت نام آنها مي تابد و مي دُرخشد، وجود مبارك مريم (س) است. قرآن كريم مقام والاي اين بانو را چنان تبيين مي كند كه 3 پيغمبر از پيغمبران بزرگ خدا در ارتباط با مريم (س) فيض جديدي برده اند، روح تازه اي در آنها زنده شده است، يا آن روح قبلي خود را باز يافتند و توفيق تازه اي نصيب آنها شده است.
اوّلين پيغمبري كه در سايه پيوند با اين بانو بازنگري نصيب او شده است، وجود مبارك زكريا (ع) است. اين پيرمرد در عين حال كه از انبياي الهي است، در عين حال كه فروغ نبوّت و رسالت را درك كرده است، امّا كفالت مريم را به عهده داشت. هر وقت وارد مي شد، مي ديد غذاهاي غير منتظَر در حضور مريم (س) حاضر است: كُلَّمَا دَخَلَ عَلَيها زَكَرِيَّا المِحرابْ وَجَدَ عِندَها رِزقاً، قالَ يا مُريَمُ اَنّا لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللهْ اِنَّ الله يَرزُقُ مَنْ يَشآءُ بِغِيرِ حِسابْ (2). غذاي غیرمنتظَر يا ميوه هاي غير فصل را زكريّا در حضور مريم (عليهم السَّلام) مي ديد و از آن بانو مي پرسيد: ميوه هاي غير فصل از درهاي بسته چگونه به حضورت مي آيد ؟ اين بانو جواب داد: خدا هر كه را بخواهد، در هر شرائطي تأمين مي كند.
وقتي زكريا (ع) اين وضع را، كرامت مريم را، استجابت دعاي مريم را، پيوند عميق مريم با مريم آفرين را ديد، از آن به بعد اشتياقي در او جوانه زد كه خوب است ما هم چنين فرزندي داشته باشيم. و اگر زكريا دعا كرد و از خدا فرزند طلب كرد، بعد از مشاهده چنين فرزند صالح و با كرامتي بود. هُنالِكَ دَعا زَكرِيّا رَبَّه (3). وقتي كه مريم را ديد، گفت: چه خوب است كه ما هم چنين فرزندي داشته باشيم. زكريا در دوران فرتوتي و كهنسالي به سر مي برد و همسر او هم كهنسال و فرتوت بود. زكريا به خدا عرض كرد: رَبِّ إنّي وَهَنَ العَظمُ مِنّي وَاشتَعَلَ الرَأسُ شِيباً (4). پروردگارا! استخوان بدن كه محكم ترين عضو از اعضاي بدن است، به منزله ستون بدن است، اين پوك شد و ضعيف شد، چه رسد به سائر اعضاء و اندامم! ولي هر قدرتي كه فرض بشود در توان توست و هر كاري كه فرض بشود در اختيار قدرت توست. من فرزند صالح طلب مي كنم. خود من هم پيرم، موي سرم سفيد شد و همسر من هم در دوران كهنسالي و فرتوتي است. آنوقت هم كه در دوران زايمان بود و جوان بود، نازا بود: وَ كانَتْ اِمرَأتِي عاقِراً (5)؛ در بخش ديگري دارد: وَامْرَأتِي عاقِرْ (6). امّا در اين آياتي كه تلاوت مي شود، دارد: وَ كانَتْ اِمْرَأتِي عاقِراً. يعني آنوقتي كه زنم جوان بود و دوران زايمان همسالان او بود، اين نازا بود و عقيم بود، الآن كه پير است! ولي حكم آنچه تو انديشي، لطف آنچه تو فرمایي!
اين دعا را از دل بر آورد و در حال نماز، دعاي او مستجاب شد و فرشتگان در حال نماز به او وعده و بشارت دادند و وجود مبارك زكريا خوشحال شد كه به وسيله اين دعا صاحب فرزند خواهد شد. پس اين دعا و اين نيايش و اين استجابت دعا و در خواست فرزند صالح براي زكريا و براي همسر زكريا با مشاهده مريم بود. اين بخش اوّل از كرامت ها و استجابت دعا و تحوّل غيبي در زندگي زكريا و همسرش كه به بركت مريم پديد آمد؛
بخش دوّم آن است كه وجود مبارك يحيي با همين دعا به دنيا آمده است. يحيائي كه شهيد شد و متأسفانه به عنوان يحياي زاهد معروف است. ولي در فرهنگ انقلاب، در فرهنگ شهادت آن نام اصلي و وصف رَصين يحيي را بايد بازگو كرد. بايد گفت: يحياي شهيد! آنگاه زهدش در پرتو شهادتش معنا مي دهد. اين يحيي به وسيله دعاي زكريا در سايه مشاهده كرامت مريم به دنيا آمده است؛ اين هم پيغمبر دوّم.
پيغمبر سوّم وجود مبارك عيسي (ع) است كه از انبياي بزرگ الهي و از انبياي اولوا العزم است كه او هم از اين مريم (س) به دنيا آمده است.عيسي (ع) موظّف بود كه در برابر مريم خضوع كند. نسبت به او برّ و نيكي را روا بدارد و اين سفارش الهي بود كه نسبت به مادرش مهربان باشد، عطوف باشد، متأدّب باشد و مانند آن كه:اُوصانِي بِالصَّلاهِ وَ الزَّكاهْ مَا دُمتُ حَيّاً (7). وَ بَرَّاً بِوالِدَتِي وَ لَمْ يَكُنْ جَباراً عَصِياً(8). يعني خدا به من سفارش كرد كه نسبت به چنين مادري مهربان باشم و مانند آن. اين گوشه اي از زواياي فروغ يك زن در سه پيغمبر!
امّا قبل از اينكه مريم (س) به دنيا بيايد، بايد از مادر مريم هم سخني به ميان بيايد تا روشن بشود كه از مادري بزرگ، چنين بانوئي به دنيا آمد و از دامن چنين بانوي بزرگ، عيسي (ع) ظهور كرده است. مريم را همسر عِمران به دنيا آورد. آن بانو نذر كرده است كه اگر خدا به او فرزندي داد، آن فرزند را خدمتگذار خانه خدا قرار بدهد و فكر مي كرد كه آن فرزند پسر است، امّا اين فرزند دختر بود! ولي اين فرزند را كه خدا به مادر مريم داد، ذات أقدس إله در قرآن كريم درباره آن مادر و اين دختر سخناني دارد. درباره آن مادر دارد كه: رَبِّ إنّي نَذَرتُ لَكِ مَا فِي بَطنِي مُحَرَّراً (9). آنچه كه در رَحم من هست، من در راه تو آزاد كردم. حريّت اين بانو در آن است كه خدمتگذار بيت خالق خود باشد. آنگاه خدا درباره چنين دختري سخني دارد؛ فرمود: فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنْ. وَ اَنبَتَها نَباتً حَسَنْا. وَ كَفَّلَها زَكَريّا (10). فرمود: سه كار را ذات أقدس إله درباره مريم كرد؛ اوّل اينكه خود مريم را قبول كرد. فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنْ.
يك وقت كار انسان را خدا قبول مي كند، يك وقت گوهر هستي انسان را خدا قبول مي كند. در مكتب دين، بين كسي كه عمل صالح مي كند و بين كسي كه صالح است، فرق عميقي است. يعني بسيار فرق است بين كساني كه عَمِلُوا صَالحاً و بين كساني كه جزء صالحينند. لذا در قرآن كريم بعضي از انبياء بزرگ چنين وعده يافتند كه در آخرت جزء صالحين به حساب بيايند. كه فرمود: وَ إنَّهُ فِي الآخِرَهِ لَمِنَ الصّالِحينْ (11). صالح يعني آن انساني كه گوهر ذاتش وارسته است. اَلَّذِينَ عَمِلُوا صالِحاً، يعني كساني كه كار خير مي كنند. ممكن است كسي كار خير بكند، ولي اين كار خير براي او حال باشد، نه ملكه. يا اگر ملكه شد، به منزله فصل مقوّم نباشد.
چون كار انسان نسبت به انسان سه حالت دارد؛ يك وقت حال است كه يعني گاهي ممكن است تحوّل بپذيرد، انسان كار ديگر بكند؛ گاهي خوب، گاهي بَد و مانند آن؛ اينگونه از اوصاف را مي گويند: «حال ». گاهي ممكن است يك كار خوبي براي انسان ملكه بشود، دير زوال باشد و مدّتها بماند، ولي امكان زوال داشته باشد. گاهي ممكن است كار خير آنچنان با جان انسان عَجين بشود كه به منزله وصف وجودي انسان بشود، نه ماهُوي! مقوّم هستي انسان باشد، نه مفهومي و ماهُوي. در چنين مواردي، انسان مي شود جزء صالحين و اگر صالح شد، گوهر ذاتش مقبول است.
اين بانو، يعني مريم (س) به اين بارگاه راه يافته است كه خدا درباره او فرمود: فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنْ، اين يك. بعد وقتي گوهر ذاتش را پذيرفت، شخصاً عهده دار پرورش چنين گُلي شد:وَ اَنبَتَها نَباتاً حَسَنْ. خداوند درباره انسانها چنين فرمود كه جامعه بشري به منزله بوستان است: وَ اللهُ اَنبَتَكُمْ مِنَ الأرضِ نَباتاً (12). در اين بوستان علف هرز هم هست، گياهان ثمر بخش هم هست. درختان بي ثمر هست، درختان مُثمر هم هست و مانند آن. شجره طُوبي هم هست. ولي درباره خصوص مريم (س) فرمود: وَ اَنبَتَها نَباتاً حَسَناً. اين زيبائي رويش را خدا شخصاً درباره مريم به عهده گرفته است. باغبان اين گل و اين شجره طُوبي شخص ذات أقدس إله است!
مسأله سوّم آن است كه گرچه باغبان و روياننده اوّلي خداست، امّا سرپرستي و خلافت در اين سرپرستي را به زكريا داد: وَ كَفَّلَها زَكريّا. يعني جَعَلَ اللهُ سُبحانَهُ وَ تَعالي زَكريّا كَفيلاً لِلْمَريَم. خداوند زكريا را كفيل مريم و سرپرست مريم قرار داد. قهراً چنين بانوئي كه از بوستان ربوبي است، تنزّل كرده؛ الله رويانيدن او را به عهده بگيرد و به زيبائي چنين فتوائي، سرپرستي او را به يك بنده صالح قرار بدهد، اين بانو است!
عدم تساوي امورات فردي و اجتماعي زن و مرد
در عين تساوي آنان در برابر قانون
اگر روزي در سراسر عالم به نام اين بانوست، بسيار بجاست! و اگر روزي در سراسر عالم به نام زن مطرح بشود، به جاست؛ امّا بايد بدانند زن و مرد حقوق متعادل دارند، نه حقوق متساوي! زن و مرد در برابر قانون مساويند؛ اين حقّ است. قانون زن و مرد روي تعادل تدوين و تنظيم شده است؛ اين حقّ است. امّااینکه زن و مرد حقّ مساوي، قانون مساوي، وظيفه مساوي داشته باشند، اينچنين نيست. اگر آن قانون و آن وظيفه مسائل علوم باشد، معارف باشد، افكار باشد، انديشه باشد، ملكات فاضله باشد، اخلاق منيع و برجسته باشد، زن و مرد مساويند. امّا اعمال باشد، مسائل فقهي باشد، رفتار باشد، گفتار باشد، كردار باشد، اينچنين نيست. چون بخش مهم از اين رفتار و گفتار و كردار و مانند آن به تن بر مي گردد، يعني اين روح بايد با ابزار كار بكند.
ابزاري كه مرد در اختيار دارد با ابزاري كه زن در اختيار دارد يكسان نيست. كارهاي سنگين جبهه و مانند آن به عهده مرد است. كارهائي كه خشونت در آن لازم است، منتها خشونت مقدّس، نه خشونت و بي رحمي، آن مال مرد است. كارهائي كه عاطفه و ظريف كاري و نازك كاري و رقّت در آن معتبر است، اين مال زن است. ابزار چون مختلف است، نمي شود كارها يكسان باشند. آنجا كه جاي ابزار نيست؛ يعني اعتقاد، انديشه، اخلاق، فرقي بين زن و مرد نيست. چون روح نه مذكّر است، نه مؤنث و آنجا كه جاي ابزار است، يعني تن دخيل است، انسان بايد كار كند، قهراً بين زن و مرد فرق است.
مسأله ارث و مانند آن كه قدرت اقتصاد را به همراه دارد، مسائل مالي را به همراه دارد؛ چون زن آن توان را ندارد كه همتاي مرد كار و كوشش كند، در مسائل اقتصادي از يك جهتي فرق دارند، از جهت ديگر تساوي دارند. اگر خداوند در مسأله ارث و مانند آن مقداري سهم زن را كم كرد، در بعضي از بخش هاي ديگر آن سهم را ترميم كرده است. در بعضي از موارد است كه ارث زن و مرد يكسان است، مثل بعضي از اقسام كَلاله. در بعضي از موارد است حتّي زن حاجب است و مرد حاجب نيست كه آنجا عظمت اقتصادي زن روشن مي شود كه اينها بايد در بحث هاي جداگانه تبيين بشود.
هيمنه حضرت فاطمه (س) بر زنان برجسته عالم
بنابراين محور اصلي بحث آن است كه زن و مرد از نظر بدن اختلاف دارند، نه از نظر جان، و جان انساني در اثر خلافت خدا ارزش مي يابد و در آن محور خلافت بين زن و مرد فرقي نيست. نمونه هائي در مكتب هاي الهي هست كه يكي از آنها مريم (س) است، ولي همانطوري كه قرآن مُهيمن بر همه كتابهاست،كسي كه به حقيقت قرآن رسيده است و واقعيّت قرآن را درك كرده است، او هم بر انبياء و اولياي گذشته هيمنه دارد، و آن وجود مبارك فاطمه زهرا (س) است كه اين بانو چون به حقيقت قرآن رسيده است و همتاي قرآن است، مريم (س) همتاي انجيل است و قرآن مُهيمن بر انجيل است، پس وجود مبارك فاطمه (س) مُهيمن بر مريم و بر همه زنان عالم است. انتظار مي رود كه جامعه بشريّت روزي به جائي برسد كه سراسر عالم يك روز به نام اين بانو، يعني سيّده نساء عالميان، وجود مبارك فاطمه زهرا (س) آن روز را گرامي بدارند.
ضمن گراميداشت مقام والاي زن، مخصوصاً مريم (س)، بالأخصّ فاطمه زهراء (س)، انتظار داريم زنان سراسر عالم عموماً، موحّدان خصوصاً، مسلمين بالأخصّ به مقام منيع زن بيش از پيش توجّه كنند و عظمت خود را در سايه عَفاف و حجاب حفظ بكنند و خلافت خود را در سايه پرهيزكاري همچنان نگه بدارند.
سخنرانی معظم له به مناسبت «روز زن »؛ آبان 1374
________________________
(1) ص/ 71 و 72
(2) آل عمران/ 37
(3) آل عمران/ 38
(4) مريم/ 4
(5) مريم/ 5 و 8
(6) آل عمران/ 40
(7) مريم/ 31
(8) مريم/ 14
(9) آل عمران/ 35
(10) آل عمران/ 37
(11) بقره/ 130
(12) نوح/ 17