کد خبر: ۱۷۳۴۶۲
تاریخ انتشار:۰۷ آبان ۱۳۹۸ - ۲۱:۵۴
عملیات «مردم»‌ربایی بازندگان دو جنگ جهانی (نگاه)


محمد ایمانی
 نارضایتی از کارکرد دولت‌ها، همه جای دنیا وجود دارد و تقریبا هیچ کشوری را نمی‌توان یافت که بخشی از مردم در آن، نارضایتی نداشته باشند. در عین حال، این نارضایتی، ظرفیت بالقوه‌ای است که از طریق مهندسی، بالفعل شده و در قالب اعتراض، بروز خیابانی پیدا می‌کند. در عین حال، اثرگذاری سیاسی و رسانه‌ای بیرونی لازم است تا مردم را تحریک به آشوب کند یا بر موج اعتراض سوار شود و آن را به انفجار و آشوب بکشاند و به سمت حمله به ساختمان‌های دولتی سوق دهد. این یک علت تفاوت اعتراض خودجوش مردمی در فرانسه با مصادره اعتراضات مردمی در عراق توسط بیگانگان است. در عراق به ساختمان‌های دولتی و مراکز مقاومت حمله می‌شود اما در فرانسه، معترضان، اجازه و جرأت چنین کاری را به خود نمی‌دهند. علت، سازمان‌یافتگی آشوب در عراق با عقبه خارجی است که مأموریتش، انحراف اعتراضات صنفی و اقتصادی به سمت بی‌ثباتی و آشوب می‌باشد. این، یک مهندسی کاملاً ضدامنیتی است. در اینجا باید تأکید کرد که صرف نارضایتی از کارکرد‌ها یا میزان حاکمیت دموکراسی و یا استبداد دولت‌ها، نمی‌تواند عامل ناآرامی ‌و یا ثبات باشد؛ چه اینکه بر این مبنا، امروز باید عربستان از همه‌جا آشوب‌زده‌تر باشد. در حقیقت، در مقابل جنبش‌های کاملاً خودجوش، با جنبش‌سازی مصنوعی رو‌به‌رو هستیم.
غرب آسیا از این جهت، کانون مداخلات و دستکاری‌های خارجی است. و به همین دلیل، غالباً دستخوش بی‌ثباتی و نا‌آرامی ‌است. آنچه در لبنان و به‌ویژه در عراق در قالب اعتراض و آشوب رخ داده، ظاهری دارد و باطنی. ظاهر آن، همین نارضایتی از کارکرد دولت‌هاست. اما باطن ماجرا، عمیق‌تر از این حرف‌هاست. در لبنان، تحریک‌کنندگان آشوب، متحدان دولت حاکم به نخست‌وزیری سعد حریری هستند، و در عراق، ظاهرا مخالف دولت هستند. اما در هر دو کشور، موج‌سواران و آشوب‌افکنانی را می‌توان رصد کرد که اعتراضات صنفی و اقتصادی را بهانه‌ای برای انتقام گرفتن از فرزندان مقاومت (مدافعان امنیت کشور در برابر ‌تروریست‌ها و مهاجمان و ‌اشغالگران) قرار داده و اتفاقا بر خلاف کمیّت اندک خود، سر و صدای فراوانی دارند و با استفاده از شبکه رسانه‌ای وابسته به دلارهای رژیم‌های مرتجعی مانند عربستان، پرشمار جلوه داده می‌شوند.
در حقیقت با عملیات «اکثریت‌ربایی» و «جمهوریت‌ربایی»، توسط اقلیتی آلوده و فاسد در هر دو کشور لبنان و عراق رو‌به‌رو هستیم؛ در عراق، بقایای حزب بعث و مافیای داعش و طیف شیعه انگلیسی. و در لبنان، عناصر خائن و مفسدی مانند سمیر جعجع و ولید جنبلاط که سوابق مزدوری برای صهیونیست‌ها و عربستان و همچنین فعالیت‌های ‌تروریستی داشته‌اند. یک واقعیت غیرقابل انکار، این است که نیروهای مقاومت در هر دو کشور‌(حزب‌الله، حشد‌الشعبی، عصائب اهل الحق، حزب الدعوه و...)، بیشترین جان‌فشانی را در صیانت از امنیت و آرامش کشور خود در برابر تهاجم اسرائیل و آمریکا و ‌تروریست‌ها داشته اما از کمترین سهم در مدیریت دولت و مجلس برخوردار بوده‌اند؛ بنابراین کارکرد نظام سیاسی مستقر، ارتباطی با عملکرد نیروهای مقاومت ندارد. بلکه اگر بنای بر اعتراض باشد، آنها از همه معترض‌تر و گلایه‌مند‌تر هستند. اما با این وجود، همواره مصلحت امنیت و مجال ندادن به دشمنان برای ایجاد بی‌ثباتی را بر اعتراض اجتماعی و سیاسی ‌ترجیح داده‌اند. اکنون البته به‌نظر می‌رسد در کنار تأکید بر حفظ امنیت و ثبات، باید تدابیر دیگری را هم چاشنی سیاست‌ورزی خود کنند.
آنچه در عراق و لبنان شاهدیم، پس‌لرزه‌های ناکامی ‌مربع جنگ‌افروزان و جنایتکاران در منطقه است؛ «مربع آمریکا، انگلیس، اسرائیل و عربستان». قریب بیست سال است مافیای «غربی- عبری- عربی» می‌کوشد به واسطه تحمیل جنگ و ‌ تروریسم و آشوب، بر«بیداری و مقاومت اسلامی» که در حال شکل دادن به منطقه است، پیشدستی کند یا فن بدل بزند. ویژگی بیداری و مقاومت اسلامی، «مردمی، اسلامی، و ضد استیلای غرب بودن» است. این جنبش هر چند به شدت از انقلاب اسلامی الهام می‌گیرد و دومینووار در کشورها جریان پیدا می‌کند، اما درونزاست. اگر کسی غیر از این تصور کند، باید ادعا کند که ایران تحت محاصره و تحریم، از سرجمع هزینه‌کرد آمریکا و انگلیس و اسرائیل و ارتجاع عرب، بیشتر در منطقه هزینه می‌کند یا امپراتوری رسانه‌ای بزرگ‌تری دارد!! و روشن است که چنین ادعایی چقدر خنده‌دار خواهد بود. فقط آمریکا، اذعان دارد که در دو دهه گذشته، هفت هزار میلیارد دلار در منطقه هزینه کرده و یقینا می‌توان گفت که آل‌سعود نیز هزینه بالای هزار میلیارد دلار داشته است. مجموع این ارقام، بالغ بر کل بودجه شصت، هفتاد سال ایران است!
بنابراین با قاطعیت می‌توان گفت جنس الهام‌بخشی انقلاب اسلامی با جنس کارکرد و هزینه‌های جبهه مقابل، متفاوت و نامتقارن است. اولی بر شعور و خودآگاهی و انتخاب و استقلال ملت‌ها تأکید دارد، و دومی، بر دشمنی و تحمیق ملت‌ها به شیوه‌های مختلف اصرار می‌ورزد. نسخه جمهوری اسلامی برای همه منطقه- از افغانستان و عراق و سوریه تا لبنان و فلسطین و یمن و عربستان و بحرین- «هر شهروند یک رای» است. اما جبهه مقابل تا جایی‌که بتواند پای دیکتاتوری و سرکوب ملت‌ها می‌ایستد، ملت‌های انقلابی را مورد تهاجم و محاصره و فشار قرار می‌دهد، قانون اساسی طایفه‌ای که معارض دموکراسی است به آنها (مثلا در عراق و لبنان) تحمیل می‌کند که ذاتا موجب ناکارآمدی است، و به وقتش نیز، شورش ‌اشرافیت و اقلیت برخوردار را علیه اکثریت فاقد برخورداری سازماندهی‌ و ترتیب می‌دهد و نامش را هم جنبش اجتماعی می‌گذارد؛ چنانکه در ربایش مطالبات و اعتراضات اخیر شاهدیم.
آنچه ائتلاف آمریکا، انگلیس، اسرائیل و عربستان در این دو دهه در منطقه مرتکب شده‌اند، رفت و برگشت میان «جنگ و ‌ تروریسم و آشوب‌افکنی و مهندسی اجتماعی اختلافات» را شامل می‌شود. هرگاه این جبهه، میل به پنهانکاری پشت نام مردم کرده، حاکی از شکست در جنگ‌ها و مصاف‌های دوران‌ساز بوده است. جبهه صهیونیسم مسیحی از سال 2001 تا 2006 کوشید با تحمیل جنگ در چهار جبهه افغانستان و عراق و لبنان و فلسطین‌(غزه)، فشار را بر جبهه مقاومت به‌ویژه ایران حداکثری کند. آنها چند سال بعد، همین جنگ مستقیم و ناکام را تبدیل به جنگ نیابتی در سوریه و عراق و یمن کردند. اما سرانجام هشت هزار میلیارد دلار هزینه، قدرتمند شدن اعضای جبهه مقاومت و ضمنا الحاق و هم‌افزایی بیشتر این کشورها در قالب «محور مقاومت» بود. با نابودی سرطان داعش و سایر گروه‌های ‌تروریستی در عراق و سوریه، محافل سیاسی و رسانه‌ای در غرب گفتند کریدور زمینی از ایران تا مدیترانه و تا مرزهای فلسطین ‌اشغالی برقرار شده است. نقشه خاورمیانه جدید در پی دو جنگ بزرگ که از سوی استراتژیست‌های غربی- عبری، جنگ جهانی چهارم و سوم لقب گرفته بود، کاملاً برعکس سازمان‌دهندگان جنگ‌ ترسیم شد و شکستی راهبردی را که در طول 74 ساله پس از جنگ جهانی دوم بی‌سابقه بود، به اردوگاه غرب تحمیل کرد. تا آنجا که تحلیلگران بسیاری، از پیدایش دوران تازه در قواره «جهان پساغرب» سخن گفته‌اند. آنچه در غرب آسیا مقابل چشم همگان شکست و فرو ریخت، هیمنه سیاسی و استیلایی غرب بود. ضربتی که غرب خورد، نه از جانب ماشین نظامی ‌و اقتصادی هماوردی مانند بلوک شرق (شوروی و چین) بلکه از احیای تمدن اسلامی بر مبنای ارتقای بینش ملت‌ها و حاکمیت آنها بر سرنوشت خویش بود.
آمریکا این روزها با ادعای شکار سرکرده داعش، می‌کوشد نعل وارونه بزند و تاکتیک جدیدی را که برای بازگرداندن‌ تروریسم با مختصات جدید در پیش گرفته، استتار نماید. آمریکا تظاهر می‌کند در حال جمع کردن بساط ‌ تروریسم است، شبیه همان کاری که سال 2001 و 2003 با حمله به افغانستان و عراق کرد. آنها البته این‌بار، توان چنان نظامی‌‌گری آشکاری را ندارند و پشت دستشان هم برای چنان تحرکاتی داغ شده است. اما از کاربست ‌ تروریسم در مقیاس‌های جدید ناامید نیستند. اکنون اغلب سازمان‌های ‌تروریستی ورشکسته، در قالب‌های جدید در حال بازسازی هستند. قالب جدید، بازگرداندن آنها از موضع محاربه علنی، به پوشش‌های منافقانه‌ای است که در قالب رسانه‌های بی‌شناسنامه جدید، پیام‌رسان‌های شبه اجتماعی و سازمان‌های غیر‌دولتی (NGO) تعریف می‌شود و امکان اسستتار و شبیخون را به این باندهای اجاره‌ای می‌دهد. ‌ تروریسم جدید، ذهن و روح مردم را هدف گرفته است، هر چند که این‌بار به جای رویاروی مردم ایستادن و دشمن تلقی شدن، سعی می‌کند لابه‌لای مردم معترض پنهان شود و ضربات کاری‌تر بزند. کدام سند بالاتر از اینکه در عراق «بعثی‌ها و بقایای داعش»، و در لبنان «‌تروریست‌ها و جنایتکارانی مانند جعجع و جنبلاط»، به ناامنی و آشوب و رعب‌افکنی دامن می‌زنند و در عقبه مالی و اطلاعاتی و رسانه‌ای آنها، پدرخوانده‌های ‌ تروریسم منطقه‌ای یعنی آل ‌سعود و آل یهود (اسرائیل) نقش‌آفرینی می‌کنند؟ هدف روشن است: انتقام گرفتن از مردمان رشید و شجاعی که لقمه راحت‌الحلقوم و سهل‌الهضمی ‌به نام «خاورمیانه» را تبدیل به لقمه‌ای گلوگیر برای مستکبران و جباران روزگار کردند. به شهادت صاحب‌نظران، ضربات خُرد‌کننده‌ای که اسرائیل و عربستان و آمریکا در همین شش هفت ماه گذشته از جبهه مقاومت در قالب انهدام پهپاد آمریکا، توقیف نفتکش انگلیس، انهدام تاسیسات نظامی- نفتی عربستان و مجازات تحقیرآمیز حزب‌الله علیه گستاخی رژیم صهیونیستی خورده‌اند، بسیار دردناک بوده است. آن قدر دردناک که موجب برکناری وزیران دفاع آمریکا و اسرائیل و وزیر خارجه عربستان شد و حتی زلزله سیاسی علیه نتانیاهو در رژیم صهیونیستی برپا کرد.
در حقیقت آنچه در تحلیل فتنه‌انگیزی اخیر باید در کانون توجه باشد، انفعال دشمنانی است که با تحرکات پروپاگاندایی می‌کوشند خود را فعالانی که ابتکار عمل را در دست گرفته‌اند، نشان دهند. این جبهه اگر ابتکار عمل داشت، عراق، سوریه، لبنان، فلسطین، یمن و بحرین را که کمابیش تحت سیطره و نفوذشان بود، با بدعملی به سمت بیداری و مقاومت اسلامی سوق نمی‌داد. همچنان که فتنه و آشوب سال 88 در ادامه شکست‌های جبهه صهیونیسم مسیحی در جنگ جهانی چهارم بود، فتنه 10 سال بعد در عراق و لبنان، واکنش همان‌ها به هزیمت در جنگ جهانی سوم (جنگ نیابتی) است. اما واقعیت این است که غرب، چهره سیاسی معتبر و آبرومندی برای علم کردن ندارد و بنابراین ناچار است به فسیل‌های سلطنت‌طلب و سازمان منافقین یا بعثی‌ها و داعش و فالانژیست‌ها و القوات اللبنانیه (باند جعجع) و یا جنایتکارانی مثل محمد بن ‌سلمان در چهار گوشه منطقه متوسل شود.
اگر پادزهر اصلی فتنه سال 88 در ایران، ارتقای بصیرت عمومی و جمع کردن بساط فتنه‌گران توسط خود مردم بود، در عراق و لبنان نیز همین پادزهر در برابر تحرکات مسموم عناصر وابسته به دشمنان ملت‌های منطقه می‌تواند موثر واقع شود. ملت‌های درگیر ناآرامی ‌و آشوب تحمیلی، همان قدر باید سلفی‌ها و اسلام آمریکایی را بشناسند که شیعه انگلیسی را، و همان قدر که شبه‌روشنفکران مدعی آزادی را که اتفاقا زمامشان دست این یا آن سفارتخانه آمریکایی و انگلیسی و سعودی است. نهراسیدن و مرعوب فضاسازی‌های فریبنده نشدن، صبوری و روشنگری پیشه کردن، مرز مردم با نفوذی‌ها و خرابکاری‌های سازمان یافته را جدا کردن، به مطالبات مردم رسیدگی کردن و با قاطعیت با ‌ تروریسم امنیتی-  سیاسی برخورد کردن، ضرورت‌های مواجهه با فتنه‌گری‌های جدید است. این، خود مردم هستند که باید بتوانند بساط فتنه‌انگیزی نیابتی را جمع کنند؛ مانند کاری که قیام الهی و عاشورایی 9 دی با فتنه سبز اموی کرد. در عین حال، صرفا نباید منفعلانه، درگیر نقشه دشمن بود. بهترین دفاع، حمله است. از جاسوسخانه‌هایی که در پوشش سفارت و کنسولگری و NGO، سرگرم شبکه‌سازی و فتنه‌انگیزی در منطقه هستند تا برخی اهداف مهم نظامی ‌و اقتصادی و نفتی وابسته به آنها باید آماج ضربات بازدارنده باشد. چاره و راهبرد هوشمندانه همان است که امام خمینی 2 فروردین 1368 فرمود «امروز بیشتر از هر زمانی کینه و دشمنی استکبار علیه اسلام ناب محمدی برملا شده است... غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامی‌تان-  به خیال خام خودشان- بیرون نبرند، آرام نخواهند نشست... همیشه با بصیرت و با چشمانی باز به دشمنان خیره شوید و آنان را آرام نگذارید که اگر آرام گذارید، لحظه‌ای آرامتان نمی‌گذارند».
(جلد 21- صفحه 329)
ارسال با پیامک ارسال به دوستان