يکشنبه ۰۴ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۸
کد خبر: ۱۵۶۸۸۸
تاریخ انتشار: ۲۴ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۹:۳۷


نقل شده روزی پیامبر(ص) به اطرافیان خود فرمود: هم‌اکنون مردی که اهل بهشت است اینجا می‌آید. سپس مردی از انصار که آب وضویش را از صورت خود پاک می‌کرد از راه رسید و سلام کرد. فردا و نیز روز سوم، حضرت دوباره همان سخن را تکرار کرد و همان مرد پیش آمد. عبدالله بن عمرو ابن‌عاص به دنبال او رفت و گفت: با پدرم دعوایم شده و قسم خورده‌ام تا سه روز پیش او نروم. آیا مرا در این مدت به خانه خود می‌بری؟ مرد گفت: مانعی ندارد. عبدالله در این سه شب نماز شب و عبادت خاصی از او مشاهده نکرد، جز اینکه هر وقت در بستر از پهلویی به پهلوی دیگر غلت می‌خورد ذکر خدا را می‌گفت و فقط برای نماز صبح برمی‌خاست. در این مدت از او سخن نیکو می‌شنیدم. در پایان سومین روز، اعمال وی در نظرم ناچیز تلقی شد (حقیقت را) به او گفتم: با پدرم مشکلی نداشتم، بلکه بهانه کردم تا از کار تو سر درآورم و بدانم چرا و چگونه بهشتی شدی.
وقتی خواستم برگردم، صاحبخانه مرا صدا کرد و گفت: من عبادت خاص و اعمال ويژه‌ای جز آنچه دیدی ندارم. اما بدان که از هیچ مسلمانی و نسبت به هیچ برادر مومنی، کینه و حسادت در دل ندارم. عبدالله گفت: این همان علت اصلی است که موجب شده در جایگاه بهشتیان قرار بگیری و من توانایی این صفات را ندارم.(1)
ــــــــــــــــــــــــــــــ
1- معراج السعادهًْ، ص 381


نام:
ایمیل:
* نظر: