ویژگیهای حزبالله و حزبالشيطان (بخش دوم و پایانی)
کليد اصلی ورود به جرگه«حزبالله»
آيه ديگر درباره «حزبالله» در سوره مجادله است که در آن بيشتر اوصاف سلبي اين گروه بيان شده است. در اواخر سوره مجادله آياتي در شأن منافقين ذكر شده است، از جمله اينکه: اسْتَحْوَذَ عَلَيْهِمُ الشَّيْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُوْلَئِكَ حِزْبُ الشَّيْطَانِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ الشَّيْطَانِ هُمُ الْخَاسِرُونَ(1). در اين آيه ويژگي بارز منافقين فراموش کردن خدا عنوان شده و عامل اين فراموشي نيز سلطه شيطان بر آنها معرفي شده است. از اين جهت اين گروه «حزبالشيطان» شدهاند. چون شيطان دلشان را اشغال كرده، اختيار ايشان را به دست گرفته و امورشان را تدبير ميکند؛ از همينرو هرچه شيطان بخواهد در دلشان پيدا ميشود. شيطان ميخواهد آنها به ياد خدا نباشند، آنها هم خدا را فراموش ميکنند. اين ويژگي «حزبالشيطان» است.
در اين آيه دقت بفرماييد: إِنَّ الَّذِينَ يُحَادُّونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ فِي الأَذَلِّينَ(2). «محادّه» يعني حدي را در مقابل حد ديگري قرار دادن؛ به عبارت ديگر: يک طرف، در مقابل طرف دیگر. به عنوان مثال در پاره خط فرضي ab، مبدأ a يک حد و منتهاي b حد دیگر اين خط است و نقاط a و b در مقابل يكديگر قرار دارند؛ اين محاده، يا به عبارت ديگر قطبگيري دو نقطه در مقابل يكديگر است. كساني که اينگونه با خدا و رسول معامله ميکنند، يعني خود را در قطب مقابل خدا و پيغمبر قرار ميدهند، چنين كساني فِي الأَذَلِّينَ، يعني از ذليلترين بندگان هستند. جالب است بدانيد تعبير «اذلّین» در قرآن فقط در همین آيه ذکر شده است. اما فهميدن اينکه چرا چنين كساني اذلّين هستند، نياز به مطالعه، فکر، بحث و استفاده از کلمات اهلبيت (ع) دارد.
در آيه بعد خداوند به نقطه مقابل اين گروه، كه موقعيت خدا و رسول ـصلواتالله عليه ـ است، اشاره كرده و ميفرمايد: كَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَرُسُلِي(3). قضاي حتمي اين است که خدا و پيغمبر غالبند؛ چون: إِنَّ اللَّهَ قَوِيٌّ عَزِيزٌ؛ خداوند شکست نميخورد. بنا بر اين، كساني كه در اين سو، و در مقابل اذلين قرار دارند، اعزّين هستند و عزت متعلق به ايشان است. همچنانکه در آيه ديگري ميفرمايد: وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنين(4).
در پايان سوره مجادله بعد از ذكر اين مقدمات، به بيان اوصاف سلبي «حزبالله»، در مقابل «حزبالشيطان» ميپردازد. گفتيم كساني که تولّي شيطان داشته باشند، جزء «حزبالشيطان» هستند و در مقابل، كساني كه ولايت خدا، رسول و مؤمنان را بپذيرند، «حزبالله» هستند. پس، شرط ايجابي ورود در زمره حزبالله، ولايت خدا و پيامبر و مؤمنان است. اما ويژگي سلبی حزبالله اين است: لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءهُمْ أَوْ أَبْنَاءهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُم(5)؛ مردمي را نخواهي يافت که ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و رابطه دوستي با دشمنان خدا برقرار کنند؛ حتي اگر پدران، فرزندان يا نزديکان و عشيرهشان باشند. اگر كساني اهل محاده و قطبگيري در برابر خدا و رسول هستند، هيچ رابطه دوستي با آنها نميتوان برقرار کرد.
پاداش خداوند به حزب الله
خداوند در اين آيه بعد از بيان اوصاف ايجابي و سلبي حزبالله، به رفتار خداوند با اين گروه پرداخته و ميفرمايد: كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَ يُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْري مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدينَ فيها رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون.
اولين پاداش اين گروه اين است كه ايمان در دلهايشان ثابت ميشود و به تزلزل و نوسان در ايمان و نفاق دچار نميشوند. دومين پاداش حزبالله اين است كه ايشان را با روحي از خودش تأييد ميكند. هر چند ما حقيقت اين مطلب را كه خداوند درباره حضرت عيسي ـع ـ نيز ميفرمايد، به درستي درك نميكنيم، اما ميفهميم كه مطلب بلندي است. اين دو پاداش خداوند در اين عالم به كساني است كه با دشمنان خدا قطع رابطه ميكنند. سومين پاداش ايشان كه در آخرت است، اين است آنها را به بهشتهايي با نهرهاي جاري وارد ميكند و در آن جاودانه هستند. سرانجام نيز ميفرمايد: خدا از اين گروه راضي است؛ آنها هم از خدا راضي هستند. اما اين گروه چه كساني هستند؟ أُولئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُون. شاید چنين تصور شود که تعبيراتی كه در اين آيات به كار رفته، ـنعوذ باللهـ شاعرانه است و تحقق يافتن آنها در خارج امكان ندارد. چگونه ممكن است رابطه مودت بين مؤمن و کساني که اهل محاده با خدا هستند، برقرار نشود؟! اگر چنين رابطهاي نباشد، به سرانجام رساندن بعضي از کارها خيلي سخت میشود! با مطرح شدن چنين تصوراتي است كه ميتوان فهميد منافقين چگونه بودهاند؛ چرا مسجدي که درست کردند، مسجد ضرار شد؛ و چرا سورهاي غلاظ و شداد درباره منافقين نازل شد.
منافقين، بدتر ازمشرکین
منافقين در قرآن بارها با سختترين تعبيرات مورد لعن و مذمت قرار گرفتهاند. بعد از آيه امانت(6) ميفرمايد: لِيُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِينَ وَالْمُشْرِكَاتِ(7). در جاي ديگري نيز ميفرمايد: إِنَّ الْمُنَافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَسْفَلِ مِنَ النَّار(8)؛ در حاليكه مشابه اين تعبير براي مشركان به كار نرفته است. اين سرانجام كسي است كه تظاهر به ايمان، نماز، عبادت و اطاعت خدا و ارزشهاي اسلامي داشته باشد، ولی در دل تمايل به کفار دارد و اعتمادش به آنهاست. اينان همان كساني هستند که درباره آنها فرمود: أُولئِكَ حِزْبُ الشَّيْطان. البته ممكن است كساني براي توجيه رفتار خود بگویند: بايد ببينيم مفسرين در باره اين تعبيرات كه نظاير آن در قرآن فراوان است، چه فرمودهاند؛ بايد بررسي شود كه آيا چيزي از اين آيات محذوف و در تقدير است؛ آيا اين تعبيرات مجازي است يا حقيقت دارد؟! اما واقعاً اين آيات جدي و حقيقي است؛ و واقعاً انسانها به دو دسته «حزبالله» و «حزبالشيطان» تقسيم ميشوند. اگر ويژگيهاي حزبالله اوصافي است که در اين آيات ذكر شده، ما چه کارهايم، در چه موقعيتي قرار گرفتهايم ؟ و چه كاري بايد انجام بدهيم که اينگونه شويم؟
با توجه به اين آيات كار براي ما خيلي سخت و دشوار است؛ اما با کنار هم گذاشتن آيات سوره مائده و آيات پاياني سوره مجادله ميتوان فهميد کليد حل قضيه دو كلمه است: «ولايت خدا»، «ولايترسول» و «ولايت الذين آمنوا»؛ و دشمني با «من حادّ الله و رسوله»، و قرار گرفتن در نقطه مقابل دشمنان خدا؛ يعني «تولّي» و «تبرّي». اين شاه کليد ورود در زمره «حزبالله» است.
سخنرانی آيت الله مصباح يزدي(دامت بركاته) در بيستوششمين نشست انجمن فارغالتحصيلان مؤسسه آموزشي و پژوهشي
امام خميني (ره) ـ 1/9/1392
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1). مجادله / 19. (2). مجادله / 20. (3). مجادله / 21.
(4). منافقون / 8. (5). مجادله / 22. (6). احزاب / 72.
(7). احزاب / 73. (8). نساء / 145.
زلال بصیرت روزهای پنج شنبه منتشر میشود.