کد خبر: ۱۰۲۶۴۵
تاریخ انتشار : ۰۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۲۱:۵۶

پیامبر اکرم(ص) تجلی صراط مستقیم(خوان حکمت)


 اين نكته را بايد عنايت كنيم كه هميشه مخصوصاً اين ماه شعبان راه وسيعي براي لقاي پروردگار و نزاهت از نقص و عيب است. در قرآن كريم خداي سبحان گاهي مي‌فرمايد پيامبر اُسوه شماست و هر كاري كه او مي‌كند شما بكنيد: (لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ‌اللَهِ أُسْوهًْ ٌَ حَسَنَهًُْ).[1] خدای سبحان فرمود دربعضي از كارها من اُسوه شما هستم و همچنين ملائكه اُسوه شما هستند؛ ببينيد من چه كار مي‌كنم، شما همان را انجام دهيد؛ ببينيد فرشته‌ها چه مي‌كنند، شما همان را انجام دهيد. در كارهاي عادي برابر اين جمله سوره «احزاب» فرمود: (لَقَدْ كانَ لَكُمْ في رَسُولِ اللَهِ أُسْوهًْ ٌَحَسَنَهًٌْ)،  امّا در گراميداشت روح مطهّر پيامبر در سوره «احزاب» فرمود: (إِنَّ‌اللَهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ)؛ فرمود من شخصاً بر پيغمبر درود مي‌فرستم و همه فرشتگان در برابر آن حضرت درود مي‌فرستند. كاري كه من نسبت به پيغمبر مي‌كنم شما هم بكنيد و كاري كه فرشته‌هاي من نسبت به پيغمبر مي‌كنند شما هم بكنيد (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً)،[2] اين گراميداشت نشان مي‌دهد كه وجود مبارك آن حضرت حقّ حيات نسبت به ما دارد.
اجلال و تكريم پیامبر (ص) در صلوات شعبانیه
در جريان درود فرستادن به آن حضرت در روايات ما گذشته از اينكه براي ذكر صلوات فضايلي هست، گفتند هر مؤلّف و مصنّفي در كتاب وقتي نام مبارك حضرت برده شد در همان كتاب بر حضرت درود بفرستد، تا اين مركّب و اثر چاپ هست فرشته‌ها براي او طلب مغفرت مي‌كنند، از بس اين كار مهم است! چرا اين همه اجلال و تكريم؟ اگر ما يك بار نام مبارك حضرت را در كتاب برديم و گفتيم: «صلّي الله عليه و آله و سلّم»، تا اين نوشته هست براي ما طلب مغفرت مي‌كنند. اين صلوات خاصّي كه به دستور امّام سجاد(ع) در ظهر روزهاي ماه شعبان خوانده مي‌شود را مغتنم بشمريد؛ در اين درود گفته مي‌شود اين ماه، ماه پيامبر است، چرا؟ براي اينكه شب‌ها به نماز شب مشغول بود و روزها به روزه؛ تا زنده بود «إِلَي مَحَلِّ حِمَامِهِ»؛ ـ حِمام يعني مرگ ـ تا زمان رحلت اين كارها را مي‌كرد، چه بهره‌اي به ما مي‌رسد؟
مقبولیت شفاعت پیامبر
 بهره‌اي كه ما ازذات اقدس اله مي‌گيريم چند چيز است: بعضي از آن امور اين است كه به خدا عرض مي‌كنيم: «وَ اجْعَلْهُ لِي شَفِيعاً مُشَفَّعاً»؛ خدايا او در قيامت از ما شفاعت كند؛ شفيعي كه شفاعت او مقبول است را  «شفيع مُشفَّع» مي‌گويند. به برخي از عالمان دين در قيامت گفته مي‌شود «قِفْ تَشْفَع‏»؛[3] يعني بايست و شفاعت كن كساني را كه هدايت كردي، شفاعتِ تو مقبول مي‌شود. «شفيع مُشفَّع» شفيعي است كه «مقبول‌الشفاعهًْ» است. ما در اين دعا و درود از خداي سبحان مي‌خواهيم حضرت براي ما «شفيع مُشفَّع» باشد؛ يعني شفاعت كند و شفاعت او هم مقبول باشد که اين براي صحنه قيامت بود. «وَ طَرِيقاً إِلَيْكَ مَهْيَعاً»[4] او راه مستقيم است، انسانِ كاملِ معصوم «صراط‌الله» است. ما راهي ديگر نداريم كه روش ائمه و انبيا را با آن راه تشخيص دهيم. قانون ما نسبت به خود ما نوشته است، امّا نسبت به اينها نانوشته است. كاري را كه اينها انجام مي‌دهند برابر وحي الهي قانون است، اين‌طور نيست كه قبلاً دستورهايي داده باشند و بعد اينها برابر آن دستور عمل كنند، بلكه دستور مستقيماً به ارواح و قلوب اينها القا مي‌شود، اينها اين دستور را از ذات اقدس‌اله دريافت مي‌كنند و عمل مي‌كنند. ما اگر خواستيم ببينيم چه چيزي جزء دين است، چه چيزي واجب است و حلال است و مانند آن، بايد ببينيم اينها چه فرمودند، اينها چه كردند و اينها چه روشي داشتند؛ سيره و سنّت اينها صراط مستقيم است و اينها راهيان راه‌ هستند.
 ما در اين دعا و تحيّت از ذات اقدس الهي مسئلت مي‌كنيم که خدايا وجود مبارك آن حضرت را طوري به ما معرفي كن، گرايش ما به آن حضرت و معرفت ما را نسبت به آن حضرت طوري قرار بده كه «وَ طَرِيقاً إِلَيْكَ مَهْيَعاً»، «مَهيع» يعني وسيع؛ نه تنگ است، نه تاريك است، نه محدود است، نه مزاحم دارد، نه فراز و فرود دارد، نه درّه و امثال درّه دارد. اين دشت‌هاي وسيع بي‌مانع را «مهيع» مي‌گويند.
تفاوت میان نقص و عیب
ما در اين مناجات، در اين صلوات و در اين تحيّت‌ها به ذات اقدس الهي عرض مي‌كنيم كه وجود مبارك حضرت را براي ما راه باز قرار دهد؛ يعني طوري او را بشناسيم كه نه نقصي در شناخت ما باشد و نه عيبي. اگر اين دو مانع در كار بود، هرگز انسان به مقصد نمي‌رسد. بين نقص و بين عيب خيلي فرق است؛ ممكن است چيزي معيب نباشد، ولي ناقص باشد؛ مثلاً اتاقي كه مساحت آن سي‌متر است، اگر شما فرش بيست متري پهن كرديد، اين فرش ولو پرنياني هم كه باشد ناقص است؛ يعني همه مساحت را پُر نمي‌كند، معيب نيست، ولي ناقص است؛ امّا اگر خود اين فرش، زده و پوسيده باشد مي‌گويند فرش معيب؛ عيب چيزي است و نقص چيز ديگري است، هر كدام از اين دو مانع است. طريق «مهيع» مصون از عيب است، يك؛ محفوظ است از نقص، دو؛ اگر انسان يك شناخت اين‌چنيني نسبت به حضرت داشته باشد، گرايش پيدا مي‌كند، وقتي گرايش پيدا كرد اين راه براي او آسان مي‌شود.
گستره راه مستقیم
در قرآن فرمود ما خيلي از كارها را كه سخت است براي يك عده آسان مي‌كنيم: (فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْري)؛[5] ما آن كار را آسان مي‌کنيم. مي‌بينيد درس خواندن و به مقام عالي رسيدن كار آساني نيست، ولي برخي‌ها به آساني اين راه را طي مي‌كنند، برخي‌ها با دشواري و برخي‌ها هم از بين راه برمي‌گردند. اگر خداي سبحان كار دشواري را براي كسي آسان كرد، او به سهولت اين راه را طي مي‌كند. وجود مبارك حضرت براي ما «طريق مهيع» شود؛ يعني يك دشتِ باز كه ما اگر بخواهيم راه پيغمبر را طي كنيم، نه مزاحم كسي باشيم و نه كسي مزاحم ماست؛ در اين دشت‌هاي باز و پهن كسي مزاحم كسي نيست، مقصد همه مشخص است، راه همه هم وسيع و هيچ تزاحمي هم نيست. در كارِ خير هيچ تزاحمي نيست! در جريان كار خير ـ از باب تشبيه معقول به محسوس ـ ذات اقدس اله مي‌فرمايد وقتي در خيرات مسابقه مي‌دهيد يا در خيرات سرعت مي‌گيريد، (فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ)[6] است يا (سارِعُوا) است ـ يا سرعت است يا سبقت ـ ميدان مسابقه (عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ)،[7] اگر ميدان مسابقه به اندازه مساحت آسمان باشد مزاحمتي نيست، تصادفي نيست و هيچ برخوردي نيست، چون راه وسيع است، در خيرات اين‌چنين است! اگر همه مردم بخواهند عادل باشند، متواضع باشند، متّقي باشند و در تقوا و زهد و عدل و عقل مسابقه دهند، هيچ تصادف و زحمتي در كار نيست، چون خَير «مهيع» است، خَير (عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ)است. اگر در سالني همه بخواهند متواضع باشند، هيچ تزاحمي نيست؛ امّا در يك سالن دو نفر بخواهند صدرنشين باشند، اول برخورد است؛ دو نفر بخواهند متكبّرانه رفتار كنند، اول برخورد است؛ دو نفر بخواهند ظالمانه برخورد كنند، اول برخورد است؛ امّا اگر هزارها نفر بخواهند متواضعانه برخورد كنند، هيچ تزاحمي نيست.
 سابقاً از باب تشبيه معقول به محسوس مي‌گفتند «هفت درويش»، اين يك تشبيه است؛ يعني در تواضع و عقل و عدل تزاحمي نيست. « ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند»؛[8] يعني اگر مسير، مسير حق بود «مهيع» است؛ اگر راه، راه باطل بود اوّلين قدم، قدم تزاحم است. ما هر وقت در خود احساس كرديم مزاحم كسي هستيم، بدانيم كه بيراهه مي‌رويم، وگرنه در عدل و حق هيچ مزاحمتي در كار نيست؛ ممكن است ديگري ايجاد زحمت كند، ولي ما مزاحم كسي نخواهيم بود. غرض آن است كه اين دعاها مدرسه است، اين درودها مدرسه است؛ بين دو نماز گفتند اين درودها را بخوانيد و بگوييد خدايا او را طريق «مهيع» قرار بده براي دولت ما، ملت ما، جامعه ما، جهان اسلامِ ما، جهان بشريّت ما كه هيچكس مزاحم كسي نباشد، احساس كنند راه ترقّي براي همه باز است.
بيانات حضرت آيت الله جوادي آملي (دام ظله) در جلسه درس اخلاق در ديدار با جمعی از دانشجويان و طلاب، قم؛ 31/2/1394
مرکز اطلاع رسانی اسرا

[1]. احزاب، 21 .        [2]. احزاب، 56.             [3]. علل الشرائع، ج‏2، ص394؛
[4]. مصباح المتهجد، ج‌2، ص829.        [5]. ليل،7.     [6]. بقره، 148؛ مائده،48.
[7]. آل عمران، 133.    [8]. گلستان سعدي، باب اول در سيرت پادشاهان، حکايت3.