کد خبر: ۱۰۰۰۶۴
تاریخ انتشار : ۲۳ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۸:۰۵
روایت آسیب دیدگان حوادث چهارشنبه سوری از تجربه‌ای تلخ

زندگی فرزندم با آتش بازی دیگران نابود شد


وقتی به چهارشنبه آخر سال 94 فکر می‌کند، گویا کابوسی می‌بیند که تمامی ندارد، تنش به لرزه می‌افتد اینکه چه بلایی بر سر تنها فرزندش آمده و هنوز هم با گذشت یک سال تاوان کار نکرده پسرش را باید پس دهد. یادآوری آن لحظات تلخ و دلهره آور آن چنان سنگین است که گاه بغض می‌کند و خود را یک آن در آن حادثه تصور می‌کند. یادآوری خاطره تلخ آن روز برای پدر نه چندان مسن «عرفان» بسیار سخت است.خبرگزاری ایرنا پای صحبت پدر یکی از مصدومان و همچنین یکی از آسیب دیدگان چهارشنبه سوری و تجربه تلخشان از این شب پر خطر نشسته است.
***
رضا پدر عرفان صحبت هایش را این گونه شروع می‌کند: همیشه از آتش و آتش بازی بیزار بودم چون خاطره خوبی از این مسئله ندارم به همین دلیل تمام حواسم به تنها فرزندم بود و یک لحظه از او غفلت نمی‌کردم، حتی همان شب که این اتفاق افتاد از او غافل نشده بودم، همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد.
شب چهارشنبه سوری سال گذشته برای اینکه فرزند16 ساله ام از مراسم خطرناک این شب دور باشد و در خیابان‌ها نباشد، او را خانه دایی‌اش فرستادم. چون خودم در کودکی در شب چهارشنبه سوری هنگام پریدن از روی آتش دچار سوختگی شده بودم از خطرات این شب خیلی می‌ترسیدم .
قرار بود پسرم از خانه دایی اش به منزل بازگردد. هر 10 دقیقه یک بار با موبایل، پسرم را کنترل می‌کردم، یک ربع به 9 شب بود که با او تماس گرفتم، گفت  در حال برگشت به خانه است. ساعت به حدود 10 شب رسید اما خبری از عرفان نشد، با موبایلش تماس گرفتم اما دیدم جواب نمی‌دهد فکر کردم به خاطر روشن بودن ضبط ماشین، صدای موبایل را نشنیده است ؛ نگران بودم و دلم شور می‌زد، احساس می‌کردم اتفاقی رخ داده است،در تماس بعدی شخصی به تلفن جواب داد و گفت که نارنجک به صورت عرفان خورده است.
در آن لحظه گویا مرگ را به چشمان خود دیدم، با دوستم به محل حادثه رفتم و هنگامی که سر و صورت سوخته او را دیدم و وقتی دیدم خون از گوش هایش بیرون می‌آید، در جا روی زمین نشستم، آن شب را هرگز فراموش نمی‌کنم.
هنگامی که عرفان داخل ماشین در راه برگشت به منزل بوده، چند نفر در پیاده رو مشغول بازی با مواد منفجره بودند و هنگام رد شدن خودرو، نارنجک دستی را به طرف شیشه خودرو که نیمه باز بود، پرت می‌کنند و نارنجک به ستون در ماشین برخورد می‌کند و چون شیشه ماشین تا نیمه پایین بوده است، انفجار آن پسرم را می‌گیرد.
به گفته پزشک، اگر این نارنجک به سر پسرم می‌خورد، سر را قطع می‌کرد. این مواد منفجره‌ای که در چهارشنبه سوری استفاده می‌کنند موادی است که در جبهه‌ها استفاده می‌کردند.
هنگام رخ دادن این حادثه به اورژانس زنگ زدم اما خیابان‌ها شلوغ بود. ابتدا به بیمارستان سوانح و سوختگی ونک رفتیم؛ آنجا گفتند که پسرم ضربه مغزی شده است و حالش بد است ؛ دوباره حالم بد شد، تمام دنیا بر سرم آوار شد، آب به صورتم زدند؛ پزشکان گفتند ضربه مغزی مهم‌تر از سوختگی است و او را به بیمارستان دیگری ببرید، بنابراین او را به بیمارستان حضرت رسول بردم و فورا آنجا از سر پسرم عکس انداختند و گفتند که یکی از مویرگ‌های مغز بر اثر انفجار پاره و خون در مغز جمع شده و هر لحظه امکان دارد که به کما برود.
از آن جایی که 70 درصد مغز را خون گرفته بود و هرلحظه امکان داشت به کما برود، برگه  رضایت عمل را امضا کردم. در این لحظات فکر می‌کردم آن کسی که این بلا را سر پسرم آورده اکنون با خیال راحت خواب است اما من و فرزندم...
پدر عرفان در حالی که یادآوری شرایط سخت آن روزها برایش دشوار است و در حالی که عکس‌های عرفان را نشان می‌دهد که چه بلایی سرش آمد، می‌گوید: شغلم آزاد است و بیمه نداشتم ؛ پرسنل بیمارستان گفتند که ابتدا پول واریز کنم تا پسرم را به اتاق عمل ببرند.  اگر پسرم خودش مسبب بود تا این اندازه ناراحت نمی‌شدم، بالاخره با گرو گذاشتن کارت ملی و شناسنامه و واریز 500 هزار تومان پول آن هم در ساعت دو نیمه شب که با وضعیت اسفباری به بیمارستان رفته بودم، او را به اتاق عمل بردند.
در اتاق عمل، طی 9 ساعت جراحی کاسه سر پسرم را برداشتند و خونابه‌هایی که در مغز جمع شده بود را خالی کردند.
بعد از انتقال پسرم به بخش ، یکی از متخصصان گفت که بر اثر انفجار زیاد، حلزونی گوش او از بین رفته و گوش عفونت کرده و باید تخلیه شود وگرنه عفونت وارد مغز می‌شود، بنابر این او را به بخش دیگری در همان بیمارستان برای تخلیه عفونت گوش، منتقل کردند.
این پدر رنج دیده می‌گوید: من کارگر و مستاجر هستم و نمی‌توانستم هزینه‌های درمانی را بدهم اما تا همین الان حدود 30 میلیون تومان بابت هزینه‌های درمانی پرداخته ام. با این اتفاق تمام زندگی ام  زیر و رو شد. فقط به این امید بودم که فرزندم حالش خوب شود. دلم از این می‌سوزد پسرم کاری نکرده و باید تاوان بدهد.اکنون نمی‌توانم سمعک بخرم و در شرایط خوبی قرار ندارم...
مستندهای صدا و سیما برایم اتفاق افتاد
مهدی 18 ساله یکی از مصدومان حادثه چهارشنبه سوری سال گذشته بود، کسی که به هیچ عنوان در مورد آتش بازی‌های چهارشنبه آخر سال، متنبه نمی‌شد، عشق به آتش بازی، عقل و هوش را از او گرفته بود، فیلم و سریال و صحنه‌های مستند پخش شده از صدا و سیما، نصیحت‌های پدر و مادر، صحبت‌های حادثه دیدگان چهارشنبه آخر سال هیچ کدام در او تاثیری نداشت تا اینکه خود تبدیل شد به یک مصدوم و خاطره‌ای تلخ که در ذهنش باقی خواهد ماند.
مهدی می‌گوید: 10 ساله بودم که علاقه عجیبی به مواد محترقه و آتش زا داشتم، اما نسبت به این مواد خطرناک هیچ‌گونه آگاهی نداشتم؛ البته در سنین کودکی از موادی که خطرناک نیست، استفاده می‌کردم، اما کم کم که بزرگتر شدم با اکلیل سرنج آشنا شدم و نحوه مخلوط کردن آن را با سایر مواد یاد گرفته و مدام از این مواد محترقه در چهارشنبه آخر سال استفاده می‌کردم، به مدت 5 تا 6 سال از این مواد استفاده کرده و اتفاقی پیش نیامده بود. البته یک روز که در پشت خانه‌مان و در محلی خاکی، اکلیل سرنج استفاده می‌کردم برادر کوچکم که سن کمی داشت و گمان می‌کرد مواد محترقه آتش زا، فشفشه است، دچار سوختگی سطحی شد و با کرم سوختگی، سوختگی سطحی اش ترمیم شد.
یک بار بمب دستی درست کردم و به دیوار مدرسه کوبیدم، شیشه‌های مدرسه شکست، این در حالی بود که برادر بزرگترم در همان مدرسه درس می‌خواند و کنار پنجره نشسته بود، در اثر این اتفاق، دست معلم مدرسه زخمی شد، این اتفاق خرج روی دست پدرم گذاشت به گونه‌ای که حدود 5 تا 6 میلیون تومان هزینه بابت دست معلم پرداخت کرد اما نمی‌دانم چرا با وجود این اتفاقات دور این مسائل را خط نکشیدم و به کارم ادامه دادم تا اینکه آن اتفاق بد برای خودم رخ داد، منی که فکر می‌کردم هیچ وقت این اتفاقاتی که در تلویزیون می‌بینیم برای من اتفاق نخواهد افتاد.
قبل از آن اتفاق، فیلم و مستندهایی مربوط به حوادث چهارشنبه آخر سال را بارها از تلویزیون دیده بودم، اما پیش خود می‌گفتم، این اتفاق برای من نمی‌افتد چون این افرادی که دچار حادثه شده‌اند، نمی‌دانند چگونه باید از این مواد آتش زا استفاده کنند، این بلاها سر من نمی‌آید، اما همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد.
مهدی به این فکر می‌کند که تا چند ساعت قبل از این آتش سوزی که خاطره‌ای تلخ در ذهنش باقی گذاشت، تنی سالم و روح و روانی شاد داشت.
از ماجرای آن روز می‌گوید، وقتی در کوچه مشغول آماده کردن آتش بودم، هیچ‌گونه آتشی در کوچه نبود، همه سر کوچه بودند، مشغول مخلوط کردن مواد محترقه بودم، یک آن دیدم، بچه‌ای سیم ظرف شویی که به یک سیم مفتولی پیچیده شده را می‌چرخاند، نمی‌دانم، این بچه از کجا پیدایش شد، خواستم بگویم، نچرخان  که فرصت پیدا نکردم این جمله را بر زبان بیاورم، همه چیز در یک ثانیه اتفاق افتاد، وقتی به خودم آمدم، دیدم آتش شعله ور شد، سوزش شدیدی را در دست و صورتم احساس کردم، در همان لحظه پیش خود گفتم بدبخت شدم و از این به بعد باید خانه نشین شوم، مثل مجسمه‌ای سیاه رنگ در کوچه نشسته بودم و هاج و واج بودم، مردم به اورژانس زنگ زدند، پدرم داشت سکته می‌کرد، در نهایت با خودروی شخصی به همراه والدین به درمانگاه رفتم، پوست‌های سوخته ام را با سرم جدا کردند و بعد به بیمارستان سوانح سوختگی ونک آمدم و بستری شدم، صورتم هم سوخته بود، امیدی به آینده و زندگی نداشتم، بعد از مدتی که بهتر شدم و به خودم آمدم به اطرافیانم دقت کردم در صورتی که در شب حادثه خیلی‌ها را آورده بودند ولی آنقدر وضعیتم وخیم بود که به کسی دقت نمی‌کردم و هر کسی به فکر خودش بود، بعد از اینکه بهتر شدم، دیدم افرادی هم هستند که وضعیتشان از من بدتر است.
وقتی به تخت‌های اطرافم نگاه کردم، امیدوار شدم و خدا را هزار بار شکر کردم، چون دچار سوختگی 15 درصد شده بودم، صورت و دست‌هایم کامل سوخته بود و با جراحی‌های بسیاری که برایمان حدود 10 میلیون تومان هزینه در برداشت، صورتم تا حدودی ترمیم شد اما آثار آن در ناحیه چشم هایم باقی است و جای سوختگی در دست هایم همچنان مشهود است.
وی می‌گوید: پسر جوانی که در کنار تختم بستری بود، 50 درصد دچار سوختگی شده بود و دستش را قطع کرده بودند، فکر کردن به این مسئله من را آزار می‌داد، همین الان وقتی به زخم دستم نگاه می‌کنم، زخم را نمی‌بینم، به این فکر می‌کنم که شاید دیگر دستی نمی‌داشتم.
یک لحظه غفلت و یک عمر پشیمانی تجربه من از یک آتش بازی بچه گانه بود، به این فکر می‌کنم که نه تنها جان خود را که برای هر کسی شیرین است بلکه جان دیگران را نیز به خطر انداخته ام. به دو برادری فکرمی کردم که به بیمارستان آمده بودند اما هیچ نقشی در اتفاقی که برایشان افتاده بود، نداشتند و بی‌گناه بودند، این دو برادر سوار بر موتور بودند که مورد اصابت بمب دستی عده‌ای قرار گرفتند. به غیراز سوختگی‌هایی که آنها دچارش شده بودند، چشم یک برادر و دو چشم برادر دیگر تخلیه شده بود، هیچ وقت این اتفاقات را فراموش نمی‌کنم.
همیشه پیش خودم می‌گفتم، یک شب است، اتفاقی نمی‌افتد و فردا صبح همه چیز تمام می‌شود، اما من همان شب تا صبح را در بیمارستان سپری کردم و غیراز تحمل درد و رنج خودم، شاهد درد و رنج بیشتر دیگران با آسیب و سوختگی‌های بالای 50 درصد بودم.
وقتی والدینم می‌گفتند فلان کار را انجام نده اصلا به حرفشان گوش نمی‌کردم که اگر گوش می‌کردم صد در صد شاهد این اتفاقات تلخ نبودم. هنوز با گذشت یک سال وقتی باری بر می‌دارم به دستم فشار می‌آید و به قول معروف، کم می‌آورم. پدرم می‌گوید، کاش خودرو و زندگی ام می‌سوخت و تو دچار حادثه نمی‌شدی، وقتی این حرف‌ها را می‌زند، شرمنده‌اش می‌شوم، همان سال عیدمان خراب شد و وقتی عروسی برادرم بود، نتوانستم در عروسی اش شاد باشم، چون صورت و دست هایم باند پیچی شده بود، درس بزرگی گرفتم و به خودم قول دادم تا هیچ وقت دست به آتش نزنم.
نمی دانم با چه زبانی به هم سن و سال هایم بگویم این کار خطرناک است، شاید آنها هم مثل من فکر کنند که هیچ وقت این اتفاقات برای آنها نمی‌افتد اما این را بدانند که برای یک نفر که هرگز چنین فکری نمی‌کرد، این اتفاقات رخ داد... نمی‌دانم چه بگویم...
والدین در مراسم چهارشنبه آخر سال کنار فرزندان خود باشند
مدیرکل آموزش همگانی معاونت اجتماعی نیروی انتظامی نیز در این نشست در ادامه این صحبت‌ها، گفت: در مورد فرهنگ‌سازی برگزاری چهارشنبه آخر سال، تلاش‌هایی از سوی رسانه‌ها شکل گرفته است به گونه‌ای که گفته می‌شود والدین برای حفاظت از فرزندان، در مراسم چهارشنبه آخر سال در کنار آنها باشند و از نزدیک نسبت به فرزندان خود کنترل داشته باشند و آنها را همراهی کنند تا شاهد رفتارهای پرخطر نباشیم البته این در حالی است که امروز جامعه فرهیخته شده و با مشارکت فعال در عرصه پیشگیری همیاری خوبی با خادمان خود در حوزه نظم و امنیت دارند.
احمد کاهه با اشاره به راه اندازی کمپین «نه به ترقه» از سوی نوجوانان و جوانان، پیشکسوتان و هنرمندان، گفت: این کمپین پس از حادثه پلاسکو ایجاد شد تا در چهارشنبه سوری امسال مزاحمت جدیدی برای آتش نشانان فراهم نشود چرا که هر ساله بار عواقب حوادث ناشی از چهارشنبه سوری به دوش این عزیزان است.
کاهه با اشاره به مشارکت گروه کثیری از خانواده‌ها در فرهنگ‌سازی برگزاری مراسم چهارشنبه آخر سال، گفت: آسیب‌های ناشی از حوادث چهارشنبه آخر سال تنها فرد آسیب دیده را دربر نمی‌گیرد بلکه تمام اعضای خانواده درگیر عواقب ناشی از این حوادث می‌شوند، از سوی دیگر غم و اندوه ناشی از آن، در درون همه افراد خانواده و فرد مصدوم  باقی مانده و در تصمیم گیری‌های فرد و روند زندگی تاثیر می‌گذارد که این مسئله مقدمه مشکلات بعدی را در تعامل بین فردی با دیگران به ارمغان می‌آورد. این غم و اندوه که مدام افراد آسیب دیده و خانواده آنها را اذیت می‌کند، یک جایی سر باز می‌کند و فرد و حتی اعضای خانواده فرد مصدوم ناشی از حوادث چهارشنبه آخر سال را گرفتار افسردگی و ناملایمات روانی می‌کند.
وی افزود:  در مورد فرهنگ‌سازی به جای اقدامات سلبی در برخورد با حوادث ناشی از چهارشنبه آخر سال، گفت: فرهنگ‌سازی در این زمینه را نمی‌توان  کتمان کرد، فرهنگ‌سازی اثرات مثبتی دربر دارد و اقدامات سلبی تاثیری نخواهد داشت اما با رویکرد ایجابی، ترویج ارزش‌های اخلاقی و رفتارهای دینی سعی می‌کنیم از هر آسیب و جرمی جلوگیری کنیم، اما در عین حال وظیفه اساسی ما در برابر افرادی که به رغم فرهنگ‌سازی و انتشار تصاویر و فیلم‌های تاسف بار از وقایع چهارشنبه آخر سال، تمکین نمی‌کنند و برای سایرین مزاحمت ایجاد کرده‌اند باید اقدامات سلبی انجام دهیم، چراکه مزاحمت و رفتارهای غلط عده‌ای برای طیفی از جامعه مزاحمت ایجاد می‌کند که باید در این شرایط با اقدامات سلبی در برابر آنها ایستاد البته باید متناسب با رفتارهای اسلامی با این افراد برخورد می‌شود.
مدیرکل آموزش همگانی معاونت اجتماعی نیروی انتظامی در مورد جمع آوری مواد محترقه و کنترل در این زمینه، گفت: کنترل فیزیکی کمک‌کننده است اما کفایت نمی‌کند، به عنوان مثال کسی که بخواهد مواد محترقه را خریداری کند این کار را خواهد کرد و به خواسته اش خواهد رسید، هر چند کنترل فیزیکی تاثیر گذار است اما در مورد افرادی که به نوعی موجبات آزار و اذیت مردم را فراهم می‌کنند، تاثیری ندارد که باید در این زمینه علاوه بر اقدامات سلبی، فرهنگ‌سازی نیز انجام شود تا برخی افراد به آگاهی برسند.
کاهه، در مورد اتفاقاتی که برای افرادی مثل مهدی افتاده است، تصریح کرد: در موردی مثل مهدی که بارها در دوران کودکی موارد مشابهی برایش به صورت خفیف‌تر رخ داده و باز به این نتیجه می‌رسد که به کارش ادامه دهد، در این زمینه به یک نوع نقص در روابط و کنترل والدین مواجه هستیم، در حالی که هدایت خانواده در موضوعات زندگی فرزند امری کمک‌کننده است، به گونه‌ای که برای فرد این مسئله جا افتاده که اتفاقات رخ داده، اتفاق خاصی نبوده و بزرگ‌نمایی لازم در این زمینه صورت نگرفته است.
وی با اشاره به شیوه‌های تربیتی فرزندان، گفت: کوتاهی از سوی خانواده و استمرار رفتار پرخطر در بروز اتفاقات بعدی تاثیرگذار بوده است، افراد در سنین پایین به ویژه نوجوانی، ویژگی هیجان‌خواهی دارند و از سوی دیگر دوست دارند خود را بزرگسال به اطرافیان معرفی کنند، گاه نوجوانان با سیگار کشیدن، احساس بزرگی می‌کنند و گاه با انجام رفتارهای پرخطر، یک نوجوان نمی‌داند چه رفتار سالمی را در برابر رفتار ناسالم در پیش بگیرد، از سوی دیگر باید روش‌های جایگزین مناسب تعریف شود تا نوجوانان بتوانند انرژی‌های نهفته درونی خود را تخلیه کنند.
مدیرکل آموزش همگانی معاونت اجتماعی نیروی انتظامی گفت: با وجود اتفاقات مختلفی که برای مهدی و امثال او می‌افتد، برخی دوست دارند تا خودشان مسائل را تجربه کنند و تا زمانی که برای خودشان اتفاق ناگواری نیفتد از تجربیات دیگران درس نمی‌گیرند، براین اساس خانواده افرادی که در آستانه رفتارهای پرخطر هستند باید در کنار فرزندان خود باشند چرا که حضور والدین میزان رفتارهای هیجانی نوجوانان را کاهش می‌دهد چون این دسته از نوجوانان نگران آسیب رسیدن به خانواده خود هستند براین اساس میزان هیجانات خود را کاهش داده و کنترل می‌کنند. هیجان نوجوانان برخاسته از احساسات و عواطف است نه عقلانیت اما هیجان و عواطف در بزرگسالی با عقلانیت همراه است.وی در مورد اتفاق رخ داده برای عرفان، گفت: رفتارهای پرخطر برای کسانی که ارتباطی با موضوع نداشته‌اند، به گونه‌ای است که در کنار صدمات جدی جسمانی ناشی از انفجار مواد محترقه، خانواده را دچار آسیب‌های روحی و روانی شدیدی می‌کند و هزینه‌های پزشکی و بار اقتصادی که برای خانواده بوجود می‌آید، مزید بر علت می‌شود.